یک هفته تنهایی!

تو برنامه‌ی هر فصل برای خودم یک هفته برای ریکاوری یا تنهایی می‌گذارم، مفهومش صرفا این نیست که دوست دارم تنها باشم، اینکه نمی‌خوام به خیلی از موضوعات فکر کنم، به خصوص کار. این هفته به خاطر اینکه تصمیم گرفته بودم برم و به خانواده سر بزنم، هفته‌ی تنهایی یا ریکاوری پاییز در نظر گرفتمش، با خانواده وقت گذروندم، با هم رفتیم بیرون، فیلم دیدیم، کلی بازی کردیم، دیدن چند تا از اقوام رفتیم. حتی خارج از برنامه در مجلس ختم عموی پسر عمه‌هام شرکت کردم. خدا رحمتش کنه واقعا آدم خوبی بود. در اون مراسم آدم‌هایی رو دیدم که آخرین بار حداقل پانزده سال پیش دیده بودمشون. چقدر بزرگ شده بودن، کلی حرف زدیم از اینکه الان چه می‌کنن یا فلان دوست مشترک‌مون چی شد؟ اتفاق جالب بودی، به لیلی هم خیلی خوش گذشت چون کلی با خواهرزاده‌ام مصطفی بازی کرد. گاهی آدم نیازه برای مدتی همه چیز رو رها کنه و زندگی رو مثل پر در هوا شناور کنه تا هر طوری دوست داشت دوباره بیاد روی زمین.

نوشتن یک دیدگاه