برچسب: گردشگری

۱۹خرداد
سیاست‌های گردشگری کشورها

سیاست‌های گردشگری کشورها

کتاب خسته‌کننده‌ای بود ولی مطالب خیلی خوبی داشت برای کسایی که دوست دارن در زمینه گردشگری فعالیت‌ داشته باشند، خیلی خوب ساختار تشکیلات دولتی گردشگری کشورهای مختلف و ایران رو بررسی کرده و نگاه اجمالی هم به برنامه‌های گردشگری کشورها داشت که برای من خوندنشون جالب بود، البته من اطلاعات عمومی کشورها و نمایه‌های آماری که در کتاب آورده شده بود هم دوست داشتم، اطلاعات جالبی بهم دادن و کلی ایده به ذهنم خورد.

قفسه‌کتاب‌های‌من

۱۴فروردین

یک ماجراجویی بی نظیر دیگه هم تمام شد

همیشه با این واقعیت که هر سفری بالاخره روزی تموم میشه مشکل داشتم، چون بعد از اون مجبورم چند روزی با دلتنگی ها و خاطرات سفر دست و پنجه نرم کنم، به نظرم این سخت ترین قسمت یک سفر هست، راستش وقتی با آرش و میلاد تصمیم گرفتیم این کار رو شروع کنیم هیچ تصویر مشخصی از آنچه اتفاق خواهد افتاد نداشتیم و امروز که سفر تمام شده و داریم به نتیجه ی کاری که انجام شده فکر می کنیم واقعا برامون لذت بخش هست، چون خیلی متفاوت تر و عالی تر از چیزی که تصورش رو می کردیم شد، حداقل برای من که این طور بود، یه جورایی از سختی ها و شب نخوابی هایی که کشیدم راضی هستم و به نظرم ارزشش رو داشت. ادامه مطلب »

۱۷شهریور

آرزوهایم برای شهر تبریز

قبل از اینکه شروع به نوشتن کنم پیشنهاد می کنم مطالب وبلاگ دوست خوبم بهروز بختیاری رو دنبال کنید، آخرین پستی که ازش خوندم از بچه های تبریز خواسته بود تا آرزوهاشون رو برای تبریز بیان کنن، البته در قالب یک پست توی وبلاگ هاشون، نمی دونم چی شد احساس کردم دوست دارم آرزوهام رو برای تبریز بگم، من اولین باری که با تبریز آشنا شدم روی نقشه ی جغرافیا بود و همیشه فکر می کردم تبریز مرکز استان آذرباییجان غربی هست، نه اینکه جغرافیام خوب نبود، چون من غرب رو از شرق بیشتر دوست داشتم.

من به شدت به مسافرت علاقه دارم، توی هر هتلی که میرفتم، عکس های فوق العاده ای از تبریز روی دیوارهای همه ی هتل ها نصب شده بود و دوستانی که تبریز رو از نزدیک دیده بودند تعریف های جالبی می کردند ولی هیچ وقت فرصتی پیش نیومد تا من این شهر رو ببینم، تا اینکه بنیامین من رو با استارتاپ ویکند آشنا کرد، توی هفته ی کارآفرینی همزمان توی چند شهر این رویداد برگزار می شد و ما تصمیم گرفته بودیم در یکی از این رویدادها شرکت کنیم، برای همین سایت های مرتبط رو شخم زدیم.

قبل از اینکه تصمیم بگیریم توی کدوم رویداد شرکت کنیم، هر مربی که وبلاگ داشت و تونستیم پیدا کنیم چند تا از مطالبش رو خوندیم، اولیش از سالار کابلی شروع شد، بعد که با مجید علوی زاده یا همون مجید آنلاین آشنا شدیم، اولین بار عکس آرش میلانی رو توی بلاگش دیدم و اولین مطلبش درباره ی تعداد اعضای تیم و تعداد روابط بین اون ها بود، بعد علی نعمت شهاب، بهروز بختیاری ، پیام صادری و … بعد از برخورد بد با دوستان تهران، تصمیم گرفتیم مسافت زیادی رو طی کنیم و به جای تهران و اصفهان به تبریز بریم. ادامه مطلب »

۲۶مرداد

تمام آنچه که چهارمین همایش بین المللی بازاریابی اینترنتی، اقتصاد و گردشگری برای گفتن داشت

صبح روز جمعه ۲۴ مرداد بود که ساعت موبایلم از ساعت ۷ صبح شروع به زنگ زدن کرد، منم به نشانه ی اعتراض بهش محل نزاشتم تا ساعت به حوالی ۸:۳۰ دقیقه رسید، با شتاب خیلی زیاد از جام بلند شدم و لباس هام رو پوشیدم و سوار بر سالارِ جاده ها به سمت برج میلاد حرکت کردم، ورودی برج نگهبان از دستگاهی که کارت پارکینگ صادر می کرد کمی فاصله داشت، منم که دفعه ی اولم نبود گفتم بزار صداش نکنم و خودم یه کارت بردارم که از شانس خوبِ ما دکمه را زدیم ولی کارتی نیامد، طرف داد زد گفت نمی خواد برو، با خودم گفتم تو کلا خودت باشی خیلی بهتره، ماشین رو پارک کردم و قدم زنان به سمت ورودی مرکز همایش ها می رفتم که امین ضیا و یه سری از بچه های تبریز رو دیدم که باهاشون توی استارتاپ ویکند تبریز آشنا شده بودم، اتفاق غیر منتظره ای بود، ولی بعدش که دوستان بیشتری رو دیدم کمی از تعجبم کم شد، جالبیه قضیه اینجا بود که اونجا همه مهمون بودن و کسی رو ندیدم پولی برای شرکت در همایش پرداخت کرده باشه.

بعد از اینکه چند دقیقه ای با بچه ها خوش و بشی کردم، دوستانی که من رو دعوت کرده بودن رو پیدا کردم و کارت ورود به همایش رو گرفتم، و وارد سالن شدم، شرکت های زیادی با گذاشتن یه میز کانتر و چند تا کاتالوگ و بروشور به تبلیغات محصولات و خدمات خودشون مشغول بودن، ما هم هدیه همایش رو گرفتیم و هِدفُنی که برای ترجمه بود هم دریافت کردیم و رفتیم نشستیم توی سالن، طبق برنامه اعلامی شروع همایش ساعت ۹ بود ولی به ساعتم که نگاه می کردم ساعت ۱۰:۳۰ دقیقه رو نشون میداد، تا اینکه یه فایل ویدئویی قرآن پخش شد و سکوت نسبی سالن همایش رو فرا گرفت، دلیل سر و صدای حاکم بر سالن این بود که روی بلیت شماره ردیف و صندلی نوشته شده بود ولی راهنماهای داخل سالن بعضی ها رو جای یکی دیگه می نشوندن، بعد طرف میامد و دعوا شروع می شد، نفر جلویی من به طور جدی کسی که جاش بود رو بلند کرد و بهش گفت عزیزم صندلی همایش مثل صندلی هواپیما می مونه، بیمه هم روی شماره صندلی شده، پاشو، پاشو ببینم. ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)