چقدر زود داریم به پایان کلاس‌های بازیگری نزدیک می‌شیم، این هفته برای کلاس بدن باید یک اتود می‌زدیم که قسمت اصلیش کشتن باشه، من مقدمه رو دزدی قرار دادم و قسمت پایانی هم ترس و فرار، با دوست عزیزی قرار بود اجرا کنیم که متاسفانه

این هفته سر کلاس‌های بازیگری خیلی خسته بودم، تازه از سفر برگشته بودم و کلی رانندگی کرده بودم ولی مثل همیشه برام جذاب و دوست‌داشتنی بود. کلاس بدن کلی تمرین بدن انجام دادیم، کلی تمرین برای فیگور انجام دادیم و قرار شد برای هفته‌ی بعد

این هفته امتحان داشتیم اونم چه امتحاناتی، برای کلاس بدن تنها اجرای دو نفره من و امیر بودیم، به جای اون کوچه و سنگ زدن بچه، اول نمایشنامه‌ی شاهزاده و گدا رو برداشتیم، طنزش کردیم و اجراش کردیم، خودمون راضی بودیم، هر چند استاد خیلی

این هفته کلاس بدن به این گذشت که استاد اتود بچه‌ها رو قبل از امتحان میان‌ترم ببینه و نظر بده تا بتونیم اجراهای بهتری داشته باشیم، همون داستان کوچه و بچه‌ای که سنگ می‌زنه بهمون، کلاس بداهه و خلاقیت استادش درگیر امتحان بود و کلاس

چقدر کلاس‌های بازیگری زود داره تموم میشه، این هفته برای کلاس بدن قرار شد یک اتود بزنیم، آدمی از کوچه در حال عبور است و یک بچه‌ی ۵ ساله از پنجره بهش سنگ می‌زنه و اون باید بهش واکنش نشون بده و بعد هم بره

گزارش هفته‌ی چهارم رو متاسفانه دارم چهار هفته بعد می‌نویسم، اصلا نفهمیدم تابستون چطوری رفت، خیلی درهم برهم و به هم ریخته بودم، ولی خب زندگی همینه، قرار نیست همه چیز مطابق میل ما کاملا پیش بره. من واقعا از کلاس‌‌های بازیگری لذت می‌برم، کلاس

تازه داره از این کلاس‌ها خیلی خوشم میاد، کلاس بدن از تمرینات خیلی ساده به تمرینات مفهومی رسیده که ذهنم رو می‌تونه بهم بریزه که واقعا چرا اینقدر کلیشه‌ای نسبت به بعضی چیزها فکر می‌کنم. کلاس بداهه و خلاقیت این هفته من نقش یک فال

این هفته یکم یخ‌مون باز شده بود، هر چند استاد کشاورز رو برای بار اول می‌دیدیم ولی خیلی خوب بود. کلی تمرین بدن انجام دادیم و البته قبلش هم کلی برامون سخنرانی کردن، کلاس بعدی با استاد آسایی بودیم، بداهه و خلاقیت، درباره‌ی این موضوع