برچسب: ترس

۱۰شهریور
تکواندو

از ضربه خوردن می ترسم

مدت زیادی بود حال و روز خوبی نداشتم، هر روز با خودم فکر می کردم باید چه کار کنم تا از این وضعیت در بیام، مادرم اسرار داشت ورزش کنم، شروع کردم به مرور ورزش هایی که دوست داشتم، دوچرخه سواری، تکواندو، شنا، دویدن، تیراندازی، کوهنوردی، اسب سواری و تا حدی بدنسازی، نکته ی جالب تمام این ورزش ها این بود که هیچ کدوم گروهی نبودن و از اون جالب تر من اصلا آدم تنها ورزش بکنی نیستم، یکم بیشتر تو عمق ماجرا رفتم، من ورزشی مثل تکواندو رو برای این شروع کردم چون تنها شده بودم، با استاد جالبی برخورد کرده بودم و بهم آرامش می داد، پوشیدن لباس سفیدش و تمرکز و زدن فرم هاش، برای همین ظرف کمتر از دو سال دان ۲ گرفتم، من واقعا هیچ ورزشی رو حرفه ای دوست ندارم و بیشتر دوست دارم در سطح آماتوری چیزی رو دنبال کنم و لذت ببرم ازش، البته گاهی بدی هم داشت مثل شنا، من هیچ وقت شناکردن رو اصولی یاد نگرفتم به اصطلاح قدیمی ها رودخونه ای یاد گرفتم، اینقدر دست و پا زدم تا غرق نشم و این طوری یاد گرفتم، من دوچرخه سواری هم تنهایی می رفتم و با خودم بازی می کردم، مثلا ایستگاه هایی رو مشخص می کردم و با قاعده و قانون های خاصی که خودم وضع می کردم توی ذهنم حرکت می کردم، کوه رو واقعا تنهایی دوست نداشتم، دوست عزیزی داشتم که همیشه منتظر بودم من و دعوت کنه با هم بریم کوه، بعد از اون بریم حلیم با نون بربری بخریم و بخوریم ولی همیشه این قرارهاش رو با یکی دیگه می گذاشت، البته چند باری من دعوتش کردم و رفتیم، بگذریم. ادامه مطلب »

۹شهریور

زندگی یعنی کشف

یادم میاد وقتی نوجوان بودم بی محابا هر کاری می کردم، دوست داشتم از هر چیزی سر در بیارم، البته بچه پر رویی نبودم، اتفاقا خیلی هم رودربایستی داشتم، بیشتر کنجکاوی های من یا تو دل طبیعت بود یا ماشین ها و ابزار و وسایل که دور و برم بود و می دیدمشون، مثلا من بچه ای بودم که هیچ اسباب بازی رو سالم نگه نمی داشتم، مثلا هلی کوپتری که پرواز می کرد و باز کردم ببینم چطوری پرواز می کنه، بعد که دیگه خراب شد، آرمیچرش رو برداشتم و باهاش قایق موتوری درست کردم، کل روز در حال کشف چیزهای جدید بودم آروم و قرار نداشتم، الان هم که مثلا بزرگ تر شدم هنوز مثل گذشته هستم با این تفاوت که امروزه گاهی کارهایی انجام میدم و بعد مجبورم مدت ها برای درست کردنش وقت بزارم، خراب کاری های گذشته با یک ببخشید ساده تمام می شدند نهایتا دو تا کمربند و سه تا آب دولیو چاگی و صلوات مادر و دوستان ختم به خیر می شد ولی امروزه با غلط کردم و ببخشید و … حل نمیشه، باید وایستم پاش تا درست بشه و این خیلی ازم وقت می گیره. ادامه مطلب »

۱۲اردیبهشت

ترسی که شاید همیشه همراهم بماند

فکر می کنم توی این دنیا تا دلتون بخواد ترس وجود داره، ترس های طبیعی مثل ترس از تاریکی، ترس از تنهایی و این جور چیزها، ترس های سوسولی، مثل ترس از سوسک، ترس از گربه، ترس از جوجه و …، ترس های با کلاس، مثل ترس از ارتفاع، ترس از شکست و …، ترس های مدرن، مثل ترس از دیده نشدن، ترس از موفقیت و از این قبیل ترس ها، اگر فکر کنید شاید دسته بندی های دیگه ای هم پیدا کنید ولی به نظر میاد به تعداد آدم های روی زمین ترس وجود داره، بگذریم بریم سراغ ترس خودمون. ادامه مطلب »

