برچسب: انتخاب

۲۸آذر
اگر استاد دانشگاه بودم،…

اگر استاد دانشگاه بودم،…

یکی از کارهای مورد علاقه‌ی من در زندگی یادگیری و انتقال چیزهایی که یاد می‌گیرم به دیگران هست، هر وقت برای انجام کاری وارد مغازه، فروشگاه، کافی‌شاپ، رستوران، سازمان و … میشم، سعی می‌کنم اول خیلی خوب نگاه کنم، به ساختارها، آدم‌ها، چیدمان و …، اگر فرصت مناسبی داشته باشم و کاری که قرار هست انجام بدم زمان‌بر باشه، خوب گوش میدم، به حرف‌هایی که بین آدم‌ها زده میشه، بعد سعی می‌کنم داده‌هایی که در اون فرصت کم به دست آوردم را تحلیل کنم و زمانیکه در حال خروج از اونجا هستم، با خودم میگم اگر من مدیر اینجا بودم، ساختارم را به این شکل تغییر می‌دادم، چیدمان را این طوری می‌چیدم و این افراد را اخراج می‌کردم و به اونایی که موندن هم سعی می‌کردم این آموزش‌ها را بدم و در آخر پیش‌بینی هم برای خودم می‌کنم، که مثلا تا چند ماه، یا چند سال آینده اینجا با همین وضعیت چه اتفاقی براش میافته و به کجا میرسه، دفعه‌ی بعد که مراجعه می‌کنم، کلی چیز جدید یاد می‌گیرم، مثلا می‌بینم یکی از اون آدم‌هایی که اگر من مدیر بودم اخراجش می‌کردم دیگه اونجا کار نمی‌کنه، یا مثلا وضعیت اونجا خیلی بهتر شده و من پیش‌بینی غلطی داشتم، یا اینکه اصلا دیگه چنین جایی وجود خارجی نداره و تعطیل کردن، خیلی کار جالبی هست برای من. ادامه مطلب »

۲۹مهر

روزانه های ذهن یک دیوونه (۵۱): یک آشنایی اتفاقی

دیروز خیلی هیجان انگیز بود، کلی دیوونه بازی هایی که خیلی وقت بود انجام نداده بودم رو انجام دادم، تا شب هم شرکت بودیم و کارها خیلی خوب پیش رفتن، آخر شب جلسه ای داشتیم که کنسل شد برای همین فرصتی پیدا کردیم که بریم دوری توی شهر بزنیم که با دوست جدیدی آشنا شدیم و ساعت ها با هم حرف زدیم، از رویاهاش گفت، از تصمیمات درست و اشتباهی که گرفته بود و کلی هم یاد گرفتیم ازش، من ارادت خاصی به این آشنایی های اتفاقی دارم، هر چند گاهی هم بعد از مدتی بیشترین آسیب های زندگیم رو از همین آشنایی ها خوردم ولی به نظرم ارزشش رو داره، توی ذهنم کارهایی رو تعریف کردم که می خوام حتما انجامشون بدم برای همین دنبال یک سری آدم دیوونه می گردم که حاضر باشن واقعا از خیلی چیزهاشون بگذرن تا کارها خیلی خوب جلو برن، البته باید اهداف و رویاهاشون با ما تلاقی داشته باشه، البته باز هم تاکید می کنم هدف نباید وسیله رو توجیه کنه و باید مراقب انتخاب هامون باشیم، چون آدم ها هم شخصیت ما رو می سازن و هم آیندمون رو، اگر مطمئن شدیم که انتخابمون درست هست دیگه باید فکر و کنار بزاریم و فقط شروع کنیم.

۳۱ارد

انتخاب ها مهم هستند!

ما آدم ها از وقتی چشم به این دنیا باز می کنیم، شروع می کنیم به انتخاب کردن، اینقدر این انتخاب ها توی زندگی مهم هست که گاهی فکر می کنم خدا فرصت زندگی روی این سیاره خاکی رو برای مدتی بهمون داد تا انتخاب کنیم و خودمون بفهمیم اگر اون دنیا جای خوبی بهمون ندادن، به خاطر انتخاب های بد و اشتباهی بوده که کردیم، یه جورایی تو این دنیا فکر می کنم قراره با انتخاب هایی که می کنیم لیاقت خودمون رو به خدا نشون بدیم، انتخاب های ما توی همین دنیا هم سرنوشت ما را می سازند و یک جورایی آینده ما حاصل انتخاب هایی است که در گذشته و امروز کردیم، ما در هر لحظه هر کسی هستیم حاصل انتخاب هایی هستیم که در گذشته کردیم. ادامه مطلب »

