برچسب: سرنوشت

۱۱آبان
بچه های کار

لُپ لُپی که خدا سفارش داده بود!

من علاقه خاصی به گرفتن فال حافظ دارم به خصوص توی خیابون از بچه هایی که فال می فروشن، همیشه هم بهشون میگم خودشون یکی بهم بدن، اینقدر جالب فال ها رو ورق می زنن تا یه چیز خوبی نصیبم کنن، که دیگه دلم نمیاد بعد از خوندن فال بندازمش دور، همیشه نگهشون می دارم، هر فالی که از هر بچه ای گرفتم انگار داستان خریدم، فرصت داشته باشم می شینم کنارشون و مدتی باهاشون هم صحبت میشم، از رویاهایی که ندارن می شنوم، از زندگی شون و از چیزهایی که در روز تو ذهنشون می گذره، واقعا شنیدنی هست، اکثرا خیلی با ادب هستن و از هم صحبتی باهاشون خیلی لذت می برم. مثلا همین چند شب پیش با سینا آشنا شدم، فقط ده سالش بود و با داداشش که دوازده سالش بود بعد از مدرسه از شهریار میان تهران و فال می فروشن، اینقدر فالی که داد دستم شرح حال اون لحظه ی من بود که نشستم کنارش و شروع کردیم به حرف زدن، همیشه این بچه ها برام یک دغدغه بودن ولی هیچ وقت هیچ کاری به ذهنم نرسید که شاید بتونم براشون بکنم، بیشترین چیزی هم که خیلی آزارم میده اینه که وقتی ازشون درباره آینده سوال می پرسم هیچ جوابی براش ندارن و حتی چیزی هم نمی خوان، حس بد و عجیبی هست، شاید هم دوست ندارن درباره رویاهاشون با کسی حرف بزنن، نمی دونم. ادامه مطلب »

۲۹مهر

روزانه های ذهن یک دیوونه (۵۱): یک آشنایی اتفاقی

دیروز خیلی هیجان انگیز بود، کلی دیوونه بازی هایی که خیلی وقت بود انجام نداده بودم رو انجام دادم، تا شب هم شرکت بودیم و کارها خیلی خوب پیش رفتن، آخر شب جلسه ای داشتیم که کنسل شد برای همین فرصتی پیدا کردیم که بریم دوری توی شهر بزنیم که با دوست جدیدی آشنا شدیم و ساعت ها با هم حرف زدیم، از رویاهاش گفت، از تصمیمات درست و اشتباهی که گرفته بود و کلی هم یاد گرفتیم ازش، من ارادت خاصی به این آشنایی های اتفاقی دارم، هر چند گاهی هم بعد از مدتی بیشترین آسیب های زندگیم رو از همین آشنایی ها خوردم ولی به نظرم ارزشش رو داره، توی ذهنم کارهایی رو تعریف کردم که می خوام حتما انجامشون بدم برای همین دنبال یک سری آدم دیوونه می گردم که حاضر باشن واقعا از خیلی چیزهاشون بگذرن تا کارها خیلی خوب جلو برن، البته باید اهداف و رویاهاشون با ما تلاقی داشته باشه، البته باز هم تاکید می کنم هدف نباید وسیله رو توجیه کنه و باید مراقب انتخاب هامون باشیم، چون آدم ها هم شخصیت ما رو می سازن و هم آیندمون رو، اگر مطمئن شدیم که انتخابمون درست هست دیگه باید فکر و کنار بزاریم و فقط شروع کنیم.

۶آبان

خانه واده او

حدودا یک سوم اول زندگی اش و ایران بود، یک سوم دوم زندگی اش و کانادا بود و بقیه اش و تا الان ایران بود و احتمالا بقیه اش و هر جایی به جز ایران باشه، وقتی اولین بار ازش پرسیدم چه کارا می کنی، جواب جالبی بهم داد، گفت به خانواده فشار میارم زودتر بریم کانادا، گفتم که چی بشه! گفت اونجا فرصت های زیادی هست بتونم کارهای زیادی بکنم، گفتم خب چرا اینجا همون کارها رو نمی کنی؟ گفت اینجا نمیشه!، خندیدم و گفتم تو اصلا تلاش کردی تا اتفاقی بیافته؟ گفت نه! بهش گفتم یعنی به نظرت هیچ بدی نداشته! گفت فقط بابام رو هر هشت ماه یک بار می دیدم، گفتم یعنی مادرت اونجا هم پدرت بود و هم مادرت! خانه هست، واده نیست. ادامه مطلب »

۱۵بهمن

به دلایل مثبت خود بیشتر بها دهید

گاهی به من انجام کارهایی پیشنهاد می شود که یا کسی قبول نمی کند یا اگر قبول کرده مونده توش و نمی تونه انجامش بده، وقتی به مسئله نگاه می کنم دلیل اینکه خیلی ها قبول نکردند اون کار را انجام بدهند می فهمم و به احتمال زیاد اگر هیچ دلیلی برای انجام دادن اون کار پیدا نکنم من هم انجام نخواهم داد، ولی خیلی وقت ها هم پیش میاد یک دلیل برای انجام دادن اون کار پیدا می کنم در کنار صدها دلیلی که برای انجام ندادن اون کار دارم، اون وقت جور دیگه ای به مسئله نگاه می کنم. ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)