هنر خودشناسی

اسم آرتور شوپنهاور رو زیاد شنیده بودم ولی هیچ وقت تلاشی برای اینکه بفهمم کی بوده نکرده بودم تا اینکه با این کتاب آشنا شدم، همین طوری بدون هدف داشتم بین کتاب‌ها می‌گشتم که به این کتاب و چند کتاب دیگه از شوپنهاور رسیدم، این کتاب را در اصل بعد از مرگش شوپنهاورشناسان جمع‌آوری کردن ولی واقعا طرز فکرش همین طوری بوده، با خوندن این کتاب بیشتر به این نتیجه رسیدم که آینده‌ی هر فردی ارتباط مستقیمی با گذشته‌اش داره، این آدم به خاطر گذشته‌ی متفاوت و سختی که داشته به طرز تفکرهای عجیبی در بزرگسالی رسیده. باید بیشتر درباره‌اش بخونم که بتونم دیدگاه کلی در ذهنم ازش ایجاد کنم، ولی خب آدم‌های باهوش همیشه بیشتر از آدم‌های معمولی جاده خاکی می‌زنند و زندگی براشون مزخرف‌تره.

گزیده‌ای از کتاب:

 حتی فراتر از آن، در اختفا و لاپوشانی ضعف ها و کاستی های خود، به اندازه ای یکسان حزم و مراقبت به خرج می دهد، بی آن که نگران باشد. همین «تو»یی که از سر لطف بر وی خشونت روا می دارد و طبیعت اش را در تنگنا می گذارد، بیگانه ترین و گریزپاترین صورت است یا پاسبانی است همیشه فعال. عقل معاش، برعکس، همه جا به شخص نگاه می کند: یکی اطمینان بی چون وچرای اش ارزشمند است، و دیگری یک پاپاسی اعتبار ندارد: ذکاوت، به خاطر وجود یک نظاره گر، اجبار و التزام سالیان مدید را بر خود بار می کند و آرام ترین خلجان هر امر نگران کننده را سرکوب می نماید؛ سفره طبیعت راستین اش را برای یکی دیگر، با گستاخی بی حدومرز، می چیند و لحظه ای نگران و مشوش نیست… هرچه چنین هوشمندی و ذکاوتی در جامعه انسانی عادی تر و بی قدرتر شود، به همان میزان کاستی آن بیشتر به چشم می آید. اما اگر در پیرسالی، تمام قد با همان ناپختگی، مواجه شدیم، میل رسیدن به مرتبه ای تهی از محدودیت روحی در ما به وجود می آید، یا شاید میل به اصالت.

 

آرتور شوپنهاور
او در شهر دانزیگ در پادشاهی پروس، از پدری هلندی و مادری آلمانی زاده شد. پدرش بازرگان و با بضاعت بود اما او رغبتی به تجارت نداشت و به تحصیل علم بیشتر علاقه می‌ورزید. شوپنهاور ۱۷ سال بیشتر نداشت که پدرش خودکشی کرد و بعد از آن مادرش به وایمار رفت. مادر وی نویسنده بود اما به پسر مهری نداشت و به زودی مادر و پسر از هم جدا شدند. وی در حقیقت مهر مادری را نچشیده بود و البته این امر در عقاید او مؤثر افتاده بود. 

 

مشخصات کتاب:

حجم: ۹۶ صفحه  |  قطع: رقعی  |  ناشر: مرکز | مترجم: علی عبدالهی |  چاپ: اول

برای این نوشته یادداشت بگذارید.