۷آبا

خانه واده آنها

چند شب پیش با جمعی از دوستان داشتیم درباره خانواده حرف می زدیم، بحث هم از اینجا شروع شد که ما در خانواده هامون آزادی نداشتیم، خیلی سختی کشیدیم و یکی از بچه ها می گفت من نمی خوام بچه ام ایران بزرگ بشه، ازش پرسیدم چرا؟ می گفت ایران بچه ها آزادی ندارند، دانشگاه خوب نیست و …، یکی دیگه از بچه ها بهش گفت تو همین الان داری آزادی رو از بچه ات می گیری، پرسید چرا؟ گفت شاید بچه ات دلش بخواد ایران زندگی کنه، یا اصلا بخواد شغلی رو انتخاب کنه که باب میل شما نیست، مثلا بره روحانی بشه، واکنش جالبی نشون داد، گفت غلط می کنه، تا چند لحظه خودش هم حرفی نمی زد و بعد همه با هم خندیدیم. ادامه مطلب »

۲۴آبا

تمام تلاشم را کردم تا دکتر و مهندس نشم!

دوران ابتدایی از این بازی ها بود با کاغذ درست می کردیم، چند تا شغل هم روش می نوشتیم، بعد یکی رو انتخاب می کردیم و می گفتیم مثلا چند تا، بعد طرف مقابل باز و بسته می کرد به تعداد عددی که ما گفتیم و بعد همون که انتخاب کرده بودیم میومد و می گفت، چی میشیم در آینده، یادم میاد اون موقع شغل های دنیا برای ما خیلی محدود بود، خلاصه میشد توی دکتر، مهندس، رفته گر، نون خشکی، خلبان، کارگر، مغازه دار، آخرش دیگه پول دار بود، ما که پول دار بودن رو شغل می دونستیم، شما رو نمی دونم، اون موقع تلاشم این بود، دکتر نشم، هر چی دیگه میومد خیلی برام مهم نبود، گویا می ترسیدم. ادامه مطلب »

۲۴مرد

زندگی یعنی آموختن

جمع بندی هفته دوم

روز  اول هفته ما مهمون داشتیم، داوود تراب زاده از مشهد و محمد آنالویی از اراک، از قدیم درست گفتند که مهمون حبیب خداست، سعی کنید مهمون زیاد دعوت کنید، به خصوص مهمون هایی که چیزهای زیادی برای تعریف کردن دارن و می تونید خیلی چیزها ازشون یاد بگیرید، البته منظورم تعریف درست و حسابی هست، نه حرف های صد من یک قاز که هزارتاش به یک ریال هم نمی ارزه، شاید توجه کرده باشید، وقتی خانواده تصمیم می گرفتن به یک مهمانی برید، شما اول تصویرهای ذهنی تون رو نسبت به اون شخص بررسی می کردید، بعد یا با هیجان می گفتید بریم، یا با ناراحتی می گفتید نه آخه چرا اونجا، ناخودآگاه ذهن شما آدم های به درد بخور را از به درد نخور تفکیک می کنه، در کل من خیلی چیزها از مهمونامون یاد گرفتم و ازشون تشکر می کنم.

روز دوم به انتخاب رشته دانشگاه برای خواهرم گذشت، البته تا روز سوم هم طول کشید، خیلی وقت ها پیش میومد که خانواده به من می گفتن تو چرا درباره ی بعضی چیزها راحت نظر نمیدی یا راهنمایی نمی کنی، من همیشه از ایجاد پارادایم برای خودم ناراحت میشم، و فکر می کنم وقتی من بین رشته های دانشگاهی از یکی دو رشته خوشم میاد، پس حتما اینقدر زیبا درباره مزیت های اون رشته صحبت می کنم، که طرف توی ذهنش بتونه یه تصویر عالی بسازه و هیچ تصویری جای تصویری که من ساختم رو نگیره، بعد وقتی طرف وارد دانشگاه بشه، چون بر اساس توانمندی هاش و استعدادهاش و حتی تصاویر ذهنی خودش انتخاب نکرده، دچار یک شکست بزرگ روحی میشه، که آینده اش هم تحت الشعاع اون قرار می گیره، برای همین من راه های تحقیق رو بیشتر نشون میدم و اینکه طرف بتونه استعداد های خودش رو کشف کنه و جسارت پیدا کنه خودش برای خودش تصمیم بگیره. ادامه مطلب »

۱۷مرد

برای هر کاری چهارچوبی مشخص کنید.

