برچسب: یادگیری

۲۳آذر
دانسته هایت را به کار بگیر

دانسته هایت را به کار بگیر

این کتاب رو بعد از جلسه ای که با یکی از دوستان جدیدم داشتم هدیه گرفتم، این کتاب نوشته کن بلانچارد بود که نویسنده کتاب های پر فروشی در دنیاست، محتویات کتاب خیلی عالی بود، یه جورایی ماجرای گفت و گوی من و یکی از دوستانم از اول مهر تا امروز هست، دوستم عادت داشت بلاگ چند تا آدم خاص رو دنبال می کرد و مطالب آموزشی اونها رو دو ثانیه بعد از انتشار می خوند، من مدام سر این مسئله باهاش بحث می کردم و همیشه می گفت تو با این بندگان خدا چه مشکلی داری! منم می گفتم با اونا مشکلی ندارم، با تو مشکل دارم که وقتت رو صرف مطالعه چیزهایی می کنی که قرار نیست در آینده به دردت بخوره و معلوم نیست اصلا بتونی ازشون استفاده بکنی، ذهنت و فقط پر می کنی از مشتی آشغال که به درد نمی خورن، بعد از کلی مقاومت پذیرفت و این روزها بعد از یکی دو ماه نخوندن اون بلاگ ها هنوز زنده است و دیگه محتواهایی رو می خونه که به دردش می خوره و می تونه سریع به کار ببنده، در راستای عملی کردن دانسته هامون آدم هایی به عنوان پشتیبان به شدت با ارزش و مهم هستن، باید همچین آدم هایی رو دور و بر خودمون داشته باشیم تا ما را حمایت کنن و بتونیم به دانسته هامون جامه عمل بپوشونیم، نباید برای یادگیری گارد بگیریم و احساس کنیم خیلی می فهمیم و دیگه نیاز به یادگیری نداریم.

قفسه کتاب های من

۲۲آذر
یادگیری

مسئله ای به نام یادگیری

این روزها برای راه اندازی چند تا بخش دیوونه بازی جدید در شرکت مشغول مصاحبه با آدم های مختلف هستم، در این مطلب دوست دارم درباره نظراتم نسبت به چیزهایی که گفتم و شنیدم در این مصاحبه ها یه چیزهایی بنویسم، شاید در آینده بیشتر تاییدشون کردم یا حتی ردشون کردم، اولین چیزی که نظرم رو خیلی جلب کرد و بین اکثریت قریب به اتفاق اونا هم مشترک بود، خود بزرگ پنداری یا اعتماد به نفس کاذب بود، وقتی ازشون می پرسیدم تو این دنیا دنبال چی می گردید جواب درستی نمی شنیدم تنها چیزی که روش تاکید زیادی داشتن این بود که آدم خیلی خفنی هستن و بقیه به اندازه اونا نمی فهمن و براشون سوال بود که چرا بقیه نمی فهمن. ادامه مطلب »

۱۲تیر
لیست کارهای قبل از مرگ

لیست کارهای قبل از مرگم

مدتی هست به خاطر شرایط روحی که توش قرار داشتم و دیدن یک فیلم سینمایی زیاد به مرگ فکر می کردم و با خدا حرف می زدم، آخرش تصمیم گرفتم یک لیست از کارهایی که دوست دارم قبل از مرگ ام انجام بدم بنویسم و تا جایی که در توانم هست به فکر اجرایی کردنشون باشم، یاد سخنی از امام علی (ع) افتادم که می فرمودند: «برای مؤمن (در شبانه روز) سه ساعت (زمان) وجود دارد، زمانی که در آن با پروردگار خویش مناجات می کند و زمانی که هزینه زندگی را تامین می کند و زمانی برای وا داشتن نفس به لذت هایی که حلال و مایه زیبایی آن است»، با خودم گفتم لیست کارهام رو طوری بنویسم که شامل هر سه این موارد باشه. ادامه مطلب »

۱۱تیر

روزانه های ذهن یک دیوونه (۱۱): مراحل یادگیری.

به نظر من یادگیری سه مرحله داره، مرحله اول ذوق هست، روزهای قبل از شروع یادگیری که در حال برنامه ریزی یا ثبت نام برای یادگیری مهارت خاصی هستیم چنان ذوقی سراسر وجودمون رو می گیره که احساس می کنیم بعد از اینکه مهارت مورد نظر رو یاد گرفتیم قراره اتفاقات فوق العاده ای تو دنیا برامون بافته، مرحله دوم اوج هست، من به شخصه کارها رو به صورت طوفانی شروع می کنم، طوری که خودم هم با دیدن خودم و کارهای خودم تو این مرحله خودم رو نمی شناسم، اگر می تونستم کل زندگیم رو شبیه همین چند روز این مرحله باشم، بدون شک یکی از بی نظیرترین آدم های دنیا می شدم، حیف که این مرحله نهایتا بیشتر از یک هفته دوام نمیاره و من در روزهای آخر این مرحله به اوج کارایی میرسم. ادامه مطلب »

۲۶آبا

چرا باید روی بچه ها سرمایه گذاری کرد!

