گزارش هفتهی چهارم از چالش دوازده
عجب هفتهای بود کاپیتان، سرشار از ترس و ابهام. در کل هفته اینترنت طوری قطع بود که حتی امتحانات دانشگاه به صورت مجازی هم برگزار نشد. از اون بدتر هیچ خبری از هیچ جایی نداشتیم. بیخبری و ابهام واقعا در این عصر ترسناکه، آدم رو بیدلیل مضطرب میکنه، وقتی مجبوری تمام اخبار رو از یک کانال دنبال کنی، اونم وسطش تبلیغ دندانپزشکی و کرم ضد آفتاب ببینی، من باشم این برندها رو یادم میمونه هیچ وقت ازشون خرید نمیکنم، یعنی چی سوار اضطراب و ترس مردم بشی برای دیده شدن! اونم وقتی مردم هیچ چارهای ندارن، خلاصه این هفتهی مزخرف گذشت، هیچ کاری هم نکردم، این گزارشم ۲۸ دی دارم مینویسم. این هفته خیلی از کارها موند، سه هفتهای عالی پشت سر هم داشتم و این هفته کامل گند خورد توش، ولی باز شکر که رفتم و به خانواده سر زدم، این قسمتش واقعا جذاب بود، چون هم مادربزرگ رو دیدم، همه چند تا از عمههام به خاطر مهمونی که مامان گرفته بود. نمیدونم هفته بعدی چه داستانی قراره داشته باشیم، امیدوارم فقط خیر باشه.