اولین کتاب سفرنامه‌ای که خوندم «سفرنامه‌ برادران امیدوار» بود، واقعا از من بعید بود چنین کتاب قطوری رو بخونم، تازه اونقدر برام جذاب بود که رفتم موزه‌ی برادران امیدوار هم دیدم. بعدش با ماشین شخصی خودم ۵۰۰،۰۰۰ کیلومتر سفر کردم، بارها بعضی از شهرهای ایران

بعد از اینکه از سفر کنیا برگشتیم من خیلی علاقه‌مند شدم به نوشتن سفرنامه، تلاش‌های خوبی کردم، یکبار کلیات داستان رو نوشتم، فصل‌بندی کردم و از ابتدا تا انتهای سفر رو سعی کردم خلاصه‌وار بنویسم، بعد دوباره برگشتم از اول و شروع کردم به پرداخت

منصور ضابطیان رو اولین بار در تلویزیون دیدم، حتی اسم برنامه هم یادم نیست، فقط یادم میاد مجری بود تا اینکه اولین کتابش مارکوپولو بود که من خوندم، البته نمی‌دونم اولین کتابی هست که نوشته یا نه ولی اولین کتابی که من ازش خوندم اون