تابستون امسال برای من یکم تخصصی شده علاوه بر کارهای عمومی که انجام میدم، قراره به عنوان مدیر بخش مارکتینگ کانگونیو فعالیت کنم، هیچی هم درباره‌ی بازاریابی نمی‌دونم، به عنوان اولین قدم یک ویدیو دیدم که چنگی به دلم نزد، ولی بعدش یکی از دوستان

از اولین روزهایی که ویرگول راه‌اندازی شده بود باهاش آشنا بودم ولی چون خودم بلاگ شخصی داشتم ازش استفاده نمی‌کردم، ولی سادگی و زیبایی‌ اون رو همیشه دوست داشتم. دلیل این آشنایی هم علاقه‌ی خیلی زیادم به نوشتن و سرویس‌هایی بود که برای نوشتن ساخته

به نظرم نمیشه از چارلی چاپلین فیلم دید و عاشقش نشد، این آدم در زمان خودش خلاقیت متحرک بوده به نظرم. تمام فیلم‌هایی که ازش دیدم با وجود بی‌کلام بودن، فوق‌العاده داستان قوی و تاثیرگذاری داشته، به حدی که با وجود گذر این همه سال

هفته‌ی اول رو به نظرم خوب شروع کردم، با وجودیکه هیچ چیز درستی از هیچ چیزی نمی‌دونستم، کلی از ایده‌ها و کارهایی که نوشته بودم تا در تابستان ۱۴۰۰ انجامشون بدم رو تبیین کردم، اولین سفر تابستون هم رفتم اصفهان. خیلی سفر جذابی شد، کلی

از اون دست فیلم‌هایی بود که دوست داشتم، یک رفاقت عمیق و دوست‌داشتنی، آدم‌های دیوونه‌ی با ریسک بالا، رفیق به تمام معنی کلمه و یک ماجراجویی جذاب و کمدی، دیگه آدم از یک فیلم چی می‌خواد؟ [eltdf_button size="medium" type="" text="IMDb" custom_class="" icon_pack="font_awesome" fa_icon="" link="https://www.imdb.com/title/tt0120735/" target="_self" color=""

از اون فیلم‌هایی بود که به نظرم فقط فیلم بود، تا حدی پیچیده و برای یکی مثل من، بدون هیچ مفهوم خاصی برای یادگیری، فقط باید نگاه می‌کردم و از حل کردن یک معمای پیچیده لذت می‌بردم، جالب اینجاست از اوایل فیلم مشخصه دقیقا کلید

صبح با سرمای شدید داخل اتاق از خواب بیدار شدم و تصمیم گرفتیم بعد از خوردن صبحانه بریم پیاده‌روی کنیم، خیابان چهارباغ را تا سی‌وسه‌پل پیاده رفتیم، وقتی رسیدیم زاینده‌رود خشک بود، این برای یک رودخونه اصلا اتفاق جالبی نیست، رودخونه‌ی بدون آب، مثل زنبور

دیشب به آرین زنگ زدم و گفتم فردا صبح بریم اصفهان؟ یکم فکر کرد گفت ساعت چند؟ سه ماهی شده بود که می‌خواستیم با هم بریم اصفهان ولی به دلایل مختلف پیش نمیومد. ساعت ۶:۳۰ دقیقه با ماشین رفتم دنبالش، ماشین‌ها رو عوض کردیم و

اولین بار درباره‌ی این موضوع یک سخنرانی تد دیدم که توسط نویسنده‌ی همین کتاب بود، خوندن کتابش بعد از دیدن اون سخنرانی واقعا جذاب بود، من به طرز باورنکردنی آدم چندپتانسلی هستم، هرچند به نظرم تنوع این آدم‌ها خیلی بیشتر از چیزی بود که در

چالش دوازده واقعا یکی از بهترین تجربه‌های زندگی من بوده تا امروز، هیچ وقت نمی‌تونستم برای زندگیم یک برنامه‌ریزی داشته باشم که بیشتر از یک ماه بهش عمل کنم، اونم برای حتی یک فعالیت خاص، الان کارهای مختلفی می‌کنم و نتیجه‌ی خوبی می‌گیرم، خیلی دوست