برچسب: دریا

۲۳بهمن

یک ماهی که تنها مانده است

چهل روز پیش، با نوشتن یک مطلب با عنوان «بنویسید تا خودتون رو بهتر بشناسید» خودم رو در یک چالش یا برنامه ای انداختم، که باید به مدت چهل روز، هر روز یک مطلب در بلاگم منتشر می کردم، این دفعه ی دومی بود که در سال ۹۳ یک همچین تصمیمی گرفته بودم، دفعه قبل که بعد از چهل روز تا سی روز بعدش هم هر روز نوشتم، و این بار هم به لطف خدا با تمام سختی ها و مشکلاتی که به وجود آمد، مقاومت کردم و الان دارم چهلمین مطلب رو هم در روز چهلم می نویسم. ادامه مطلب »

۲۸بهمن

سفرنامه استارت آپ ویکند ساری

قرار بود من و بنیامین ، ساعت ۸ صبح روز سه شنبه ، ۲۲ بهمن ۹۲ به قصد شرکت در استارتاپ ویکند ، به سمت ساری حرکت کنیم ، ولی چون حجم برنامه های کاری روز پیش زیاد و سنگین بود ، ساعت ۱۰ صبح از اراک بیرون زدیم و بعد از سه ساعت ، رسیدیم اول جاده فیروزکوه ، چون هیچ کدوم صبحانه نخورده بودیم و داشتیم از گشنگی تلف می شدیم ، که همون دور و بر یه اکبر جوجه پیدا کردیم و غذا سفارش دادیم ، با کلی امید و آرزو منتظر نشستیم ، وقتی غذا آماده شد و جلومون گذاشتن ، امیدم کامل نا امید شد ، می خواستم برش دارم بزنم تو سر اکبر ، که فرق مرغ و جوجه رو هنوز نمی فهمه ، به هزار زوری یه تیکه سینه پیدا کردم توش و به زور داشتم می خوردم که ناگهان چشمم خورد به تابلوی معرفی اکبرجوجه و با دیدن عکس اکبر ، هر چی خورده بودم ، کوفتم شد و اشتهام کلا کور شد و رفتم و سوار ماشین شدم ، ولی اعتماد به نفس اکبر هنوز تو لوزالمعدم گیر کرده بود .

وقتی رسیدیم ساری ، حسین و میکائیل عزیز آمدن دنبالمون ، تا با هم بریم به محل اقامت ، میکائیل رو که دیدم ، یاد تگزاس افتادم و خوشحال از اینکه اولین دوست جدید این سفر ، حداقل تیپش اینترنشناله ، یه ۳۰ کیلومتری که طی کردیم ، تابلوی مجتمع تفریحی صدف خودنمایی می کرد ، وقتی رسیدیم ، اولین نفراتی بودیم که رسیده بودیم ، اتاق ۲۹ رو تحویل گرفتیم و رفتیم تو ، با یخچال فرق چندانی نداشت ، کنار بخاری ایستاده بودیم تا بلکه گرم بشیم ، هنوز چند دقیقه ای از رسیدنمون نگذشته بود تا اینکه بچه های تبریز* تماس گرفتن که ما رسیدیم . ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)