• چند وقته درگیر سایه جنگیم، امروز می‌زنن، فردا می‌زنن، توییتر و اینستاگرام هم باز می‌کنی مردم در حال پاره کردن هم هستن که تو چون مثل من فکر نمی‌کنی قطعا کثافتی، این رو تو خانواده‌ها هم میشه دید. از طرفی پر شده از تحلیل‌گرهایی که […]

آخرین یادداشت‌های من:

  • چند وقته درگیر سایه جنگیم، امروز می‌زنن، فردا می‌زنن، توییتر و اینستاگرام هم باز می‌کنی مردم در حال پاره کردن هم هستن که تو چون مثل من فکر نمی‌کنی قطعا کثافتی، این رو تو خانواده‌ها هم میشه دید. از طرفی پر شده از تحلیل‌گرهایی که […]

  • من همیشه در هر سن و سالی که باشم اگر امتحان داشته باشم، حالا هر امتحانی دچار اضطراب میشم. حالا در این امتحان علاوه بر اضطراب خود امتحان اضطراب جنگ و … هم بهش اضافه شده. واقعا نمی‌دونم این دوره‌ی کارشناسی ارشد من چرا اینقدر […]

  • برنامه‌ریزی تو ایران واقعا بی‌معنا‌ترین کاری هست که میشه کرد، چون اصلا شرایط چند دقیقه بعد‌مون رو نمی‌دونیم، این روزها که دیگه بدتر، بعد از اتفاقات تلخ دی ماه، حالا درگیر سایه‌ی شوم جنگ هستیم. شب می‌خوابیم نمی‌دونیم صبح وضعیت چطوریه، وقتی میریم سر کار، […]

  • طراحی کانال‌های هوا با خودم بود، البته از نظر معماری، از نظر فنی رو واگذار کردم به یک آدم نادان، متاسفانه فکر می‌کردم یه چیزهایی بلده، کار برای شرکت‌های بزرگی هم کرده بود ولی پارسال زمستون که کار رو تحویل داد، در گرما و سرما […]

  • اولین کاری که تو خونه‌ی لیلی سال‌ها پیش انجام دادم این بود که روی تراس رو سقف زدم، دورش رو هم شیشه زدم و بخشی از اون رو تبدیل کردم به جکوزی، بخشی هم تبدیل کردم به کتابخونه و محل کار، به نظرم فضای باحالی […]

  • روزهای عجیب، احمقانه و سرشار از استرس و اضطراب رو تجربه می‌کنیم. در چنین شرایطی به نظرم مدیریت استرس و اضطراب زیاد جواب نمیده، به خصوص که با کنجکاوی آدم در تضاد باشه. آوردن اینهمه ناو جنگی به خلیج فارس خیلی برای من تازگی نداره، […]

  • می‌خواستم این تئاتر رو پنج‌شنبه بعد از دندانپزشکی برم ببینم ولی دیدم ردیف اول جا نداره بی‌خیال شدم، از اونجایی که تجربه‌ی دفعات قبلی نشون داده بود سالن‌های کانون پرورش فکری کودکان چون صحنه‌ی اجراش ارتفاع نداره، ردیفه‌های دیگه دید خوبی نداره و بچه رسما […]

  • چند وقت پیش که برای دیدن علی رفته بودم خونش تا خاطرات سفر به کنیا رو تازه کنم این کتاب رو بهم داد، گفت فکر کنم تو بیشتر از من کتاب می‌خونی. مدت‌ها گذشت و این کتاب رو گذاشته بودم روی میزم تا این هفته […]

  • این فیلم رو قبل از تمام این اتفاقات دیدم، یعنی وقتی یک رو دیدم اونقدر جذاب بود که دو رو هم دیدم. بعد از مدت‌ها یک انیمیشن باحال دیدم. من که دوستش داشتم. به نظرم شخصیت‌پردازی‌ها عالی بودن، دفعه‌ی قبلی هم گفتم یاد «دوازده یار […]

  • یک هفته‌ی دیگه هم گذشت، همچنان اینترنت وصل نیست، کاری که نمیشه از پیش برد، اتفاقات پیچیده‌ای هم در اطراف‌مون در حال افتادن هست، دیگه بعضی چیزها از سایه گذشته، مثل آخر فیلم‌ها شده، سکوت عجیبی کل دنیا رو گرفته، واقعا نمی‌دونم چطوری قدرت دست […]

  • این روزها هیچ کار خاصی نمیشه کرد، رسما تعطیل و بیچاره شدیم. البته این موضوع بیشتر برای کسانی شاید صادق باشه که در حوزه اقتصاد دیجیتال فعالیت می‌کنند، بعد از دو هفته همچنان چیزی به اسم اینترنت نداریم. این فیلم هم خونه یادم نیست از […]

  • هر بار میرم سری به پدر و مادرم بزنم، مامانم میگه یه مهمونی بگیرم فلانی و فلانی رو بگم؟ اصولا در حالت نرمال میگم نه حوصله ندارم، یا چند بار بگه میگم باشه، اینبار اونقدر شرایط مزخرف و پر از ابهام بود که دوست داشتم […]

  • وقتی میرم خونه‌ی پدری خیلی دوست دارم برای مصطفی هم یک کارهایی بکنم. این هفته به سرم زد بچه‌ها رو با خودم ببرم سینما، البته به شرطی که فیلم خوبی هم در حال اکران باشه، اینطوری شد که چشمم خورد به این انیمیشن و دیدگاه‌هایی […]

