دعوای بیهوده!

اونقدر در طول هفته کار نداشتم که گفتم حداقل برم به پدر و مادرم سری بزنم، وقتی رسیدم دیدم این با اون قهره، اون با این قهره، برای چی؟ هیچی نظر و عقیده‌ی خودشون رو نسبت به یه مسئله‌ای بیان کردن، کلا درک نمی‌کنم طرف میگه من فقط درست فکر می‌کنم و همه‌ی شما احمق هستید و اگر مخالفت کنید باهاتون قهر می‌کنم. خدا رو شکر دیگه بیست سالم نیست، واقعا وقتی آدم چهل سالش میشه این چیزها سرسوزنی براش اهمیت نداره، حداقل برای من که اینطوریه. درک نمی‌کنم چرا من باید با پدر و مادرم که چهل سال زحمتم رو کشیدن سر یک موضوع احمقانه که هیچ تاثیری هم نمی‌تونم روی موضوع داشته باشم قهر کنم یا کج رفتاری کنم بعد هم بگم من درست میگم شما نمی‌فهمید! آزادی عقیده به نظرم صفر، ما خیلی عقبیم، همینه همیشه از هم گسسته هستیم چون اعتقاد داریم یا یکی با ماست یا برماست.

نوشتن یک دیدگاه