فکر نمی‌کردم این کتاب رو به این زودی‌ها بخونم ولی خیلی خوب شد که خوندمش، واقعا بهش نیاز داشتم، این کتاب جزء یکی از کتاب‌های خوبی بود که امسال خوندم، کمتر حرف‌های بی‌معنی مثل اینکه کافیه تو فقط بخوای تا کائنات همه چیز رو برات

این کتاب رو دارم برای بار سوم می‌خونم، با این کتاب مجموعه‌ی پینگونیو به دنیا اومد، کتابی برای اعتبارسنجی ایده‌ها، هر چند خودم خیلی ایده‌هام رو اعتبارسنجی نمی‌کنم، راستش کار درستی نمی‌کنم، یکی از دلایلش اینه که من صرفا دوست دارم اون کار رو انجام

وقتی درباره‌ی شازده کوچولو حرف می‌زنیم، خیلی‌ها ممکنه بهمون بگن، مگه میشه کسی شازده کوچولو رو نخونده باشه؟ در جواب باید بگم، هنوز خیلی‌ها هستند که شازده کوچولو رو نخوندن، من خودم در ۳۰سالگی شازده کوچولو رو خوندم و عاشقش شدم. در آخرین سفری که

این کتاب رو واقعا دوست داشتم، دید خیلی خوبی درباره‌ی دیزاین به آدم میده، این پاراگراف از کتاب هم تاثیر عمیقی روی من گذاشت، «متأسفانه این موضوع درست است که بسیاری از اسباب و وسایلی که برای استفاده خاصی می‌سازند، واقعا زیبا نیستند. اما دلیل

موضوع کتاب رو دوست داشتم، به خصوص که با این سوال شروع شد، چرا اینجایی؟ این سوالی بود که همیشه از خودم می‌پرسیدم و هیچ وقت به جواب درستی نمی‌رسیدم، سوال دوم رو وقتی بچه بودم بیش‌تر بهش فکر می‌کردم، از مرگ می‌ترسی؟ راستش اگر

این کتاب به نظرم صرفا یک دید کلی به آدم‌ها میده که استارتاپ چیه، چه ویژگی‌هایی داره و چطوری میشه اجراش کرد. اگر فکر می‌کنید بعد از خوندن این کتاب یا هر کتاب دیگه‌ای با این موضوع می‌تونید یک استارتاپ موفق داشته باشید، اشتباه می‌کنید،

به نظرم این کتاب از همون دست کتاب‌های دوزاری بود که همه جا پیدا میشه، چند روش تهیه لیست کارها رو بارها و بارها با مزخرفات مختلف مدام تکرار می‌کنه، مزایای این روش چیه، مزایای اون روش چیه؟ طوریکه انگار داره برای یک احمق توضیح

اولین بار موضوع این کتاب را در پادکست فکر کنم شماره‌ی بیست بی‌پلاس بود که شنیدم، خیلی برام جالب بود. «پرونده‌ای برای درآمد همگانی در کل جهان، مرزهای باز و یک هفته‌ی کاری ۱۵ساعته»، خوندن این کتاب واقعا برام لذت بخش بود، چون تلاش‌های گذشتگان

متاسفانه سال پیش بهترین دوستم را از دست دادم، به خاطر سرطان، باورکردنی نبود، اینکه برای سه سال بدونی داری یکی از بهترین آدم‌های زندگی‌ات را از دست میدی واقعا درد‌آور و رنج‌آوره، هر بار می‌رفتم بیمارستان تیکه‌ای از وجودش رو کنده بودن و می‌دادن

درک سیورز از اون شخصیت‌هایی هست که من واقعا دوستش دارم، آدمی که دنبال پول نیست، دیوونه‌بازی‌های خودش رو داره، به تمام معنی کلمه زندگی می‌کنه، خودش رو درگیر دل‌مشغولی‌هایی که دیگران دارند نمی‌کنه، حس مالکیت بی‌هوده نسبت به چیزهایی که می‌تونه راحت رها کنه