۱۰فروردین

خورد خورد انجام بدید

شاید برای شما هم زیاد پیش اومده باشه قصد انجام کاری را داشته باشید ولی به دلیل حجم زیاد یا سختی انجام دادن اون کار بترسید و هر روز امروز و فردا کنید و بعد از مدت زمان طولانی برگردید و ببینید هنوز اون کار را انجام ندادید ولی باید انجام بدید، مرتب بودن و منظم بودم در هر کاری لازم و ضروری هست به خصوص اگر کار اقتصادی انجام می دید، متاسفانه من یکم در این حوزه بی نظم هستم و دارم یکم روی خودم کار می کنم تا بتونم منظم باشم ولی با همون مشکل ترس مواجه هستم. ادامه مطلب »

۱۸مرداد

بلند شو و اولین قدم را بردار

تو زمانی می تونی به دیگران بگی در حال سفر هستی که حداقل اولین قدم رو برداشته باشی، اصلا از قدیم هم گفتن، طولانی ترین سفرها با برداشتنِ اولین قدم آغاز می شود، منتهی مشکل ما بر سرِ همین شروع کردن هست، همه ی ما می دونیم باید کاری کنیم، می دونیم وظیفه ای داریم، می دونیم علاقه مندی هایی داریم، می دونیم عاداتِ بدی داریم که باید ترکشون کنیم ولی می ترسیم اولین قدم رو برداریم، اصولا شروع نمی کنیم که بخواهیم چالشی داشته باشیم که حلش کنیم و یا به موفقیتی برسیم که سرِ ذوق بیارمون، من مقصر اصلی رو خودمون می دونم و عامل اصلی را ترس، ترس از نشدن ها، ترس از پیروزی و … .

شاید خیلی خنده دار به نظر برسه که ما می ترسیم شروع کنیم، و اصلا باور این موضوع که ترسی به عنوان  ترس از شروع کردن داشته باشیم کمی مُزحک به نظر بیاد، ولی چه باور کنید چه نکنید داریم، اصلا فرق بین انسان های جسور با سایرین غلبه بر همین نوع ترس هست، اونها از انجام هیچ کاری نمی ترسند و بالافاصله بعد از بررسی های اولیه و مشورت با دیگران شروع می کنند، همیشه قدم اول سخت ترین قدم است، چرا که به قول قدیمی ها ذهنمون میگه، سری که درد نمی کنه چرا دستمال ببندیم، وقتی اولین قدم را برداشتیم، دیگه بخواهیم هم بر نمی گردیم، چرا که دیگه ترسی در وجودمون نیست و دوست داریم به جلو حرکت کنیم.

فکر نمی کنید تعلل کردن دیگه کافی باشه! فکر نمی کنید امروز و فردا کردن نه از ترس شما کم می کنه، نه انگیزه شما را برای شروع بالا می بره! فقط و فقط باعث می شه زمان به نفع شما در حال گذشتن نباشه، فکر نمی کنید امروز همون فردای دیروزی هست که می گفتی قراره شروع کنی! به نظر دیگه وقتش شده باشه بلند بشی و مثل مرد با ترسِ خودت مبارزه کنی، می دونم خیلی سخت هست، و این مبارزه شروع مبارزات آینده تو خواهد بود ولی اگر خواهان تغییر در روند روزمره گی های خودت هستی، بلند شو و اولین قدم را بردار، اگر هم نیستی که هیچ.

حرفِ آخر من هم این باشه که لذت، پشت ترس خودش رو پنهان کرده، فکر کردن به سفر و حتی رسیدن به مقصد برای ما خیلی لذت بخش نیست، مسیری که طی می کنیم خاطره ساز و لذت بخش هست، اگر جرأت شروع کردن نداشته باشیم و بترسیم، هرگز سفری آغاز نمی شود که ما از مسیر اون لذت ببریم، پس بیایید سعی کنیم بر ترس خود غلبه کنیم و اولین قدم را برداریم.

۱۷مرداد

برای هر کاری چهارچوبی مشخص کنید.

