امروز اکسیژن خونم افتاد.

امروز داشتم برای یه کلاسی ثبت‌نام می‌کردم با طرف دعوام شد، بعد از چند ساعت چشمام رو باز کردم، فهمیدم وسط مکالمه بی‌هوش شدم، اکسیژن خونم رو اندازه گرفتم دیدم اومده زیر ۹۰، اصلا حال راه رفتن نداشتم، به زور خودم رو رسوندم به ماشین و رفتم بیمارستان، در بخش تریاژ دوباره اندازه گرفتم باز کم بود، از شانس دکترم همون روز بیمارستان بود، نوبت گرفتم، خیلی شلوغ بود، رفتم داخل باز اکسیژن خونم بیشتر افتاده بود، سریع گفت برو دوباره سی‌تی بده، رفتم سی‌تی دادم، از روی تخت بلند شدم، طرف سریع عکس رو چاپ کرد گفت بدو دکتر رو پیدا کن، اومدم بیرون، عکس رو درآوردم، پاهام سست شد، دیدم یک صفحه‌ی سفیده که یه سری نقاط سیاه داره، بعد دیدم دکتر از جلوم رد شد، گفتم خدا رسوند شما رو این رو ببینید، عکس رو که دید گفت سریع باید بستری بشی، یک نامه‌ بستری بهم داد و رفتم پذیرش گفت جا نداریم، تا عصر به کلی بیمارستان سر زدم ولی وضعیت همین بود، خیلی ترسیده بودم، برگشتم بیمارستان لاله، به پرستار اورژانس گفتم، دکتر گفته من باید بستری بشم و هیچی بهم نگفته، بهش زنگ بزنید لطفا بگید بستری نمی‌کنید بهم بگه چه کار کنم. بنده‌ی خدا هم زنگ زد و نمی‌دونم دکتر بهش چی گفت ولی گفت برو ساعت ۸شب بیا اورژانس.

چند ساعتی در خیابون‌های شهر چرخیدم، امید داشتم بیمارستان با تخت خالی پیدا کنم، ولی نشد که نشد، آخرین بیمارستان هم که رفتم ساعت ۷:۳۰ شب، عرفان بود. برگشتم لاله، رفتم به پرستار گفتم الان چه کار کنم، گفت برو پذیرش، رفتم پذیرش و بعد از کلی فرم پر کردن و امضا کردن، گفت برو صندوق، اونجا هم گفت ۴۰میلیون کارت بکش، برگام ریخت، گفتم مگه قراره چه کار کنید؟ گفت قانون همینه، رفتم توی حیاط، یکم فکر کردم، برگشتم، هر طوری بود پولش رو جور کردیم دادیم، یه ساک بهم داد و گفت برو طبقه چهارم بخش قلب، گفتم کرونا دارم، نرم قلبم رو عمل کنن؟ گفت نه برو، اون بخش رو برای بیماران کرونایی خالی کردن. وقتی رفتم بالا دیدم اولین نفر دارم در اون بخش جدید بستری میشم، بعد از پوشیدن لباس، روی تخت خوابیدم، پرستار اومد اکسیژن خونم رو اندازه گرفت و بهم اکسیژن وصل کرد، خیلی شب ترسناکی بود برام، تنهایی، بدون همراه، در بیمارستان، نمی‌تونستم درست نفس بکشم، واقعا ترسیده بودم.

پانوشت: بیمارستان، روز اول

برای این نوشته یادداشت بگذارید.