
بالاخره آشپزخانه تمام شد!
به نظر من قلب تپندهی یک خونه آشپزخونه است. وقتی شروع کردم به بازسازی خونه، اولین جایی که خراب کردم آشپزخونه بود، چون به نظرم درست ساخته نشده بود، اولین کار محل قرارگرفتن سینک رو گذاشتم زیر پنجره و نقطهی شروع طراحی قرار دادمش و با کشیدن یک مثلث جای یخچال و گاز رو درآوردم. آروم آروم شروع کردم طی چند سال وسایل آشپزخونه رو خریدم، مثل، گاز، خود، سینک، شیرآب، قبل از عید حتی یخچال و … هم خریدم، تا اینکه ماه گذشته کابینت رو طراحی کردم و ساختم و خودم نصب کردم و مرحلهی آخر مونده بود سنگ روی کابینت، نمیخواستم از این صفحههای چوبی معمولی باشه، اول رفتم سمت کورین، حتی سفارش هم دادم، ولی طرف نساخت گفت قبلش بیا کارگاه، منم با وجودیکه تاخیر پیش میومد توی کار رفتم و در نگاه اول عاشق یک صفحهی دودی مات شدم که متاسفانه گرونترین چیزی بود که داشت، بهش گفتم این چیه؟ گفت SPL، خوشم اومد، با وجود فشار زیادی که بهم میومد و برنامهریزیهای مالیم رو به هم میزد، تصمیم گرفتم انجامش بدم و امروز بالاخره با نصب این سنگ آشپزخونه راه افتاد، حالا این خونه قلبش داره میزنه!