خیلی خوشحالم بعد از مترجم و ویراستار دارم این کتاب رو می‌خونم. فوق‌العاده کتاب جذابی بود، برنامه‌ریزی کرده بودم طی چند روز این کتاب رو بخونم، ولی اونقدر برام جذاب بود که یک شب تا صبح بیدار موندم و خوندمش، جالب اینجا بود که این

فکر می‌کنم این اولین کتابی بود که از ارنست همینگوی خوندم. هیچ وقت از ذهنمم نگذشته بود که ارنست همینگوی خودکشی کرده، این کتاب باعث شد برم یکم درباره‌اش بخونم. ولی خدایی خیلی اسم بزرگی داشت همیشه برام. یعنی بدون اینکه بدونم کیه وقتی اسم

این کتاب رو همین‌طوری برداشتم بخونم، شاید علاقه‌ام به مدیریت پروژه باعث شد برم سمت این کتاب، به نظر خودم یکی از علاقه‌مندی‌های خاص و ویژه‌ای که دارم همین مدیریت پروژه است، خیلی سال پیش دوره‌ی مدیریت با پروژه با MSP رو گذروندم، حتی به

این کتاب رو به خاطر عنوانش شروع کردم به خوندم، چون بدون هیچ دلیلی عاشق نوشتن شدم، ولی نمی‌تونم خوب بنویسم، فقط می‌نویسم که نوشته باشم و این اصلا خوب نیست، قبلا شنیده بودم برای نوشتن باید زیاد خوند، من خوندم و باز هم نتونستم

این کتاب رو به سفارش یکی از دوستانم خوندم، به نظرم کل محتوای کتاب رو میشد در دو صفحه‌ خلاصه کرد، ولی چون دو نفر محقق این کتاب رو نوشتن و به نظرم محقق‌ها علاقه‌ی خاصی به پیچیده‌ کردن مسائل دارند، این کتاب ۳۴۳ صفحه

می‌تونم بگم این کتاب جزء تاثیرگذارترین کتاب‌هایی بوده که تا حالا در زندگیم خوندم و به شدت توصیه می‌کنم اگر نخوندید این کتاب رو، حتما بخونید. به خصوص اگر مثل من آدم چندپتانسیلی هستید. در این کتاب تاکید می‌شود که زندگی یک بازی نامحدود است

این کتاب رو به خاطر اسم نویسنده‌اش خوندم، نه اینکه از خیلی وقت پیش می‌شناختمش، نه، از همین کمتر از دو سال پیش بود که شناختم، بعد از سقوط هواپیمای اکراینی، البته قبل از خودش عکس دخترش رو دیده بودم و زار زار گریه کرده