امتحان کلاس بداهه و خلاقیت، مبانی بازیگری و بیان

خیلی وقت بود اینطوری استرس و اضطراب رو تجربه نکرده بودم، می‌دونید راستش اگر خودم بودم شاید دچار استرس و اضطراب نمی‌شدم، همش به فکر هم‌تیمی‌هام بودم. متاسفانه اصلا فرصت نکردم طوری که باید و شاید تمرین کنم. برای کلاس بداهه و خلاقیت که رسما ایده‌ای نداشتیم، صبح زودتر اومدیم که تمرین کنیم. خود استاد رو دیدیم و بهش گفتیم، خندید و گفت حتما یک کاری رو اجرا کنید، ما هم تصمیم گرفتیم مواجهه با آتشفشان رو اجرا کنیم، رفتیم داخل یک پلاتو و نیم ساعت تمرین کردیم و رفتیم سر امتحان. ناراضی نبودم ولی قطعا به قول استاد کثافت بود. بعدش دو تا کلاس داشتیم که اگر نداشتیم فرق خاصی هم نمی‌کرد، برای اجرای نهایی آنتیگونه، دیالوگ‌ها به خاطر استرس در ذهنم نمی‌موند. یکبار برای استاد اجرا کردیم و رفتیم خودمون دوباره تمرین کردیم، سر امتحان اونقدر اضطراب داشت که به محض شروع اجرا من قطع کردم یک نفس عمیق کشیدم و گفتم دوباره، از اول شروع کردیم و بهتر بود، ولی باز وسطش دیالوگ رو فراموش کردم، ولی خدا رو شکر تیم خیلی خوبی داشتیم و جمع کردیم داستان رو، برام مهم نیست قبول میشم یا رد ولی خودم خیلی از شرکت در دوره راضی هستم و خیلی یاد گرفتم و احتمالا فرصت هم نکنم برای ادامه دادن.

POST A COMMENT