فرصت آفرینان – دو
فکر نکنم نیازی باشه توضیح بدم این کتاب ادامهی کتاب فرصتآفرینان یک باشه، جالب اینه فهمیدم که در کل این چهار جلد که من دو جلدش رو بیشتر ندارم در واقع یک کتاب بوده که مترجم حال کرده چهارجلدیش کنه. بگذریم من این کتاب رو
فکر نکنم نیازی باشه توضیح بدم این کتاب ادامهی کتاب فرصتآفرینان یک باشه، جالب اینه فهمیدم که در کل این چهار جلد که من دو جلدش رو بیشتر ندارم در واقع یک کتاب بوده که مترجم حال کرده چهارجلدیش کنه. بگذریم من این کتاب رو
گاهی اونقدر از زندگی سیر و خسته میشم که دیگه توانی برای ادامه دادن ندارم، در چنین زمانهایی میشینم یه گوشه، گوشیم رو برمیدارم، شمارههای توی گوشی رو بالا و پایین میکنم تا به یک اسم برسم که بتونم باهاش چند کلامی حرف بزنم، گاهی
بعد از کاری که با فاضلاب کردم با خودم گفتم بهتر نیست لولهکشی آب هم خیلی عالی انجام بدم، تمام لولهها رو از ابتدای کنتور کندم انداختم دور و از لولههای پنج و هفت لایه استفاده کردم. برای نصب شیرهای توکار خیلی داستان داشتیم چون
چند وقت پیش سر یک اتفاقی خیلی یاد صالح میکردم. حتی با دوستی نشسته بودم و داشتیم دربارهی دوستی حرف میزدیم و من گفتم در زندگیم آدمی مثل صالح ندیدم در دوستی و رفاقت، وقتی اون رو میبینم، رفتارش رو نگاه میکنم میفهمم هنوز خیلی
حدودا سه سال پیش بود، هیچ وقت یادم نمیره، با آرش دنبال یک جایی برای انبار کردن کتابهامون بودیم، توی دیوار داشتیم بین آگهیها میچرخیدیم که چشممون خورد به یک مورد مغازه در پلاتین با یک شرایط خیلی عالی، اون شب بارون میومد، بعد از
به نظرم آدم هر چی تکرار کنه که اگه دنبال فیلم خوب هستید برید فیلمهای قبل از ۲۰۰۰ رو ببینید کم گفته، هر چی هم برید عقبتر بهتر، زیباتر و پرمغزتر، این فیلم هم نمیشه دیدش و عاشقش نشد، فوقالعاده بود، خیلی خوشحال شدم این
نمیدونم معیارم برای چسبوندن برچسب خوب یا بد به هفتهها چه چیزهایی میتونه باشه. ولی چه با برچسب چه بدون برچسب داریم میریم جلو، حالم خیلی خوب نبود، دیگه حرفی برای گفتن باقی نمونده که دربارهاش صحبت کنم دربارهی حال بدی که دارم، واقعیت اینه
وقتی اولین کلنگ رو به خونه زدم برای بازسازی فکرش هم نمیکردم تا این حد بخوام بازسازی کنم. امروز میشه گفت کل حیاط و کف خونه رو شکافتم تا لولههای فاضلاب رو به طور کامل عوض کنم، البته برای جابهجایی دستشویی و گذاشتن روشویی و
یکی از خوبیهای این دنیا شاید این باشه که هر شروعی را پایانیست. دورهی مقدماتی بازیگری هم بالاخره پروندهاش بسته شد. چهار تا درس تاریخ سینما، بداهه و خلاقیت، بیان و مبانی بازیگری رو قبول شدم و درس بدن رو افتادم. میدونید اگه تمام درسهایی
به نظر من جنگ رو از هر زاویهای بهش نگاه کنی چیزی جز کثافت نمیتونی توش پیدا کنی. شروع فیلم رو خیلی دوست داشتم، دانشآموزان پشت میزهاشون در مدرسه نشستن و معلم در حال بازی با احساساتشون و جوگیرکردنشون برای رفتن به میدون جنگه، این