شجاعباش دختر
این کتاب رو به خاطر لیلی شروع کردم به خوندن ولی هر چی بیشتر پیش میرفتم احساس میکردم دقیقا بخشی از گذشتهی من رو داره توضیح میده، به نظرم این کتاب برای دختران نیست، برای پسران هم هست، شاید پسرها در ایران خیلی از مشکلاتی
این کتاب رو به خاطر لیلی شروع کردم به خوندن ولی هر چی بیشتر پیش میرفتم احساس میکردم دقیقا بخشی از گذشتهی من رو داره توضیح میده، به نظرم این کتاب برای دختران نیست، برای پسران هم هست، شاید پسرها در ایران خیلی از مشکلاتی
این کتاب رو به خاطر عنوانش خوندم ولی خدایی تا آخر کتاب نفهمیدم نویسنده میخواد دقیقا چی بگه! اینکه کار عمیق خوبه؟ همه میخوان تمرکز ما رو بهم بزنند، وقت ما خیلی ارزشمنده؟ ما باید کارهای بزرگی بکنیم برای همین باید خیلی متمرکز باشیم؟ راستش
این کتاب رو همینطوری برداشتم بخونم، شاید علاقهام به مدیریت پروژه باعث شد برم سمت این کتاب، به نظر خودم یکی از علاقهمندیهای خاص و ویژهای که دارم همین مدیریت پروژه است، خیلی سال پیش دورهی مدیریت با پروژه با MSP رو گذروندم، حتی به
این کتاب رو به خاطر عنوانش شروع کردم به خوندم، چون بدون هیچ دلیلی عاشق نوشتن شدم، ولی نمیتونم خوب بنویسم، فقط مینویسم که نوشته باشم و این اصلا خوب نیست، قبلا شنیده بودم برای نوشتن باید زیاد خوند، من خوندم و باز هم نتونستم
خیلی وقت بود این کتاب رو خریده بودم ولی حس و حال خوندنش رو نداشتم، شاید یکی از دلایلش این بود که حس میکردم بعد از خوندنش باید حتما شروع به دویدن کنم ولی حالم برای دویدن خوب نبود، وقتی خوندن این کتاب رو شروع
این کتاب رو به سفارش یکی از دوستانم خوندم، به نظرم کل محتوای کتاب رو میشد در دو صفحه خلاصه کرد، ولی چون دو نفر محقق این کتاب رو نوشتن و به نظرم محققها علاقهی خاصی به پیچیده کردن مسائل دارند، این کتاب ۳۴۳ صفحه
تابستون امسال برای من یکم تخصصی شده علاوه بر کارهای عمومی که انجام میدم، قراره به عنوان مدیر بخش مارکتینگ کانگونیو فعالیت کنم، هیچی هم دربارهی بازاریابی نمیدونم، به عنوان اولین قدم یک ویدیو دیدم که چنگی به دلم نزد، ولی بعدش یکی از دوستان
اولین بار دربارهی این موضوع یک سخنرانی تد دیدم که توسط نویسندهی همین کتاب بود، خوندن کتابش بعد از دیدن اون سخنرانی واقعا جذاب بود، من به طرز باورنکردنی آدم چندپتانسلی هستم، هرچند به نظرم تنوع این آدمها خیلی بیشتر از چیزی بود که در
این کتاب رو خیلی دوست داشتم، هرچند اصلا شبیه کتاب کفشباز نبود، یعنی اون کتاب رو خیلی بیشتر دوست داشتم، حرفهای بیشتری برای گفتن داشت، ولی کلا سرگذشت و داستان زندگی آدمها برای من خیلی لذتبخشه، به خصوص اگر پروژهی کوچکی شروع کرده باشند یا
سال پیش کتاب تئوری انتخاب نوشتهی ویلیام گلسر رو خوندم، یک کتاب حجیم با ۶۰۰صفحه که انصافا میشد خیلی خلاصهتر نوشت، با خوندن این کتاب فهمیدم میشد دقیقا همین قدر کتاب رو خلاصه کرد، البته این کتاب هم اسمش این بود ۱۲۰صفحه داشت، کل متن