هنوزم یادمه!
از دیشب قبل از خواب یادم بود تا امروز الان که در حال نوشتن هستم. فکر میکنم ۱۶ سال پیش اولین بار تو تاکسی دیدمش، اون روز فکر نمیکردم عمر دوستیمون شانزده سال به درازا بکشه. همیشه بهش میگفتم خیلی دوست دارم یه رفیق قدیمی داشته باشم که عمر رفاقتم باهاش بیشتر از ده سال بشه. هیچ سالی نبود که امروز یعنی روز تولدش رو فراموش کنم. امسال که مهمتر هم بود چون یک دهه رو تموم کرده و وارد دههی جدیدی از زندگیش میشه، امیدوارم کلی ماجراجویی و هیجان در انتظارش باشه. هر چند فراز و نشیبهای عجیبی در زندگی داشتیم و این سالهای گذشته زیاد هم رو نمیدیدیم و شاید سالی یکی دو بار، ولی اینکه میدونیم وقتی جایی در زندگی گرفتاری پیش بیاد میتونیم روی هم حساب کنیم به نظرم ارزشمند هست. دوستی هم مثل سریال فصلهای مختلفی داره، ما هم فصلهای جالبی رو از سر گذروندیم، فصلهایی که با هم کل کشور رو چرخیدیم، کسبوکارهای مختلفی راه انداختیم و …، تا فصلهایی که خبری از هم نداشتیم و فصلهایی که مجبور بودیم فقط در چند قسمت زندگی هم بازی کنیم، زندگی به نظرم همینه ولی در کل خدا رو شکر، تجربه جالبی بود.