گزارش هفته‌ی چهارم از چالش دوازده

می‌خوام اینبار ناله نکنم که وای چقدر حالم بد بود و نتونستم طبق برنامه پیش برم و از این حرف‌ها، به نظرم شما خودتون این رو جلوی تمام گزارش‌هام بگذارید دیگه. به نظرم همین که دو تا فیلم برای این هفته دیدم و یک کتاب خوندم خودش به تنهایی کافی بود، هر چند سریال برکینگ بد هم چند فصل دیدم و چهار جلسه هم کلاس خلبانی شرکت کردم، چهار تا کتاب جدید چاپ کردم و به دستم رسید. برای یکی از دوستانم یک میز ساختم و خوشحالش کردم، کلی آدم جدید دیدم و باهاشون گپ زدم، از همه مهم‌تر پرواز کردم و از آسمون لذت بردم. نمونه‌ی جدید از قفسه‌هام ساختم و رنگ کردم، به اراک سفر کردم و با خانواده دیدار داشتم. خلاصه اونقدرها هم بد نیست، من خیلی ایده‌آل‌گرا شدم. به نظرم زندگی همینه، یه جایی میره پایین، یه جایی میاد بالا، یکنواخت نیست کلا، خصوصا زندگی من 🙂

برای این نوشته یادداشت بگذارید.