گاهی خودمم نمی‌دونم چی‌می‌خوام!

نمی‌دونم تا حالا شده چیزی رو در زندگی بخواهید و بعد از به دست آوردنش دوست داشته باشید دوباره از دستش بدید و بعد دوباره پیگیرش باشید تا دوباره بهش برسید و باز دوباره با کلی تلاش و زحمت بهش برسید و بفهمید نه این اون چیزی نبود که تو دنبالش بودی، بعد دوباره دوست داشته باشی رهاش کنی یا حتی رهاش نکنی، با وجودیکه می‌دونی اشتباهه و باید رهاش کنی و دوباره این سیکل احمقانه رو تکرار کنید، اونقدر که دیگه روح و روان‌تون کاملا خسته بشه. من دقیقا به همچین نقطه‌ای رسیدم، می‌دونم چیزی که گاهی می‌خوام اشتباهه ولی می‌خوامش، بعد از رسیدن بهش با خودم میگم خدایی این چیزی بود که دنبالش بودی؟ بعد تلاش می‌کنم برگردم، ولی از چیزی که هستم یا دارم هم نهایت لذت رو نمی‌برم، انگار دنبال یک چیز بی‌عیب و ایرادی می‌گردم که اصلا در دنیا وجود نداره به نظرم. نمی‌دونم، فقط می‌دونم درون خودم گم شدم، خیلی هم عمیق گم شدم و خسته‌ام.

برای این نوشته یادداشت بگذارید.