۱۴آذر

گزارش هفته پنجم از چالش دوازده

به نظر میرسه چالش دوازده داره برای من به یکی از بهترین چالش‌های زندگیم تبدیل میشه، امروز هفته‌ی پنجم از این چالش هم پشت سر گذاشتم و چیزی فراتر از انتظار خودم بودم تا این لحظه، با وجودیکه گاهی خسته میشم ولی باز جلوتر از خودم هستم، تا امروز حدودا موفق شدم ۴۰درصد از برنامه‌های این چالش را به خوبی انجام بدم. در حوزه‌ی کاری واقعا گل کاشتم، هر چند هر روز جا داره بهتر از روز قبل بشم. این هفته موفق شدم از سایت و شبکه‌های اجتماعی Twelve Design رونمایی کنم، بعد از سال‌ها این اولین تجربه‌ی راه‌اندازی یک کسب‌و‌کار به صورت صفر تا صدی توسط خودم هست، خیلی بابت این موضوع خوشحالم، چون نشون میده هنوز هم توانمندی انجام خیلی از کارهایی که دوست دارم انجام بدم رو دارم. واقعا به این حس نیاز داشتم. کارهای خوبی برای هفته‌ی بعد انجام دادم، برنامه‌های جالبی برای ادامه‌ی این چالش دارم و حتی ایده‌ی جالبی برای وقتی که این چالش به نیمه‌ی خودش میرسه. روزهای عجیبی را دارم سپری میکنم، امیدوارم درآینده‌ی جالبی در انتظارم باشه.

۱۳آذر

اندیشه‌هایی در دیزاین

خیلی لذت‌بخشه آدم کتابی رو بخونه که هنوز وارد بازار نشده، کتاب اندیشه‌هایی در دیزاین یکی از کتاب‌های جدید انتشارات پنگوئن آبی است که به زودی قرار است چاپ و توزیع شود. این کتاب نوشته‌ی پُل رند و ترجمه‌ی بهاره صفوی است. پل رند این کتاب را در سی‌و‌سه سالگی نوشته، از کارهای پل رند میشه از لوگوی آی‌بی‌ام، ای‌بی‌سی و وستینگ‌هاوس نام برد. لازلو موهلی ناگی درباره‌ی پل‌رند می‌گوید «او فردی ایده‌آلیست و واقع‌گرا است و از زبان شعر و تجارت استفاده می‌کند». من خیلی این کتاب را دوست داشتم، به دلیل وجود تصاویر زیاد در کتاب، خوندش هم زیاد زمان‌بر نیست ولی دید خیلی خوبی به آدم منتقل می‌کنه.

۱۲آذر

گاهی می‌شود کار نکرد!

تو زندگی همه‌ی ما بعضی روزها میاد که دوست نداریم هیچ کاری کنیم، دلمون می‌خواد بی‌خودی و بدون هیچ هدفی در خیابان‌های شهر پرسه بزنیم، بدون هماهنگی قبلی دوستانی را ببینیم و لحظاتی باهاشون گپ بزنیم، به خونه برگردیم و بخوابیم، بعد در شبکه‌های اجتماعی بدون هیچ هدفی پرسه بزنیم و حتی چرت‌و‌پرت بگیم، بعد دوباره بخوابیم و بعد بدون هیچ دلیلی به آدم‌هایی پیام بدیم و سعی کنیم باهاشون حرف بزنیم، دوباره بخوابیم، چایی بخوریم، به سقف اتاق خیره بشیم، لیست کارهای روزانه را نگاه کنیم و بعد از مچاله کردنش به سطل آشغال پرتابش کنیم، خلاصه پیش میاد دلمون بخواد هیچ کاری نکنیم و بزاریم زمان بگذره، فقط بگذره، همین، نه مشکلی داریم، نه دردی، نه دغدغه‌ی خاطری، بدون هیچ دلیل منطقی، فقط دوست داریم یک روز را رها کنیم.

