موقعیت خر تو خر

دیروز داشتم خودم رو برای امتحان امروز آماده می‌کردم که از عملیات زنگ زدن که امروز پرواز دارم. من اصلا یادم رفت که امتحان دارم و به طرف گفتم اوکیه میام، تا عصر که یهو با خودم گفتم مگه فردا همون ساعت امتحان ندارم. خیلی پیش میاد تو زندگیم گند بزنم ولی هیچ وقت تا این حد گند نمی‌زدم، چشم‌تون روز بد نبینه، هر چی عملیات رو می‌گرفتم تعطیل کرده بودن، به کپتن زنگ زدم از شانس جواب داد گفت کاریش نمیشه کرد و پولت سوخت میره، هیچی تصمیم گرفتم بی‌خیال دانشگاه بشم و صبح برم پرواز، فقط کاری که کردم این بود که به جای ساعت ۹ ساعت ۶:۳۰ فرودگاه بودم و با کپتن صحبت کردم، اونم از شانس با یکی از بچه‌ها صحبت کرد و فکر کنم تو رودربایستی با ایشون گفت اوکیه ایشون قبل از من بپره، جای شما خالی در چه هوای تمیز و جذابی با کپتن مرتضی‌زاده رفتم پرواز، واقعا پرواز کردن باهاشون جالبه. وقتی داشتیم بر می‌گشتیم ابرها کل فرودگاه رو گرفتن و من فقط امیدوار بودم نفر بعد از من بره پرواز که من خیلی خجالت‌زده‌اش نشم. بعدش با سرعت رفتم عملیات کارهام رو کردم و یک سری کارم گفتم بعدا میام انجام میدم و با سرعت برق برگشتم تهران که برم امتحان دانشگاه رو بدم و دقیقا سر ۱۰:۳۰ دقیقه رسیدم، واقعا جالب بود، ادامه‌ی روز هم به اندازه‌ی صبح عجیب و پیچیده بود، خلاصه امروز روز خر تو خری بود.

نوشتن یک دیدگاه