گپی با رضا

این هفته قسمت بود با چند نفر از دوستانم که دیگه ایران نیستن گپ بزنم، یکی هم رضا بود. خیلی خوشحالم شدم واقعا، کلی درباره‌ی مهاجرت و پستی و بلندی‌هاش حرف زدیم، قعلا همچنان قانع نشدم برای مهاجرت کردن. نکته‌ی جالب اینجا بود که بعضی از کارهایی که می‌کردم مثل خلبانی برای رضا خیلی جالب بود، برای خودم هم جالب بود ببینم از دور چطوری به نظر میرسم، ولی از نزدیک و درون خودم خوشحال نیستم، نمی‌دونم چرا، نمی‌دونم چرا حس می‌کنم همیشه یه چیزی کمه، می‌دونم دنبال چی هستم، شاید یه چیز دست نیافتنی، نمی‌دونم از کی جزئی از وجودم شد، هر چیزی که هست واقعا باعث آزار و اذیتم شده، رضا پیشنهاد خوبی برای ادامه‌ی مسیر زندگی بهم داد.

برای این نوشته یادداشت بگذارید.