این هفته هم گذشت، ناراضی نیستم ولی مثل همیشه با چیزی که می‌خواستم باشه خیلی فاصله داشت. بگذریم، در این هفته، دو تا فیلم خوب دیدم، یک کتاب خوندم، دو تا امتحان از امتحانات خلبانی رو دادم، نمونه‌های جدیدی از محصولم رو برای تست ساختم

من در هفته‌ کارهای زیادی رو انجام میدم ولی همیشه از خودم ناراضی هستم، مثلا این هفته چهار تا کتاب را برای چاپ آماده کردم با همکاری بچه‌ها و فرستادم برای چاپخونه، کلاس‌های خلبانی رو شرکت کردم، با لیلی رفتم بیرون و کلی با هم

واقعا چالش دوازده برای من یکی از بهترین اتفاق‌ها و طراحی‌های زندگیم بوده، انگار خودم رو پیدا کردم، فهمیدم باید چطوری برنامه‌ریزی کنم، چطوری کار کنم، البته هنوز زوده برای قضاوت ولی تا همین جای کار هم فوق‌‌العاده بوده با تمام نقاط ضعفی که داشتم،

یک هفته‌ی دیگه هم به سادگی نوشیدن یک فنجان چای گذشت، انتظار داشتم در هفته‌ی ریکاوری خیلی از کارها رو تموم کنم ولی خب نشد که نشد، خیلی از کارها به من وابسته نبودن، کل بچه‌هایی که باهاشون کار می‌کردم کرونا گرفتن یا خانواده‌شون درگیر

اصلا نفهمیدم این هفته چطوری گذشت، خیلی غمگین بودم، حوصله‌ی هیچ کاری رو نداشتم ولی با این حال کلی کار شخصی رو تموم کردم، بیشتر سعی کردم فیلم ببینم. ولی نه حال نوشتن داشتم، نه یاد گرفتن، تنها کار خوب و مثبتی که کردم بالاخره

این هفته اومدم خودم رو جمع و جور کنم یکم کارها رو پیش ببرم فهمیدم مامانم کرونا گرفته، همه چیز رو رها کردم و رفتم اراک، خدا رو شکر حال مامان رو به بهبودی هست، البته فرصت خوبی بود برای فکر کردم، برای اینکه نقشه‌ی

هفته‌ی بدی نبود، به نظرم گاهی انتظاراتم از خودم بیش از حدی هست باید باشه. این هفته یک فصل از کتابم رو نوشتم و ازش راضی هستم. یک دوست جدید پیدا کردم و باهاش گپ زدم. کارهای دانشگاه رو پیگیری کردم، حداقل فهمیدم باید حضوری

انتظارم از این هفته بیشتر از چیزی بود که در عمل اتفاق افتاد، می‌دونید در کل تابستون صبح‌ها رو تا این هفته از دست دادم، یعنی حدودا ساعت ۱۱ بیدار شدم تا صبحانه خوردم شده ۱۲، مگر کلاس یا برنامه‌ی خاصی داشتم، این خیلی بهم