برچسب: کار تیمی

۳۱فرو

کنار هم معنی پیدا می کنیم

همیشه یه ترس عجیبی از سی سالگی داشتم، هیچ وقت هم دلیلش رو درک نمی کردم، هر جایی می نشستم از بحران سی سالگی حرف می زدند، تا اینکه چند ماه مونده بود به سی سالگیم، کل زندگیم یهو فرو ریخت، احساس کردم دیگه نمی تونم از جام تکون بخورم، جالب اینجا بود که یک ماه قبل از اتمام دهه سوم زندگیم راهی بیمارستان شدم و انواع و اقسام مشکلات و چالش ها پیش اومد، فشارهای کاری، روحی، زندگی، رسما مغزم رفت تعطیلات، دیگه دوست نداشتم به چیزی فکر کنم، حتی علاقه ای نداشتم کار کنم، روز تولدم غمگین ترین تولد عمرم رو تجربه کردم و وارد دهه چهارم زندگیم شدم، تا یکسال بعدش هم کار خاصی نمی کردم، فقط روی تخت دراز می کشیدم و به یک نقطه خیره می شدم و به خودم و کارهایی که کردم و راهی که ازش اومده بودم فکر می کردم و بین آدم ها فقط به یک نفر فکر می کردم که نبود. ادامه مطلب »

۵تیر

شک قوی ترین ترمز زندگی هست!

این روزها حال و روز مسخره ای دارم، خودم هم دقیقا نمی دونم چم شده، نه می تونم بنویسم، نه می تونم بخونم، نه می تونم فکر کنم، نه می تونم، … کلا توی یک دور باطل از نمی تونم ها گیر کردم، از خودم تعجب می کنم، در دوره ای از زندگیم به سر می برم که برام اصلا آشنا نیست، انگار گم شدم و قصد پیدا شدن هم ندارم، گاهی احساس می کنم یکی من رو به سمتی می کشه و یکی دیگه من رو به سمت دیگه می کشونه، درست و غلط رو می تونم تشخیص بدم ولی دچار شک شدم، به همه چیز شک کردم. ادامه مطلب »

۵اسف

یک شب در مدرسه

وقتی می رفتم مدرسه همیشه ساعت ۱۲:۳۰ دقیقه ظهر که زنگ مدرسه را می زدن، با سرعت هر چه تمام تر مدرسه را به هر مقصد دیگه ای ترک می کردم، ابن قضیه برای زمان هایی که بعد از ظهری هم بودیم صادق بود، یه جورایی از ساعت ۱۲ به بعد درس و مشق را تعطیل می کردیم، گوش نمی دادیم، معلم ها هم این رو فهمیده بودن، سخت نمی گرفتن، حتی بعضی از اونها از کارشون می دزدیدن و ما را چند دقیقه ای زودتر تعطیل می کردن، البته خودشون کار داشتند به خاطر ما این کار را نمی کردن. ادامه مطلب »

۲۸شهر

از شکست ها هم باید گفت

جمع بندی هفته هفتم

برنداشتن دومین قدم برای اجرای پروژه کتاب

می دونم الان به خودتون گفتید بریم براش کامنت بزاریم که اشتباه نوشته برنداشتن دومین قدم! نه کاملا درست نوشتم، چرا فکر می کنید همیشه باید از پیشرفت هامون بنویسیم، بعضی وقت ها هم خوبه بنویسیم کاری نکردیم و از خودمون به خاطر کاری که انجام ندادیم عذرخواهی کنیم، نکنه بلد نیستیم از خودمون معذرت خواهی کنیم؟ خدا کنه اینقدر مغرور نشم که روم نشه از خودم هم معذرت خواهی کنم، به جاش به خودم قول میدم این هفته دومین قدم رو بردام، حتی اگر خیلی کوچک باشه.

تصمیم به دعوت از آدم ها برای سفر به سیاره

این هفته دیدار خوبی با شازده کوچولو داشتم، گزارش اونم نوشتم اگر نخوندید برید بخونید، حرف های فوق العاده ای بهم زد و من هم خیلی به حرف هاش فکر کردم برای همین تصمیم گرفتم از بین این همه آدم، کسانی رو به سیارم دعوت کنم که اولا با خودشون به این جمع بندی رسیده باشن که دوست دارند با من سفر کنن و برای مدتی کوچ کنند حتی از خود امروزشون، بعد آدم هایی رو دعوت کنم که با من بیان برای موندن و ساختن نه برای رفتن. ادامه مطلب »

۱۸شهر

من خودم رو به چالش دعوت می کنم

من سال ۹۳ رو به یادگیری اختصاص دادم، یادگیری خیلی چیزهایی که هیچ وقت براشون وقت درست و حسابی نمیزاشتم، اول سال همه جا منتشر کردم قراره چه کارهایی بکنم و چه چیزهایی یاد بگیرم، برای همین من با وجودیکه همیشه خودم برای خودم کار می کردم، امسال همه ی کارهای گذشته رو تعطیل کردم و تصمیم گرفتم خودم رو به چالش جدی تری دعوت کنم، اونم نقطه، زندگی سر خط، یعنی همه چیز رو از اول شروع کنم، انگار از اول چیزی وجود نداشته و من باید کارهای جدیدی خلق کنم.

یکی از نفرت انگیز ترین چیزهایی که می تونه توی زندگی من وجود داشته باشه، اینه که دچار روزمرگی بشم، یا یک فعالیت مشخص را برای مدت طولانی به صورت یکنواخت انجام بدم، من قبل از سال ۹۳ هم زندگی خوب و آرومی داشتم، هر کاری که راه انداختم رشد خوبی داشت و همه ی اون ها را هم خودم خلق کرده بودم، ولی سه سال بود درگیر اونها شده بودم و دیگه یواش یواش داشت حوصلم سر می رفت تا اینکه تصمیم جدی گرفتم با مهاجرت بکشم زیر همه چیز و اصلا برم کارهای جدیدی خلق کنم برای همین اومدم تهران.