جمع بندی هفته اول

از وقتی اومدیم تهران، کارهای مختلفی که قبلا انجام می دادم رو گذاشتم کنار و دارم روی یه پروژه تمرکز می کنم، اونم کاری هست که از بچگی خیلی دوستش داشتم، کاری تو حوزه ی کتاب، لذت انجام این کار زمانی بیشتر شد که این پروژه را با دوستانی که خیلی دوستشون دارم شروع کردم و در حال ادامه دادن هستیم، روزهای ابتدایی کار خیلی سخت بود چون مجبور شدیم چندین بار صورت مسئله را تغییر بدیم، البته بعد ها فهمیدیم فقط نقطه شروع رو تغییر کردیم و ایده هامون نسبت به روز اول چندین برابر شده، این هفته کار عملیاتی پروژه را شروع کردیم و الان چندین روز هست که در حال انتخاب اسم هستیم، من فکر می کنم ذهنمون دچار یه پارادایم شده، یعنی همه داریم یه جور فکر می کنیم و تو یه محدوده خاص، ذهنمون آزاد نشده برای انتخاب های گسترده تر برای همین به خودمون چند روز فرصت دادیم تا بتونیم با این پارادایم ها مبارزه کنیم.

ده روز پیش بود که با بنیامین داشتیم در مورد نوشتن صحبت می کردیم، اینقدر در من شور و انگیزه ایجاد کرد که من گفتم بیا یه برنامه ریزی برای نوشتن توی بلاگ هامون داشته باشیم، که همون روز این برنامه را نوشتم، و شروع کردم به نوشتن طبق برنامه، چند روز ابتدایی خیلی خوب بود تا اینکه سرور مشکلاتی را هم برای من که بنویسم و هم برای مخاطب که بخونه ایجاد کرد، البته این مشکل برای ما عادی بود ولی باید حل می شد، برای همین تصمیم به جا به جایی و انتقال سایت گرفتم و این کار چند روزی طول کشید، ولی به سرعت به محض انتقال دوباره شروع به نوشتن کردم، امیدوارم دیگه یه همچین وقفه ای در نوشتنم به وجود نیاد، از این هفته حداقل به مدت چهل روز قصد دارم طبق همین برنامه بنویسم، شما هم اگر نظری دارید اگه به هر طریقی بهم برسونید خیلی ازتون سپاسگزار میشم.

یکی از برنامه های نوشتنم معرفی کتاب در روزهای سه شنبه است، از این برنامه خیلی خوشم میاد چون بهم یک چهارچوبی میده که حتما طی هفت روز من یک کتاب رو بخونم و درباره ی اون مطلب بنویسم، کتاب خوندن یکی از علاقه مندی های من هست که گویا باید یه اهرم فشاری بالای سرم باشه یا مجبور باشم که بنویسم وگرنه برای انجام ندادنش بهونه زیاد پیدا می کنم که این یک اهرم خوب برای این کار شد، مشکل بعدی که احتمالا با اون رو به رو میشم، انتخاب کتاب مناسب هست با توجه به علاقه مندی های خاصِ من، که امیدوارم اون رو هم خودمون بتونیم حل کنیم.

دقیقا همون موضوع کتاب رو با عکاسی داشتم، خیلی عکاسی رو دوست دارم و علاقه مند بوده و هستم تا این کار را به صورت حرفه ای هم یاد بگیرم ولی تا حالا فرصتش پیش نیومده، امیدوارم عکس نوشته این فرصت رو برای من بوجود بیاره، تا هم بتونم تجربیات خوبی در این زمینه پیدا کنم و هم از لذت عکاسی بهره ببرم، نوشته های زیر عکس رو بیشتر برای این گذاشتم، چون خودم همیشه یه تفکر و ذهنیتی از عکس برام ایجاد میشه، وقتی از عکاس در مورد عکسی که دیدم سوال می کنم، کاملا طرزه تفکرش با من فرق داره و من علاقه مند به دونستم اون طرز تفکر بودم.

#درس های مهم این هفته.

#درس اول، انتخاب اسم برای پروژه ای که قراره کارهای بزرگی انجام بده، خیلی مهم هست، اگر بیشتر از وقتی که براش گذاشتید زمان گرفت، ایراد نگیرید و بهش زمان بیشتری اختصاص بدید.

#درس دوم، ترس از شروع کردن یکی از بدترین نوع ترس هاست، سعی کنید تمام همت خود را بگذارید تا شروع کنید، همیشه شروع کردن انرژی بیشتری از شما خواهد گرفت، ولی باید شروع کرد تا لذت سفر را فهمید.

#درس سوم، برای موفقیت در یک استارتاپ نیاز به ایجاد کردن سینرژی دارید،  برای این کار حتما در تیم خود برنامه ریزی کنید.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)