مصاحبه یا داستان‌سرایی!

بعد از حدودا دو سال در یک جلسه‌ی مصاحبه شرکت کردم، قبلش انگار می‌دونستم چه سوالاتی قراره بپرسن، جواب همه‌شون رو آماده کرده بودم، چون خودم در نقش مصاحبه‌شونده زیاد بودم، بگذریم این قسمت‌هاش برام روتین و معمولی هستن، اونجایی که من رو به هیجان میاره در این چنین جلساتی، فارغ از نتیجه، اونجایی هست که طرف میگه خب خودتون رو معرفی کنید، یکم از خودتون بگید، من شروع می‌کنم به حرف زدن و برام سخته بین تمام کارهایی که تو زندگیم کردم انتخاب کنم و براشون بخشی از داستان زندگیم رو تعریف کنم، برای اونا هم اونقدر جذابه که بعدش میگن چقدر جالب و سوالاتی که می‌پرسن که میگن جوابش ربطی به مصاحبه نداره، صرفا برای خودمون جذابه، واقعا خوشحالم که اینطوری زندگی کردم که داستان زندگیم برای دیگران شنیدنی باشه و حتی خودم با مرورشون ذوق زده میشم هنوز، البته در کنارش سختی‌های زیادی هم داره ولی به نظرم ارزشش رو تا اینجای کار داشته! خدا رو شکر.

نوشتن یک دیدگاه