فرق گذاشتن!

من آدمی هستم که از فرق گذاشتن خوشم نمیاد، حتی چیزهای خیلی کوچیک، سعی می‌کنم ازش اجتناب کنم. یادمه در یک سازمانی کار می‌کردم، یکی برامون چایی میاورد، البته فقط برای من و برای تنها همکاری که با من کار می‌کرد چایی نمیاورد باید خودش می‌رفت میاورد. این موضوع به جای اینکه برای همکارم باعث آزار و اذیت بشه من رو اذیت می‌کرد، یکبار خودم رفتم چایی بیارم، بهم گفت چرا خودتون اومدید؟ گفتم یا وقتی برای من چایی میاری برای همکارمم بیار یا کلا نیار، خودمون میایم می‌بریم. انگار حرف عجیبی بهش زده باشم، گفت نه آقا میارم براتون. دیگه با آبدارچی هم دوست شدم. این ربطی به ایگو نداره، من خیلی چیزها رو رعایت می‌کنم ولی فرق گذاشتن رو دوست ندارم.

یادمه بچه که بودم عیدی جمع کردن رو خیلی دوست داشتم، همیشه هم براش برنامه‌ریزی می‌کردیم، ولی دو نفر در فامیل بودن که هر جایی می‌رفتن بیشتر از بقیه بهشون عیدی می‌دادن، چرا؟ چون پدرشون رو از دست داده بودن. راستش من همیشه به این موضوع فکر می‌کردم که واقعا دوست ندارم به خاطر گرفتن عیدی بیشتر پدرم رو از دست بدم، ولی اون حسی که بهم دست می‌داد رو هیچ وقت فراموش نمی‌کنم. هنوزم باعث آزارم میشه. یا حتی پیش میومد من در مرکز توجه باشم، مثلا می‌رفتیم مهمونی برای من یک غذای اختصاصی درست می‌کردن، با این توجیه که تو غذای اصلی رو دوست نداری، پس این برای تو هست، حالا واقعا غذای من گاهی از غذای اصلی جذاب‌تر بود، این موضوع هم خیلی اذیتم می‌کرد و اصلا دیگه دوست نداشتم غذا بخورم.

فرق گذاشتن بین بچه‌ها رو هم اصلا دوست ندارم. شاید در کوتاه مدت جالب باشه و کسی هم چیزی نگه، ولی در بلند مدت دقیقا مثل همون تجربه‌ی من تو ذهن آدم‌ها می‌مونه! مثلا من به عنوان بچه‌ی اول صبح تا شب سگ دو می‌زنم و کارهای مختلف می‌کنم تا بتونم به حداقل‌هایی برسم، بعد بچه‌ی آخر بدون هیچ زحمتی صرفا چون مورد علاقه‌ی پدر و مادر هست به تمام اون چیزها بدون هیچ زحمتی میرسه! با این توجیه که مثلا بچه‌ی آخر در فلان موقعیت اذیت شد باید از دلش در بیاریم. خب یکبار نه دیگه هزار بار، این موضوع باعث میشه منم انگیزه‌ام رو برای تلاش از دست بدم، هر چند واقعا ربطی به هم ندارن، ولی واقعا تاثیر داره، به خصوص اگر پیش زمینه‌ی ذهنی هم وجود داشته باشه. متاسفانه در خانواده ایرانی فرق‌های زیادی گذاشته میشه حتی بین پسر و دختر، جالب اینه حس می‌کنن دارن کمک می‌کنن، ولی به همون بچه هم کمک نمیشه چون در دید دیگران یک آدم بی‌عرضه به نظر میاد که همیشه محتاج کمک دیگران برای زنده موندن هست.

در کل زیاد نوشتم، عمدا هم نوشتم تا ذهنم خالی بشه از این موضوع عبور کنم، کلی موضوع مزخرف دیگه هست که قراره در آینده بهشون فکر کنم.

نوشتن یک دیدگاه