بعد از تجربه ی کار با بیش از ده هزار دانش آموز به صورت مستقیم و غیر مستقیم، به این جمع بندی رسیدم اگر قرار باشه روی قشری از جامعه سرمایه گذاری کنم، شاید بهترین اونها دانش آموزان باشند، تا دیروز اگر یکم به این مسئله شک داشتم، بعد از برگزاری رویداد استارتاپ ویکند در دبیرستان سوده، به یقین برای من تبدیل شد، همیشه فکر می کردم مسائل پیچیده را نباید از بچه ها خواست تا حلش کنند، ولی توی اون سه روز فهمیدم پیچیده ترین مسائل هم اتفاقا باید داد به همین دانش آموزان تا حلشون کنند، چرا که به هیچ وجه مثل ما یکنواخت و روتین فکر نمی کنند و خلاقیت را در نوع فکر کردنشون میشه دید. ادامه مطلب »

۳اسف

از خودتون حمایت کنید

یکی از ایرادات بزرگ من که احتمالا شما هم درگیر اون هستید، این هست که فکر می کنم همه چیز باید از ابتدا خوب و بدون نقص باشه، حتی فکر می کنم هر کاری را از همون ابتدا باید به بهترین شکل ممکن انجامش بدم وگرنه بعد از مدت کوتاهی به احتمال خیلی قوی ولش می کنم، حتی توی یادگرفتن هم اصولا عجله دارم، فکر می کنم وقتی امروز یادگرفتن چیزی رو شروع کردم همین امروز عصر هم باید تحولات اساسی را در خودم ببینیم وگرنه شاید ادامه ندم. ادامه مطلب »

۲۴مرد

زندگی یعنی آموختن

جمع بندی هفته دوم

روز  اول هفته ما مهمون داشتیم، داوود تراب زاده از مشهد و محمد آنالویی از اراک، از قدیم درست گفتند که مهمون حبیب خداست، سعی کنید مهمون زیاد دعوت کنید، به خصوص مهمون هایی که چیزهای زیادی برای تعریف کردن دارن و می تونید خیلی چیزها ازشون یاد بگیرید، البته منظورم تعریف درست و حسابی هست، نه حرف های صد من یک قاز که هزارتاش به یک ریال هم نمی ارزه، شاید توجه کرده باشید، وقتی خانواده تصمیم می گرفتن به یک مهمانی برید، شما اول تصویرهای ذهنی تون رو نسبت به اون شخص بررسی می کردید، بعد یا با هیجان می گفتید بریم، یا با ناراحتی می گفتید نه آخه چرا اونجا، ناخودآگاه ذهن شما آدم های به درد بخور را از به درد نخور تفکیک می کنه، در کل من خیلی چیزها از مهمونامون یاد گرفتم و ازشون تشکر می کنم.

روز دوم به انتخاب رشته دانشگاه برای خواهرم گذشت، البته تا روز سوم هم طول کشید، خیلی وقت ها پیش میومد که خانواده به من می گفتن تو چرا درباره ی بعضی چیزها راحت نظر نمیدی یا راهنمایی نمی کنی، من همیشه از ایجاد پارادایم برای خودم ناراحت میشم، و فکر می کنم وقتی من بین رشته های دانشگاهی از یکی دو رشته خوشم میاد، پس حتما اینقدر زیبا درباره مزیت های اون رشته صحبت می کنم، که طرف توی ذهنش بتونه یه تصویر عالی بسازه و هیچ تصویری جای تصویری که من ساختم رو نگیره، بعد وقتی طرف وارد دانشگاه بشه، چون بر اساس توانمندی هاش و استعدادهاش و حتی تصاویر ذهنی خودش انتخاب نکرده، دچار یک شکست بزرگ روحی میشه، که آینده اش هم تحت الشعاع اون قرار می گیره، برای همین من راه های تحقیق رو بیشتر نشون میدم و اینکه طرف بتونه استعداد های خودش رو کشف کنه و جسارت پیدا کنه خودش برای خودش تصمیم بگیره. ادامه مطلب »

۱۹مرد

برای خودت احترام قائل شو

امروز قصد دارم درباره مطلب مهمی اظهار نظر کنم، اصلا از همین اظهار نظر کردن شروع می کنم، آیا شما جرأت اظهار نظر کردن دارید؟ حدودِ چهار سال پیش من یک پروژه دانش آموزی را طراحی کردم به اسم برهان، به معنی برنامه ریزی، رشد، هدایت و آموزش نوجوانان ایرانی، که این پروژه طوری طراحی شده بود تا طی چهار سال با پنجاه دانش آموز در حوزه های مختلف کارهایی انجام بدیم، تا فقط یک چیز را تقویت کنیم و اون «عزت نفس» بود، اعتقاد داشتیم اگر این مورد را بتونیم بالا ببریم، حل کردنِ بقیه مشکلات از عهده خودشون بر میاد، اولین دوره مخاطبین ما بیشتر دانش آموزانی بودند که در مدارس خاصِ شهر درس می خودند و خانواده هایی تحصیل کرده داشتند ولی شاید به جرأت بتونم بگم بیشترشون از عزت نفس پایینی برخوردار بودند.

