چند وقتی بود که پسرعمه‌ی دلبر اومده تهران و بیمارستان بستری بود، البته ما دقیق نمی‌دونستیم چه مریضی داشته. یکی دو روز پیش که اومدم خونه دلبر گفت تولدش هست، منم گفتم بهتره بریم بهش سر بزنیم، ولی گویا حالش خیلی مساعد نبود و مامان