اصفهانی که نرفته، برگشتم!

امروز صبح بالاخره تصمیم گرفتم برم اصفهان، البته قرار بود ساعت ۸صبح حرکت کنم ولی چون خوابم میومد ساعت ۱۱صبح راه افتادم، یک موسیقی خیلی جذاب رو پخش کردم، یک سری خوراکی برای توی راه خریدم و حرکت کردم. قبل از رسیدن به فرودگاه امام محو تماشای بلند شدن هواپیماها بودم که با صدای دینگ ماشین جلوی داشبورد رو نگاه کردم و دیدم چراغ باتری روشن شد ولی بعد از چند لحظه خاموش شد، به حرکت خودم ادامه دادم تا اینکه فرودگاه رو رد کردم، بعد دیدم چراغ ABS ماشین روشن شد و بعد خاموش شد، بعد چراغ ایربگ و …، دیدم یک مجتمع بین‌راهی نزدیکم هست، نگه داشتم، بنزین زدم، دیگه ماشین روشن نشد، اعصابم بهم ریخت، زدم بغل و به ایرانخودرو زنگ زدم، بعد برای خودم چند تا نوشیدنی و کیک خریدم و گفتم لااقل از زندگی لذت ببرم، بنده‌ی خدا یکم دیر رسید ولی کاری از دستش برنمیومد، مجبور شدم ماشین رو برای اولین بار با جرثقیل برگردونم تهران، اون می‌گفت همین نزدیکی ببریم، من می‌گفتم نه لطفا برم گردون تهران، خلاصه این اصفهان رفتن من خیلی داره جذاب میشه، این سومین باری بود که نیت کردم برم اصفهان و نشد.

برای این نوشته یادداشت بگذارید.