۱۱آذر

Singin’ in the Rain

اصولا با فیلم‌های قدیمی خیلی راحت نمی‌تونم ارتباط برقرار کنم ولی این فیلم، خیلی فیلم خوبی بود. گذر فیلم‌های صامت به فیلم‌های صدادار، چالش‌هایی که پیش روی این تغییر وجود داشت، مقاومت استدیو‌ها برای تغییر، جا‌به‌جایی ستاره‌ها، تغییر در سلیقه‌ی مردم، خیلی چیز جالبیه اتفاقاتی که باعث ایجاد مجموعه‌ای از تغییرات می‌شوند. از طرفی هم دوست داشتن و طرز تفکر آدم‌های ستاره به این موضوع خیلی جالبه، از موسیقی‌های فیلم هم خیلی خوشم اومد، من عاشق رقص با صدای کفش هستم، اسم درستش هم نمی‌دونم ولی واقعا جذابه برام.

IMDb

۱۰آذر

خسته‌ام، فقط همین!

امروز هر کاری کردم بتونم یکم کار کنم و پروژه‌ها را جلو ببرم، نتونستم که نتونستم، نه اینکه حالم خوب نباشه یا مریض باشم، نه خدا رو شکر، ولی حال کار کردن نداشتم، یعنی فکر می‌کنید افسرده شدم! نه، چرا تا وقتی آدم حال و حسش سر جاش نیست اولین چیزی که به ذهنتون میرسه افسردگیه؟ نکنه اضطراب گرفتم! بعید نیست خیلی کار ریختم روی سر خودم ولی نه، واقعا فقط خسته‌ام، همین.

۹آذر

Twelve Design

شب قبل می‌خواستم بخوابم با خودم گفتم یک سری به شبکه‌های مجازی بزنم ببینم دنیا دست کیه! دیدم به‌به فردا که یعنی امروز باشه نه، نه، نود و نه هست، همه یک خب که چی خاصی در نگاهشون و حرف‌هاشون بود. توی رختخواب دراز کشیدم ولی نتونستم بخوابم، یه ذوق خاصی اومده بود دنبالم، بلند شدم با خودم گفتم تا فردا ساعت ۰۹:۰۹ وقت دارم پروژه‌ی Twelve Design رو که قرار بود یک هفته بعد رونمایی کنم ازش رو بیارم بالا. تصمیم عجیب و یهویی بود، دیگه بعدش به چیزی فکر نکردم، شروع کردم به انجام کارهایی که مونده بدون کمک بقیه‌ اعضای تیم، تا اینکه تا ساعت سه بامداد به جاهای خوبی رسیدم و خوابیدم و فردا یعنی امروز در تاریخ ۱۳۹۹/۰۹/۰۹ ساعت ۰۹:۰۹ دقیقه از سایت Twelve Design رونمایی کردم، خیلی بهم حال داد. بعد از سال‌ها این تنها پروژه‌ای بود که خودم تنهایی ساختمش، از ایده تا اجراش و تصمیم دارم تنهایی هم ادامه بدم، خوشحال میشم از سایت این مجموعه بازدید کنید.

Twelve Design

۸آذر

Hamilton

چند وقت پیش داشتم لیست ۲۵۰فیلم برتر IMDb رو می‌دیدم این فیلم نگاهم رو جلب کرد، چون قبلا جزء این لیست نبود، رتبه‌ی خیلی عالی هم پیدا کرده بود، دانلودش کردم بدون اینکه بدونم چه جور فیلمی هست، ماجرا با اجرای یک تئاتر شروع شد، یک تئاتر فوق‌العاده، شبیه این تئاتر را با اختلاف خیلی زیاد از نظر کیفیت در تالار وحدت تهران با نام الیور تویست دیده بودم، ولی این کجا و آن کجا، بعد از چند دقیقه منتظر بودم تئاتر تمام بشه و وارد ماجرای اصلی فیلم بشیم ولی این اتفاق نیفتاد، تا اینکه احساس کردم کلا این فیلم یک تئاتر هست و عجب تئاتر بی‌نظیری، مجبور شدم وسطش برم ببینم این الکساندر همیلتون کی هست و چه شخصیت جذابی داشت. اگر واقعا به تئاتر علاقه‌مند هستید دیدن این فیلم را از دست ندید، موسیقی عالی، کل تئاتر به صورت شعر اجرا می‌شود، نورپردازی بیست، همه چیز بی‌نظیر بود، خیلی لذت بردم.