جمع بندی هفته اول

از وقتی اومدیم تهران، کارهای مختلفی که قبلا انجام می دادم رو گذاشتم کنار و دارم روی یه پروژه تمرکز می کنم، اونم کاری هست که از بچگی خیلی دوستش داشتم، کاری تو حوزه ی کتاب، لذت انجام این کار زمانی بیشتر شد که این پروژه را با دوستانی که خیلی دوستشون دارم شروع کردم و در حال ادامه دادن هستیم، روزهای ابتدایی کار خیلی سخت بود چون مجبور شدیم چندین بار صورت مسئله را تغییر بدیم، البته بعد ها فهمیدیم فقط نقطه شروع رو تغییر کردیم و ایده هامون نسبت به روز اول چندین برابر شده، این هفته کار عملیاتی پروژه را شروع کردیم و الان چندین روز هست که در حال انتخاب اسم هستیم، من فکر می کنم ذهنمون دچار یه پارادایم شده، یعنی همه داریم یه جور فکر می کنیم و تو یه محدوده خاص، ذهنمون آزاد نشده برای انتخاب های گسترده تر برای همین به خودمون چند روز فرصت دادیم تا بتونیم با این پارادایم ها مبارزه کنیم.

ده روز پیش بود که با بنیامین داشتیم در مورد نوشتن صحبت می کردیم، اینقدر در من شور و انگیزه ایجاد کرد که من گفتم بیا یه برنامه ریزی برای نوشتن توی بلاگ هامون داشته باشیم، که همون روز این برنامه را نوشتم، و شروع کردم به نوشتن طبق برنامه، چند روز ابتدایی خیلی خوب بود تا اینکه سرور مشکلاتی را هم برای من که بنویسم و هم برای مخاطب که بخونه ایجاد کرد، البته این مشکل برای ما عادی بود ولی باید حل می شد، برای همین تصمیم به جا به جایی و انتقال سایت گرفتم و این کار چند روزی طول کشید، ولی به سرعت به محض انتقال دوباره شروع به نوشتن کردم، امیدوارم دیگه یه همچین وقفه ای در نوشتنم به وجود نیاد، از این هفته حداقل به مدت چهل روز قصد دارم طبق همین برنامه بنویسم، شما هم اگر نظری دارید اگه به هر طریقی بهم برسونید خیلی ازتون سپاسگزار میشم.

یکی از برنامه های نوشتنم معرفی کتاب در روزهای سه شنبه است، از این برنامه خیلی خوشم میاد چون بهم یک چهارچوبی میده که حتما طی هفت روز من یک کتاب رو بخونم و درباره ی اون مطلب بنویسم، کتاب خوندن یکی از علاقه مندی های من هست که گویا باید یه اهرم فشاری بالای سرم باشه یا مجبور باشم که بنویسم وگرنه برای انجام ندادنش بهونه زیاد پیدا می کنم که این یک اهرم خوب برای این کار شد، مشکل بعدی که احتمالا با اون رو به رو میشم، انتخاب کتاب مناسب هست با توجه به علاقه مندی های خاصِ من، که امیدوارم اون رو هم خودمون بتونیم حل کنیم.

دقیقا همون موضوع کتاب رو با عکاسی داشتم، خیلی عکاسی رو دوست دارم و علاقه مند بوده و هستم تا این کار را به صورت حرفه ای هم یاد بگیرم ولی تا حالا فرصتش پیش نیومده، امیدوارم عکس نوشته این فرصت رو برای من بوجود بیاره، تا هم بتونم تجربیات خوبی در این زمینه پیدا کنم و هم از لذت عکاسی بهره ببرم، نوشته های زیر عکس رو بیشتر برای این گذاشتم، چون خودم همیشه یه تفکر و ذهنیتی از عکس برام ایجاد میشه، وقتی از عکاس در مورد عکسی که دیدم سوال می کنم، کاملا طرزه تفکرش با من فرق داره و من علاقه مند به دونستم اون طرز تفکر بودم.

#درس های مهم این هفته.

#درس اول، انتخاب اسم برای پروژه ای که قراره کارهای بزرگی انجام بده، خیلی مهم هست، اگر بیشتر از وقتی که براش گذاشتید زمان گرفت، ایراد نگیرید و بهش زمان بیشتری اختصاص بدید.

#درس دوم، ترس از شروع کردن یکی از بدترین نوع ترس هاست، سعی کنید تمام همت خود را بگذارید تا شروع کنید، همیشه شروع کردن انرژی بیشتری از شما خواهد گرفت، ولی باید شروع کرد تا لذت سفر را فهمید.

#درس سوم، برای موفقیت در یک استارتاپ نیاز به ایجاد کردن سینرژی دارید،  برای این کار حتما در تیم خود برنامه ریزی کنید.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)