تولد مامان چه کار کنیم!

دلبر همیشه از چند هفته قبل از تولد هر کسی شروع می‌کنه به برنامه‌ریزی که چه بکنیم و چه نکنیم. من کلا از برنامه‌ریزی برای این چیزها خوشم نمیاد، برای همین همیشه می‌سپرم به خودش. امروز تولد مامانش بود و مطمئن هستم که بیشتر از تمام مناسبت‌های دیگه براش مهم هست، ولی چون می‌دونست من کار دارم و وسط سفر هستیم، چیزی نمی‌گفت. دو تا کار مهم داشتم، یکی رفتن به دانشگاه که رفتم و به نتیجه نرسیدم، یکی هم نصب گاز و هود بود، چون دوست داشتم آشپزخونه بالاخره راه بیفته، اول تو سایت شرکت برای نصب درخواست ثبت کردم ولی نتیجه درستی نگرفتم، گویا سرعتشون کم بود، زنگ زدم به کسی که ازش خریدم، گفتم لطفا اینا رو برام سریع‌تر نصب کن، آشنا بود و یک شماره داد و منم باهاش صحبت کردم ولی گویا امروز وقت نداشت، نمی‌دونم چی شده بود که یکی ساعت ۱۵:۴۵ زنگ زد که پاشو بیا بریم برای نصب، همین که حرکت کردم به سمت خونه، به دلبر زنگ زدم که لیلی رو راضی و حاضر کن برگشتم بریم تهران. اینطوری شد که خدا رو شکر به اکثر کارها رسیدیم و دلبر تونست تولد مامان کنارش باشه.

نوشتن یک دیدگاه