IMDb

۷آذر

گزارش هفته چهارم از چالش دوازده

هفته‌ای سخت و سرشار از فشار و استرس را پشت سر گذاشتم. شنبه بعد از گذشت یکسال موفق شدیم از فروشگاه اینترنتی کانگونیو رونمایی کنیم. سفارش روزهای اول خوب بود، از هفته‌ی بعد باید روی بازاریابی فروشگاه و اضافه کردن محصولات جدید کار کنیم. روز دوم باشگاه کتاب‌‌خوانی را رونمایی کردیم، حس می‌کنم برای انجام این طور کارها یکم پیر شدم، حوصله‌ی قدیم رو ندارم. ولی کاریه که شروع کردم. می‌خوام واقعا چند ماه روی کارها تمرکز کنم. روزهای بعد ساختار کلی بقیه پروژه‌ها را درآوردم، کارهای خوبی کردم، کارهایی که خودمم انتظار نداشتم بتونم انجام بدم. ولی روزهای آخر هفته یکم سرد شدم، دو روز آخر کار خاصی رسما نکردم ولی چون روزهای اول سخت کار کردم به جز یک مورد که به خاطر کرونا تعطیل بود ولی قابل جبران هست، به باقی اهداف رسیدم، میشه گفت تا اینجای کار حدودا به ۳۰درصد اهداف از پیش تعیین شده رسیدم و این واقعا عالیه به نظرم. این هفته تلاش می‌کنم سه پروژه‌ی مهم را تمام کنم.

۶آذر

M

در مورد این فیلم شنیده بودم که خیلی سخت در آلمان مجوز گرفته البته با کلی حذفیات، که شده ۹۵دقیقه، بعد‌ها قسمت‌های حذف شده‌ی فیلم پیدا میشه و به صورت الان که حدودا ۱۱۰ دقیقه بود آماده میشه، البته من که فیلم رو دیدم نفهمیدم دقیقا کجا رو و برای چه چیزی حذف کرده بودن، در کل فیلم عجیبی بود، حس و حال خاصی داشت، شاید به خاطر اینکه درباره یک بیمار روانی و کشتن بچه‌ها بود. فیلمی نبود که خیلی دوستش داشته باشم ولی ارزش یک بار دیدن را داشت. نکته‌ی جالب فیلم همکاری خلافکارها در پیدا کردن قاتل بچه‌ها بود، البته به صورت مستقل و خودجوش اونم به این دلیل که محیط کاریشون توسط پلیس ناامن شده بود.

IMDb

۵آذر

سردرگمی

این روزها به طرز عجیبی سردرگم و کلافه هستم، هیچ دیدی نسبت به آینده ندارم، هیچ پیش‌بینی درستی نمیشه کرد، آینده‌ی ایران به طرز وحشتناکی مبهم شده، امید آروم آروم داره از بین میره، یک زمانی علاقه‌ی زیادی به ساختن ایران داشتم ولی این روزها باید به خودم کلی انگیزه بدم که از روی تخت پایین بیام. واقعا چی میشه مردم یک کشور به این نقطه می‌رسند! فعلا هیچ علاقه‌ای به رفتن از ایران ندارم، عجیب اینجاست که هیچ برنامه‌ای هم برای موندن ندارم، فعلا تصمیم گرفتم کارهای نیمه تمام سال‌های گذشته را به یک جایی برسونم بعد تازه شروع کنم به فکر کردن. هیچ وقت در زندگیم اینطوری نبودم که ندونم دقیقا می‌خوام چه کار کنم، پس زمینه‌ی ذهنم پر شده از مسیرهای مختلفی که نمی‌دونم می‌خوام امتحان‌شون کنم یا نه! امیدوارم تصمیم و انتخاب اشتباهی نکنم.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)