این هفته تغییرات جدی در گزارش‌نویسی داشتم، حتی برنامه‌‌ریزی مجددی برای تابستون کردم، هر روز سه تا تسک مهم برای پروژه‌ای که مسئولیتش رو قبول کردم انجام می‌دادم، سعی کردم آروم آروم پروژه‌های دیگه رو هم که بی‌خیال شده بودم رو وارد برنامه کنم، کتاب

یک هفته‌ی دیگه هم گذشت، واقعیت اینه که خیلی طبق برنامه پیش نرفتم، یعنی اصلا نرفتم، بیشتر در سفر بودم، ولی خیلی خوش گذشت، تصمیمات جالبی گرفتم، کارهای جالبی کردم، این هفته مثلا رفتیم شمال، با وجودیکه شرایطش رو واقعا نداشتم، قبلش مهمون داشتیم تهران

این هفته هم هفته‌ی جالبی بود برای خودش، یک سفر با دکتر به تبریز داشتم و آرش رو بعد از یکسال حضوری دیدمش، دقیقا یک روز قبل از برگشتنش. اولین هفته‌ی کارمندی رو پشت سر گذاشتم و تجربه‌ی جالبی بود. روی پروژه‌ی اکونیو کار کردیم،

این هفته خیلی هفته‌ی جذاب و هیجان‌انگیزی برای من بود، بعد از سال‌ها دوری از چنین سفرهایی، باز تونستم یک سفر ماجراجویانه‌ی خاص و طولانی برم. قسمت جذاب این سفر توزیع کتاب‌های شازده‌کوچولو بود و اینکه برای اولین بار وال سبز هم از پارکینگ در

این هفته رفته بودم اراک و می‌خواستم مثلا برای کنکور ارشد درس بخونم، واقعا هم خوندم ولی بین کلاس بازیگری و کنکور ارشد، من کلاس بازیگری رو انتخاب کردم و بی‌خیال شدم، احساس کردم دوست ندارم امسال ارشد بخونم، به همین سادگی، خیلی خوشم میاد

به نظرم تابستون کلا خیلی زود می‌گذره، ربطی به مدرسه رفتن و نرفتن‌مون هم نداره. این هفته آخرین امتحانم یعنی تاریخ رو دادم و ۲ واحد دیگه افتادم جلو، برای تابستان انتخاب واحد کردم، کلاس بازیگری رفتم، واقعا چسبید. آخر هفته مهمون داشتیم، با هم

این هفته اصلا راندمان درست و حسابی نداشتم، بیشتر تمایل داشتم بخوابم، با یکی از دوستام حدودا شش سال پیش فرض کنید قرار بود فلافلی بزنیم، قرار بود نفری ۱۰۰ سرمایه‌گذاری کنیم، کار رو راه‌ انداختیم ولی بعد از چند سال دیدیم فایده نداره، تعطیلش

هفته‌ی اول از چالش دوازده در تابستان ۱۴۰۱ هم گذشت، این هفته همش درگیر امتحانات دانشگاه بودم، ولی با این حال هر روز در بلاگم یک چیزی نوشتم، فیلم دیدم، هر روز ۱۲۰ ثانیه ویدیو ضبط کردم و در یوتیوب و اینستاگرام منتشر کردم. کلاس