برچسب: شازده کوچولو

۱۷مهر

ساختن سکویی برای پرواز

همسایه شازده کوچولو – قسمت هفتم

چهارشنبه که میشه دلم به تب و تاب میافته، فکر کردن به اینکه فرداش قراره برم به شازده کوچولو سر بزنم حالم رو دگرگون می کنه، آخه دیگه به هم عادت کردیم، وقتی قراره از مافارون برگردم زمین، دلم خیلی میگیره، وقتی هم که بر می گردم همش در انتظار برگشتن هستم و روزها رو پشت و سر هم میشمرم تا باز وقت سفر کردن برسه، انتظار خیلی چیز عجیبی هست، هم سخت و طاقت فرسا هست، هم شیرین و لذت و بخش، زمانی معنی منتظر واقعی بودن رو درک می کنید که یکی رو دیوانه وار دوست داشته باشید و ازش دور بیافتید. ادامه مطلب »

۱۱مهر

از تصمیم شرکت در کنکور تا دو ماهه شدن نوشتن روزانه

جمع بندی هفته اول (شش ماهه دوم)

هلی برن به شرکت

شنبه با وجودیکه حال و حوصله مناسبی نداشتم ولی به هر زحمتی بود خودم رو رسوندم تهران، البته این بار با سالار نرفتم و از اتوبوس های بین شهری استفاده کردم، قسمت جالب ماجرا این جا بود که وقتی رسیدم فهمیدم کلید شرکت توی ماشین بوده و ماشین هم که توی خونه است، رفتم و یک کلید ساز پیدا کردم، گفت حدودا ۵۰ هزار تومان میشه، شرکت دو تا در داره که پشت یکی از اونها همیشه کلید هست، به صورت کاملا حرفه ای مجبور شدم شیشه رو دربیارم و از هلی برن استفاده کنم و هزینه ها رو مدیریت کنم، روز خیلی خوبی هم شد، چهارچوب های کلی یکی از پروژه ها در اومد و مسیر کمی مشخص تر شد. ادامه مطلب »

۱۰مهر

خودت رو کشف کن

همسایه شازده کوچولو – قسمت ششم

امروز هم خوشحال بودم هم ناراحت، خوشحال بودم چون بازم پنج شنبه شده بود و من می تونستم به سیاره ام تو کهکشان مافارون سفر کنم و ناراحت بودم چون باز هم داشتم غمگین می رفتم ولی خوشبختانه خوشحال برگشتم، خیلی عجیب بود، چون با بدترین شرایط ممکن رفتم، به هیچ چیز فکر نمی کردم و مستقیم رفتم به سیاره شازده کوچولو، یکم دیر رفتم برای همین شازده کوچولو، دو تا دستاش زیر چونه اش بود و زل زده بود به اون آتش فشان خاموشه تا من برسم. ادامه مطلب »

۴مهر

همه رفته بودناشون رو میزارن واسه پاییز

جمع بندی هفته ی بین الفصلین

مشکلات مالی

شنبه مشکلات جدی در حوزه دریافت ها و پرداخت هام داشتم که نتیجه بی تدبیری های چند ماه اخیر خودم بود، تا حالا سابقه نداشت من این طوری در حوزه ی مالی برنامه ریزی کنم، چون شاید فکر نمی کردم مشکلاتم اینقدر جدی باشن و نتونم به راحتی حلشون کنم، بعضی وقت ها ما مشکل رو خیلی ساده نگاه می کنیم یا شاید فکر می کنیم کسی کمکمون می کنه، برای همین صبر می کنیم و بازم صبر می کنیم تا اینکه مشکل اون روی خودش رو به ما نشون میده و زمین گیرمون می کنه، مشکلات رو جدی بگیرید و به موقع یه فکری به حالشون بکنید. ادامه مطلب »

۳مهر

سیاره شما در مافارون کدومه؟

همسایه شازده کوچولو – قسمت پنجم

دیشب که ثانیه ها با سرعت هر چه تمام تر طی می شدند تا اولین ثانیه های پنج شنبه شروع بشه، فکر نمی کردم از همون ثانیه های اول، تلخ ترین روز سال رو برای من به ارمغان بیاره، همیشه آرزو داشتم پنج شنبه ها که قراره برم به سیارم و سری به شازده کوچولو بزنم پر انرژی باشم ولی نمی دونم چرا هر چی درد و مشکل هست برای همین پنج شنبه هاست، شاید اگر روزگار بهتر با من کنار میومد همه چیز یه جور دیگه میشد، اینقدر غم نبود، غصه نبود، با نشاط همه چیز ساخته میشد. ادامه مطلب »

۳۱شهریور

شما هم می توانید به مافارون سفر کنید

اولین پست رسمی درباره چالش طراحی سرویس

امروز آخرین روز تابستون با خودم گفتم خیلی خوب میشه که بدونم دقیقا در شش ماه باقی مانده از سال ۹۳ قرار هست چه کارهایی انجام بدم، شش ماه اول بر خلاف تصوراتم گذشت، همه چیز به هم ریخت و از هم پاشید، خیلی سعی کردم شرایط رو تغییر بدم ولی نشد، به جاش خیلی خوب فکر کردم و تصمیمات بزرگی گرفتم، از همه مهم تر اینکه چند وقت پیش شروع به نوشتن هم کردم که نتایج خیلی خوبی برای من داشت، به هر حال قصد کردم دیگه سعی نکنم شاید بهتر باشه وارد جنگ بشم. ادامه مطلب »

