اولین کتاب سفرنامه‌ای که خوندم «سفرنامه‌ برادران امیدوار» بود، واقعا از من بعید بود چنین کتاب قطوری رو بخونم، تازه اونقدر برام جذاب بود که رفتم موزه‌ی برادران امیدوار هم دیدم. بعدش با ماشین شخصی خودم ۵۰۰،۰۰۰ کیلومتر سفر کردم، بارها بعضی از شهرهای ایران

این پادکست رو توی ماشین گوش دادم، بین اپیزودهای جعبه چند بار بالا و پایین کردم تا رسیدم به این، اپیزود جالبی بود، خیلی از چیزهایی که مطرح شده بود رو می‌دونستم و یک سری قسمت‌ها هم برای من جذاب بود. اینکه ما ایرانی‌ها از

بعد از سفر کنیا خیلی علاقه‌مند شدم سفرنامه بنویسم، هنوزم به این موضوع گیر دادم، برای اولین بار اتود اولیه کتابم رو هم نوشتم، ولی در نیومده بود کار، متوجه نمی‌شدم، برای چند نفر فرستادم ایراداتی گرفتن ولی نمی‌فهمیدم تا اینکه یکی‌شون این دوره‌ی «از

منصور ضابطیان رو اولین بار در تلویزیون دیدم، حتی اسم برنامه هم یادم نیست، فقط یادم میاد مجری بود تا اینکه اولین کتابش مارکوپولو بود که من خوندم، البته نمی‌دونم اولین کتابی هست که نوشته یا نه ولی اولین کتابی که من ازش خوندم اون