  • دیروز داشتم خودم رو برای امتحان امروز آماده می‌کردم که از عملیات زنگ زدن که امروز پرواز دارم. من اصلا یادم رفت که امتحان دارم و به طرف گفتم اوکیه میام، تا عصر که یهو با خودم گفتم مگه فردا همون ساعت امتحان ندارم. خیلی […]

آخرین کتاب‌هایی که خوندم:

  • چند وقت پیش که برای دیدن علی رفته بودم خونش تا خاطرات سفر به کنیا رو تازه کنم این کتاب رو بهم داد، گفت فکر کنم تو بیشتر از من کتاب می‌خونی. مدت‌ها گذشت و این کتاب رو گذاشته بودم روی میزم تا این هفته […]

  • این هفته هر روز می‌رفتم سر کار و هیچ کاری برای انجام نداشتم، خیلی دیگه حوصله‌ام سر رفته بود، این شد که از بین کتاب‌ها این کتاب رو برداشتم که بخونم، تاکسی‌سواری نوشته‌ی سروش صحت، عمدا یادمه این کتاب رو خریدم دوست داشتم ببینم چطوری […]

  • اولین کتاب سفرنامه‌ای که خوندم «سفرنامه‌ برادران امیدوار» بود، واقعا از من بعید بود چنین کتاب قطوری رو بخونم، تازه اونقدر برام جذاب بود که رفتم موزه‌ی برادران امیدوار هم دیدم. بعدش با ماشین شخصی خودم ۵۰۰،۰۰۰ کیلومتر سفر کردم، بارها بعضی از شهرهای ایران […]

  • این کتاب رو وسط کمردردهایی که داشتم خوندم، چون کاری به جز درد کشیدن نداشتم. این کتاب داستان جالبی داشت، اول پرهام بهم پیام داد که دوستی داره که کتاب نوشته و تصمیم داره چاپش کنه نیاز به مشاوره داره، بعد حمید بهم پیام داد، […]

  • کتاب «اکوتوریسم، راهی برای گردشگری پایدار» نوشته‌ی خانم افسانه‌ی احسانی که توسط انتشارات مهکامه چاپ شده هم برای شرکت در آزمون جامع گردشگری در رشته‌ی راهنمایان فرهنگی (ایرانگردی و جهانگردی) خریدم و خوندم. بعضی وقت‌ها که تصمیم می‌گیرم در آزمون مثل این شرکت کنم، قصدم […]

  • این کتاب رو به خاطر آزمون جامع گردشگری برای رشته راهنمایان فرهنگی (ایرانگردی و جهانگردی) خریدم تا بخونم، این کتاب نوشته‌ی حمید عامریان است که توسط انتشارات جهاد چاپ شده. من این کتاب رو خیلی دوست داشتم، دید خیلی خوبی نسبت به اقوام، آداب و […]

  • کتاب «آلیس پای آتش» نوشته یون فوسه یک داستان شاعرانه و در عین حال عمیق درباره‌ی عشق، تنهایی و خاطرات است. روایت این کتاب آرام و نفس‌گیر است؛ انگار نویسنده می‌خواهد ما را آهسته و با تأمل به دنیای ذهنی آلیس ببرد. داستان درباره زنی […]

  • کتاب «سوروسات در سوراخ موش» اولین رمان مکزیکی خوآن پابلو ویلالوبوس است که در سال ۲۰۱۱ منتشر شد و خیلی زود جزو نامزدهای جایزه بهترین کتاب اول گاردین قرار گرفت. این کتاب بخشی از مجموعه «برج بابل» نشر چشمه است، ساخته‌ای‌ست از داستان‌های کوتاه ادبی با […]

  • کتاب «من از یادت نمی‌کاهم، مارتیتا» نوشته‌ی ساندرا سیسنروس (ترجمه‌ی اسدالله امرایی) اثری است کوتاه و عمیق که روایت‌گر خاطرات سه زن جوان مکزیکی-آمریکایی به نام‌های «کورینا»، «پائولا» و «مارتیتا» است. این سه دوست در پاریس با هم آشنا می‌شوند و ماه‌ها در حاشیه‌های شهر […]

  • چیزی که باعث شد جذب این کتاب بشم عنوانش بود «پدر بودن»، این کتاب نوشته کارل اُوه کنوسگور است که توسط زهره خلیلی ترجمه شده و انتشارات خوب هنوز هم این کتاب رو چاپ کرده. این کتاب روایت‌های صادقانه‌ی کارل اُوه از زندگی شخصی خودش […]

  • امروز خیلی اتفاقی وقتی داشتم تو خیابون‌ پرسه می‌زدم رسیدم به یک کتابفروشی، از بیرون دیدم کافه هم داره، با خودم گفتم میرم استراحتی می‌کنم، در بسته بود، یکی از کارکنان وقتی داشت می‌رفت داخل منم سریع رفتم داخل، گفت تعطیله، مراسم داریم، گفتم یه […]

  • این کتاب رو به خاطر عنوانش خریدم و از اونجایی که انتشارات میلکان چاپش کرده بود تردیدی در خریدش نکردم و بعد از خوندنش می‌تونم بگم واقعا راضی بودم. کتاب خیلی خوبی بود. من به عنوان کسی که هم به شدت کمال‌گرا هستم و هم […]