۲۷شهریور

برخی می آیند که بمانند با تمام وجود

همسایه شازده کوچولو – قسمت چهارم

امروز قراره برای چهارمین بار برم مافارون، اسم سیارم رو بالاخره گذاشتم مافارون، همیشه دلم می خواست روزهایی که به مافارون سفر می کنم روزهای پرانرژی و پر از احساس و سرزندگی باشه، ولی چهار هفته است که پنج شنبه ها با غم عجیبی به سیارم میرم، برای همین قبل از اینکه برم به مافارون سر بزنم، اول میرم پیش شازده کوچولو، با هم می شینیم و چهل و سه بار غروب آفتاب رو تماشا می کنیم، بدون اینکه حتی یک کلمه با هم حرف بزنیم، بعد با هم میریم روی قله ی مافارون می شینیم و سیر دل با هم حرف می زنیم. ادامه مطلب »

۲۱شهریور

این هفته مراسم کلنگ زدی بود

جمع بندی هفته ششم

زدن اولین کلنگ طرح هفده

شنبه به طور رسمی اعلام کردم قصد دارم طرح هفده رو خیلی زود به مرحله ی اجرا در بیارم، ایده آل گرایی هام رو برای پروژه کنار گذاشتم و بالاخره اولین کلنگ رو برای اجرایی کردنش به زمین کوبیدم، تصمیم گرفتم در ساده ترین حالت ممکن شروع کنم و زمان زیادی صرف طراحی یک وب سرویس خوب و عالی نکنم، چون با این کار بیشتر از هر چیز دیگه ای زمان رو از دست می دادم، قصدم این خواهد بود که با کمترین امکانات شروع کنم و متناسب با بازخورد مخاطبین طرح رو ادامه بدم.

برداشتن اولین قدم برای اجرای پروژه کتاب

از وقتی اومدیم تهران، تصمیم داشتیم با بچه ها طرح هایی را در حوزه ی کتاب اجرایی کنیم که به دلایل مختلف نمیشد، اواسط هفته بود که تصمیم جدی برای اجرایی کردن این پروژه گرفتیم، صحبت های خوبی انجام شد تا اولین گام برای برداشتن مشخص بشه، بحث هایی سنگین و طولانی ولی به لطف خدا نتایج خیلی خوبی داشت که امیدوارم در آینده ی نه چندان دور یا من یا هر کدوم از بچه ها اولین مطلب رو درباره ی این پروژه خواهیم نوشت. ادامه مطلب »

۲۰شهریور

هیچ چیز با ارزش تر از با هم بودن نیست

همسایه شازده کوچولو – قسمت سوم

پنج شنبه ها رو خیلی دوست دارم، تنها روزی از هفته است که می تونم توش چهل و سه بار غروب خورشید رو تماشا کنم، آدم وقتی دلش می گیره دوست داره غروب آفتاب رو تماشا کنه، خدا رو خیلی دوست دارم که به من این توانمندی رو داد تا بتونم از حصار مکان و زمان خودم رو خارج کنم و سیاره ای که سال ها دنبالش می گشتم رو پیدا کنم و از همه مهمتر سیاره ی من رو کنار سیاره ی کوچک و دوست داشتنی شازده کوچولو قرار داد، تا بتونم روزهایی که دلم می گیره با شازده کوچولو بشینم و غروب آفتاب رو بارها و بارها تماشا کنم. ادامه مطلب »

۱۴شهریور

در هفت روز هفت کار مهم انجام دهید

جمع بندی هفته پنجم

راه اندازی سالن جلسات

چند وقتی میشد که دوست داشتم چند تا رویداد برگزار کنم، اما نه فرصتش پیش میومد نه امکاناتش وجود داشت، تا اینکه با گسترش موقتی مجموعه تونستم فضای خوبی را برای راه اندازی یک اتاق جلسات شیک با امکانات مناسب با ظرفیت بیست نفر برای برگزاری دورهمی های مختلف در شش ماهه دوم سال به وجود بیارم، و سریع کلی امکانات و تجهیزات به دفتر کار تهران منتقل کردم و دو روزه چیزی ساختم که با دیدنش به لذت و شادمانی خوبی رسیدم و صد البته باعث خوشحالی دوستان هم شد.

برگزاری اولین دورهمی هفده

شنبه شب بود که با پیام صادری تصمیم گرفتیم به عنوان افتتاحیه اتاق جلساتمون یک دورهمی برگزار کنیم، و یک شنبه عصر ساعت ۶ بود که اولین دورهمی هفده را برگزار کردیم، هفده پروژه ای بود که حدود یک سال پیش طراحی کرده بودمش ولی به دلایل مختلف زمان اجرای اون رو عقب مینداختم تا اینکه دل رو به دریا زدم و با برگزاری اولین دورهمی حداقل این طرح را به صورت جدی استارت زدم، امیدوارم کار خیلی خوبی بشه ازش درآورد که به درد مردم بخوره. ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)