۳۰مهر
تست مامان

تست مامان

اولین باری که کتاب تست مامان رو خوندم هنوز یادم هست، داغ داغ بعد از ترجمه اولیه بدون ویراش در قالب فایل های گوگل داک بود، اون زمان هیچ تصمیمی نداشتیم که کتاب رو به صورت فیزیکی چاپ کنیم، امروز که برای دومین بار این کتاب رو می خوندم خیلی لذت بردم چون نسخه فیزیکی رو دستم گرفته بودم و می خوندم و خوشحال بودم که با تمام دردسرهایی که برای چاپ این کتاب کشیدیم حداقل خودم حس خیلی خوبی داشتم موقع خوندن این کتاب، جالب بود که حس می کردم برای اولین بار هست که دارم این کتاب رو می خونم و خیلی از نکته های کتاب برام جدید به نظر می رسید، احتمالا این موضوع نسبت به همه کتاب هایی که تا حالا خوندم هم صادق هست.

راستش مهم ترین دلیلی که دوباره سمت خوندن این کتاب رفتم دیوونه بازی های جدیدی بود که مدت ها ذهنم رو درگیر خودشون کرده بود و می خواستم یک بار دیگه فرآیند اعتبارسنجی رو به صورت اصولی یاد بگیرم تا حداقل قبل از اینکه دیوونه بازی جدیدی رو شروع کنم، برم بیرون و با مخاطبین اونا صحبت کنم و ببینم اصلا باید من این کارها رو شروع کنم یا نه، دلیل دیگه اش هم این بود که تو پینگونیو تصمیم گرفتیم اتفاقات جدیدی رو رقم بزنیم برای همین به دلایلی که بعدا می فهمید مجبور بودم طور متفاوتی این بار کتاب رو بخونم، یه جورایی با یک نگاه جدید، همیشه یکی از آرزوهای مشترک من و آرش داشتن یک انتشارات بود که توش بتونیم راحت کارهای هیجان انگیزی بکنیم، به لطف خدا داریم به سمت دنیای شگفت انگیزی حرکت می کنیم که امیدوارم باعث خوشحالی و شادی خیلی ها بشیم.

کتاب تست مامان سال پیش مسیر یکی از پروژه هایی که به خاطر اشتباهات من به بی راهه رفته بود رو تغییر داد و یه جورایی جلوی یکی از بزرگ ترین شکست های زندگیم رو تا امروز گرفته و از این بابت از کتاب و نویسنده اش راب فیتزپاتریک تشکر می کنم، به نظر من کتاب خوب یعنی کتابی که مثل این کتاب تاثیرش رو بشه خیلی ملموس تو زندگی احساس کرد، اگر قصد دارید کسب و کاری راه اندازی کنید حتما و حتما و حتما از اعتبارسنجی ایده تون شروع کنید، باز هم تاکید می کنم، حتما از اعتبار سنجی ایده تون شروع کنید، این کتاب هم می تونه تو این مسیر خیلی بهتون کمک کنه، تو بلاگ پینگونیو در آینده بیشتر درباره این کتاب و اعتبارسنجی و … خواهم نوشت.

قفسه کتاب های من  خرید کتاب تست مامان

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)