یکی از مخاطبین ما روحیات لطیفی داشت، شعر می گفت، بعد رفته بود رشته تجربی، شاگرد متوسط به پایینی بود، هیچ کس علاقه ای به ارتباط با اون رو نداشت، خودش هم اصلا خودش رو باور نداشت، توی خونه آقا دکتر صداش می کردند و از آرزوهاش دکتر شدن بود، وقتی با هم صحبت می کردیم، گویی اصلا از خودش هیچ چیزی نداشت و قرار بود پدر و مادرش رو به آرزوهاشون برسونه، خودش زیر دست و پای اونا لِه شده بود، کارهایی می کرد که دیده بشه، تا مشکلاتش رو پشت اونا پنهان کنه، تا اینکه بالاخره یه روزی تصمیم گرفت عزت نفس داشته باشه، و تغییر رشته داد، رفت علوم انسانی، ابتدای کار مورد تمسخر همه قرار گرفت، حتی خانوادش بهش محل نمی زاشتن، تا اینکه آروم آروم شکوفا شد، توی آزمون های موسسات رتبه زیر ۱۰ میاورد و عکسش روی نشریات زده می شد، المپیاد ادبیات هم طلا گرفت، سربازی و کنکور و همه چیز براش حل شد، همه یه جور دیگه نگاهش می کردن.

یکی دیگه از بچه ها، علاقه ی بسیار شدیدی به کامپیوتر داشت، اصلا دل و روده ی سخت افزار و نرم افزار را در آورده بود، باور کنید همین الان هم که بچه ها دچار مشکلی میشن به اون زنگ می زنن، ولی ایشون تو خانواده ای بزرگ شده بود که همه دکتر بودند و راه سعادت فرزندشون رو در پزشک شدنش می دیدن و اینکه این بنده ی خدا فقط با دکتر شدن می تونست به موفقیت برسه و به مردم خدمت کنه، یادمه توی این چهار سال تحت شدید ترین فشارهای روحی و روانی محصور شده بود تا فقط و فقط درس بخونه تا فرزند دو تا دکتر خدای نکرده مهندس نشه و خدا راضی نباشه، بعد از کنکور، دکتر که نشد هیچ، به بدترین شکل ممکن افسرده هم شد، باور کنید بعضی از خانواده ها هنوز معنی و مفهوم کمک کردن و کنترل کردن و هدایت کردن رو نفهمیدن. ادامه مطلب »

۲۴اسف

کوله پشتی را بردار بریم.

توی این روزهای آخر سال داشتم مسیر یکساله خودم رو برانداز می کردم که به نتیجه ی با مزه ای برخوردم، اونم این بود که زندگی من مثل یه تابع سینوسی می مونه، یعنی کلی تلاش می کنم خودم رو به ماکزیمم نمودارم برسونم، بعد که میرسم ، مشکلات و چالش ها مجبورم می کنن برگردم به مینیمم نمودار، اولش کمی نگران شدم، بعد دیدم کوهنورد ها هم برای رسیدن به بلند ترین قله، مجبورن از کوه های مختلف بالا و پایین برن.

در کل سال ۹۲ با همه‌ی خوبی ها و بدی هاش داره تموم میشه، نیمه اول سال رو با تجربه های تلخ و شیرین و چالش های فوق العاده جدی در حوزه کاری و شخصی و گرفتن تصمیمات اساسی و سرنوشت ساز به پایان رسوندم، قول و قرارهای کاری با یه رفیق فوق العاده نوید بخش یه شروع خوب بود برای نیمه دوم سال ، حضور در استارتاپ ویکند تبریز و آشنایی با دوستانی فوق العاده برای من شروع یک حرکت جدی و بلند مدت به سمت رسیدن به تصاویر ذهنی بود که ساخته بودم و ایده گیفتی میفتی و اول شدن اون با همکاری یه تیم رویایی در تبریز،  امید تحقق تصویر های ذهنی منو دو چندان کرد و دیدار مجدد من با برخی از این دوستان در استارتاپ ویکند ساری ، انگیزه من رو برای تحقق خواسته هام به منتهای خودش رسوند و بالاخره دو ماه آخر سال رو به تدوین برنامه های سال ۹۳ پرداختم و الان با دیدی مناسب و خوب به استقبال بهار می رم.

تنها چیزی که می تونه منو در سال جدید خیلی خوشحال کنه، رسیدن به بلندترین قله‌ی رضایت قلبی از خودمه ، کوله پشتی ام رو خالی برداشتم الانم اول سلسله کوه های دنیای زندگیم ایستادم و دارم به این موضوع فکر می کنم که برای رفتن به چه چیزهای نیاز دارم تا توی کوله پشتیم بزارم و برم. ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)