سال پیش ناصر رو خیلی ناراحت کرده بودم، حالم خوب نبود و اصلا فکر نمی‌تونستم بکنم و ناصر هم ازم کاری خواسته بود که باید خیلی فکر می‌کردم، ولی خب اونقدر عقب انداختم که از دستم ناراحت شد، گذشت تا شب عید، رفتم یک شاخه