روزهای فوق العاده سختی رو دارم پشت سر میزارم و هر روز درگیر چالش های جالب و هیجان انگیزی میشم، ولی شروع کردم و از این مورد خیلی خوشحالم، دوستان و همکاران جدیدی پیدا کردم، خیلی ها رو امتحان کردم و با خیلی ها نشست و برخواست کردم و از بین اون ها سعی کردم بهترین هاشون رو برای خودم گلچین کنم که ابتدای سال ۹۴ اسامی تک تکشون رو خواهم گفت و ازشون به خاطر همکاری و رفاقتشون تشکر ویژه می کنم و شاید دیگه وقت حرکت به سمت جلو باشه. ادامه مطلب »

۱۷مرد

برای هر کاری چهارچوبی مشخص کنید.

جمع بندی هفته اول

از وقتی اومدیم تهران، کارهای مختلفی که قبلا انجام می دادم رو گذاشتم کنار و دارم روی یه پروژه تمرکز می کنم، اونم کاری هست که از بچگی خیلی دوستش داشتم، کاری تو حوزه ی کتاب، لذت انجام این کار زمانی بیشتر شد که این پروژه را با دوستانی که خیلی دوستشون دارم شروع کردم و در حال ادامه دادن هستیم، روزهای ابتدایی کار خیلی سخت بود چون مجبور شدیم چندین بار صورت مسئله را تغییر بدیم، البته بعد ها فهمیدیم فقط نقطه شروع رو تغییر کردیم و ایده هامون نسبت به روز اول چندین برابر شده، این هفته کار عملیاتی پروژه را شروع کردیم و الان چندین روز هست که در حال انتخاب اسم هستیم، من فکر می کنم ذهنمون دچار یه پارادایم شده، یعنی همه داریم یه جور فکر می کنیم و تو یه محدوده خاص، ذهنمون آزاد نشده برای انتخاب های گسترده تر برای همین به خودمون چند روز فرصت دادیم تا بتونیم با این پارادایم ها مبارزه کنیم.

ده روز پیش بود که با بنیامین داشتیم در مورد نوشتن صحبت می کردیم، اینقدر در من شور و انگیزه ایجاد کرد که من گفتم بیا یه برنامه ریزی برای نوشتن توی بلاگ هامون داشته باشیم، که همون روز این برنامه را نوشتم، و شروع کردم به نوشتن طبق برنامه، چند روز ابتدایی خیلی خوب بود تا اینکه سرور مشکلاتی را هم برای من که بنویسم و هم برای مخاطب که بخونه ایجاد کرد، البته این مشکل برای ما عادی بود ولی باید حل می شد، برای همین تصمیم به جا به جایی و انتقال سایت گرفتم و این کار چند روزی طول کشید، ولی به سرعت به محض انتقال دوباره شروع به نوشتن کردم، امیدوارم دیگه یه همچین وقفه ای در نوشتنم به وجود نیاد، از این هفته حداقل به مدت چهل روز قصد دارم طبق همین برنامه بنویسم، شما هم اگر نظری دارید اگه به هر طریقی بهم برسونید خیلی ازتون سپاسگزار میشم.

یکی از برنامه های نوشتنم معرفی کتاب در روزهای سه شنبه است، از این برنامه خیلی خوشم میاد چون بهم یک چهارچوبی میده که حتما طی هفت روز من یک کتاب رو بخونم و درباره ی اون مطلب بنویسم، کتاب خوندن یکی از علاقه مندی های من هست که گویا باید یه اهرم فشاری بالای سرم باشه یا مجبور باشم که بنویسم وگرنه برای انجام ندادنش بهونه زیاد پیدا می کنم که این یک اهرم خوب برای این کار شد، مشکل بعدی که احتمالا با اون رو به رو میشم، انتخاب کتاب مناسب هست با توجه به علاقه مندی های خاصِ من، که امیدوارم اون رو هم خودمون بتونیم حل کنیم.

دقیقا همون موضوع کتاب رو با عکاسی داشتم، خیلی عکاسی رو دوست دارم و علاقه مند بوده و هستم تا این کار را به صورت حرفه ای هم یاد بگیرم ولی تا حالا فرصتش پیش نیومده، امیدوارم عکس نوشته این فرصت رو برای من بوجود بیاره، تا هم بتونم تجربیات خوبی در این زمینه پیدا کنم و هم از لذت عکاسی بهره ببرم، نوشته های زیر عکس رو بیشتر برای این گذاشتم، چون خودم همیشه یه تفکر و ذهنیتی از عکس برام ایجاد میشه، وقتی از عکاس در مورد عکسی که دیدم سوال می کنم، کاملا طرزه تفکرش با من فرق داره و من علاقه مند به دونستم اون طرز تفکر بودم.

#درس های مهم این هفته.

#درس اول، انتخاب اسم برای پروژه ای که قراره کارهای بزرگی انجام بده، خیلی مهم هست، اگر بیشتر از وقتی که براش گذاشتید زمان گرفت، ایراد نگیرید و بهش زمان بیشتری اختصاص بدید.

#درس دوم، ترس از شروع کردن یکی از بدترین نوع ترس هاست، سعی کنید تمام همت خود را بگذارید تا شروع کنید، همیشه شروع کردن انرژی بیشتری از شما خواهد گرفت، ولی باید شروع کرد تا لذت سفر را فهمید.

#درس سوم، برای موفقیت در یک استارتاپ نیاز به ایجاد کردن سینرژی دارید،  برای این کار حتما در تیم خود برنامه ریزی کنید.

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه