میشه با هم یکم حرف بزنیم؟

امروز خیلی افسرده بودم، از صبح هر کاری کردم یکم فقط حال خودم رو بتونم بهتر کنم، موفق نشدم، ساعت حدودای ۹شب بود، دیگه از خودم ناامید شده بودم، از روی تخت بلند شدم، آروم پله‌های خونه رو رفتم پایین و برای چند دقیقه بدون هیچ کاری روی صندلی ماشین نشستم، با خودم گفتم شاید بهتر باشه به چند نفر زنگ بزنم و با یکی بالاخره صحبت کنم، شاید حالم یکم بهتر شد، گوشی رو دستم گرفتم و شروع کردم به تماس گرفتن با آدم‌هایی که ارتباط زیادی باهاشون نداشتم، عمدا دوست داشتم این شکلی باشه، تا اینکه یکی‌شون گوشی رو برداشت و شروع کردم به حرف زدن. بهم گفت شاید بهتر باشه یکم شروع به دویدن کنم، بعدش همدیگه رو ببینیم، ماشین رو روشن کردم، رفتم پارک پردیسان، هدفن رو روی گوشم گذاشتم، موسیقی متن یکی از فیلم‌های مورد علاقه‌ام رو پلی کردم و شروع کردم به دویدن، بعدش به سمت خونه‌ی دوستم حرکت کردم، وقتی رسیدم، سریع اومد پایین و با هم ساعتی رو پیاده‌روی کردیم و کلی گپ زدیم، حالم خیلی بهتر شده بود، وقتی بر می‌گشتم احساس خیلی بهتری داشتم، واقعا آدم گاهی فقط نیاز داره بی‌هدف با یکی حرف بزنه، همین.

برای این نوشته یادداشت بگذارید.