۶آذر

پایان

امروز تولد دو سالگی اینجاست، دو سال پیش نقطه ی آغازین اتفاقات بزرگی بود که شروع کرده بودیم ولی از اینجا به بعد صحنه های جالبی برای نوشتن وجود نداره، خودم مجبورم تماشا کنم ولی شما مجبور نیستید بخونید، از ریشه پاکش نمی کنم چون نمیشه از واقعیت فرار کرد، بالاخره اینجا روزی بخشی از وجود من بوده که در قالب نوشته نمود پیدا کرده بود، شاید یه روز هم تبدیل به موزه شد، از اینکه باز شاهد صحنه های خیلی بدی توی زندگیم خواهم بود جای تاسف داره ولی تاریخ همیشه تکرار می شود، کسی که روزی به زور آمد به نسیمی هم خواهد رفت، از من به شما نصیحت، همدیگر را واقعی دوست داشته باشید و نسبت به همدیگه احساس مسئولیت داشته باشید، با تمام وجود و احساستون، دقیقا روزی که اینجا رو ساختم روزی بود که همه چیز از نو شروع شده بود و امروز که پایانش می دهم روزی است که همه چیز پایان یافته است و چقدر زود دیر می شود، تا نگاه می کنی وقت رفتن است،…

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

یک دیدگاه

  1. چرا؟!

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه