نویسنده: ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.
۸بهمن
چرا به انجام پروژه‌های مختلف علاقه نشون میدم؟

چرا به انجام پروژه‌های مختلف علاقه نشون میدم؟

امروز داشتم با خودم فکر می‌کردم چرا من اینقدر عاشق انجام پروژه‌های مختلف هستم، وقتی برمی‌گردم به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم طراحی یک سیستم به مراتب برای من جذاب‌تر از تولید یک محصول بوده، برای مثال وقتی یک موسسه‌ی دانش‌آموزی راه‌اندازی کردم، برام جذاب نبود که مثلا یک نشریه‌ی دانش‌آموزی خوب طراحی و تولید کنم، یا تمرکز کنم روی بخش‌های علمی، پژوهشی، یا اردوهای جذاب دانش‌آموزی طراحی کنم یا هر محصول خاص دیگه‌ای، بیش‌تر دنبال طراحی سیستمی بودم که بتونه بهم کمک کنه تا بچه‌ها را از نقطه‌ی فرضی الف به نقطه‌ی فرضی ب برسونم، بر این اساس مجموعه‌ای که می‌ساختم، یک نشریه‌ی خوب داشت، اردو‌های متنوع و جذابی برگزار می‌کرد، بخش‌های علمی‌، پژوهشی سطح بالایی داشت و کلی بخش دیگه که این‌ها به تنهایی معنی خاصی نداشتند، بلکه در کنار هم معنی و مفهوم درستی را ایجاد می‌کردند، برای همین احساس می‌کنم برای من خروجی کار و تاثیرگذاری مثبت و عمیق مهم‌تر از کسب‌وکار و یا محصول هست.

ادامه مطلب »
۷بهمن
چرا پروژه‌های باز زیاد دارم؟

چرا پروژه‌های باز زیاد دارم؟

مدتی هست به شدت ذهنم درگیر این موضوع شده که چرا من اینقدر پروژه‌های باز دارم؟ با خودم گفتم شاید بد نباشه برگردم یکم به گذشته تا شاید بتونم ریشه‌ی واقعی این مشکل را در خودم پیدا کنم. وقتی ابتدایی بودم عاشق شهرسازی بودم، یکبار به مدت یک ماه توی باغچه داشتم شهر می‌ساختم، که پنج سال پیش خیلی خوب درباره‌اش مطلبی با عنوان «با رویاهاتون زندگی کنید» در بلاگم نوشتم، یعنی یک پروژه‌ای را در ذهنم شروع کردم، بعد از سی‌ روز ساختمش و تمامش کردم، حتی وقتی کل خونه رو درگیر می‌کردم برای ساختن شهر‌هایی که در ذهنم تصور می‌کردم، هیچ وقت نیمه کاره رها نمی‌شدند، پس مشکل تنبلی نمی‌تونه باشه یا اینکه من همیشه از کودکی این مشکل را داشتم.

ادامه مطلب »
۶بهمن
وقتی به صورت اتفاقی راه حل رو پیدا می‌کنند!

وقتی به صورت اتفاقی راه حل رو پیدا می‌کنند!

من هیچ وقت توی زندگیم آدم آرومی نبودم ولی دیگران چنین برداشتی از من نداشتن، به قول خودشون بهم نمی‌خورد بچه‌ی شیطونی باشم، یادم میاد وقتی از دبستان وارد راهنمایی شدم، یک گروه درست کردم برای شرارت در مدرسه، کار اصلی این گروه این بود که بقیه رو اذیت می‌کردیم، البته محور اصلی فعالیت ما معلم‌های عزیز بودن، یک بار یادم میاد پیچ و مهره‌های صندلی معلم رو باز کردیم، وقتی معلم اومد بشینه روی صندلی نقش بر زمین شد، اکثر بچه‌ها یک لبخندی زدن و سریع خودشون رو جمع و جور کردن ولی من مرده بودم از خنده، اصلا نمی‌تونستم خودم رو کنترل کنم، همونطور که داشتم کتک می‌خوردم و از کلاس اخراج می‌شدم، باز هم داشتم می‌خندیدم، راستش هنوزم که یادش میافتم خندم می‌گیره.

ادامه مطلب »
۵بهمن

نقدی بر «چگونه از توییتر استفاده می‌کنم؟»

اولین پست بلاگم را در اینجا شش سال پیش نوشتم، با عنوان «چگونه از توییتر استفاده می‌کنم؟» برای شروع یک چالش جدید وبلاگ‌نویسی برای خودم به نظرم اومد بد نباشه درباره‌ی اولین پست بلاگم یک مطلب بنویسم، شاید باورش براتون کمی سخت باشه ولی نوشتن اون مطلب برای من شانزده ساعت زمان برد، کلی مجبور شدم درباره‌ی توییتر مطلب بخونم و بلاگ آدم‌هایی که با این عنوان مطلب نوشته بودن رو بخونم و بعد یک چیزهایی بهش اضافه و کم کردم تا اینکه شد چیزی که می‌بینید، حالا دوست دارم درباره‌ی تک‌تک پاراگراف‌های اون مطلب توضیحاتی بنویسم.

ادامه مطلب »
۸فروردین
قدرت در برابر آسیب‌پذیری

قدرت در برابر آسیب‌پذیری

قبلا یک اخلاق خیلی بدی داشتم که خیلی سعی کردم بهترش کنم، البته هنوز هم خیلی جای کار داره به نظرم، وقتی کسی را می‌دیدم یا در جلسه‌ای در مورد موضوع خاصی صحبت می‌کردیم که من اطلاعات خوبی در اون حوزه داشتم، نظرات اشتباه دیگران خیلی آزارم می‌داد، به حدی که باعث میشد خیلی سریع در مقابل‌شون موضع بگیرم، حتی اگر در آدمی ویژگی خاصی می‌دیدم که از نظر من اشتباه بود، خیلی صریح و رک بهش می‌گفتم، به نظرم حتی اگر قرار هست نقاط ضعف دیگران را بهشون بگیم، باید مقدمات و شرایط خاصی فراهم کنیم، جدیدا خیلی تلاش می‌کنم به خصوص در دیدارهای اول، نقاط قوت دیگران را پیدا کنم، تمرکز کنم روی اشتراکات و بینش‌های جذاب‌شون، این طوری هم ارتباط بهتری ایجاد می‌شود، هم دو طرف خوشحال‌تر خواهند بود.

۷فروردین
معصومیت در برابر گناهکاری

معصومیت در برابر گناهکاری

همیشه فکر می‌کردم رک بودن خیلی ویژگی جذابی هست، بیش‌تر شبیه ویژگی‌های بچه‌هاست، مثلا وقتی یکی را می‌بینند که شاید حس خوبی بهش ندارند، خیلی راحت و بدون فکر بهش میگن کله کدو، شاید طرف مقابل ناراحت نشه چون بچه هستند ولی بدون شک احساس خوبی هم تجربه نمی‌کند، آدم‌های رک همیشه فکر می‌کنند هر چیزی که می‌گویند از سمت دیگران به صورت پیش‌فرض پذیرفته شده است، در حالیکه میشه قبلش یکم فکر کرد، حرفی که داریم می‌زنیم هر چند درست، چه تاثیری روی مخاطب ما دارد، اگر تمایل داریم دوستانه، قابل‌اعتماد و مهربان دیده بشیم، به نظرم باید یکم روی رک بودنمون بیش‌تر فکر کنیم، هر چند شاید از نظر خیلی از آدم‌ها ویژگی جذابی به نظر بیاد.

۶فروردین
مؤدب بودن

مؤدب بودن

به نظرم این روزها یکم تعریف مؤدب بودن تغییر کرده، من از وقتی یادم میاد تصمیم دارم یک سری تغییرات در خودم ایجاد کنم که آدم مؤدب‌‌تری باشم، ولی این‌ روزها می‌بینم چیزی که الان هستم بیش‌تر مورد استقبال قرار می‌گیره تا چیزی که دوست داشتم بشم، یکم ذهنم رو این مورد مشغول به خودش کرده بود و در آخر به این نتیجه رسیدم که واقعا باید تغییرات اساسی در رفتارهام ایجاد کنم، به خصوص اونهایی که خودم فکر می‌کنم مؤدبانه ممکنه نباشه ولی از نظر دیگران خوب هست، همیشه دیگران ملاک درستی و غلطی چیزی نیستند، نباید اجازه بدیم، محیط و آدم‌ها ارزش‌ها و تعاریف‌مون رو از بعضی از چیزهای اخلاقی تغییر بدهند وگرنه بعد از مدتی، شاهد کسی هستیم که ذره‌ای شباهت به خودی که می‌خواستیم بشیم، نداره.

۵فروردین
رنج کشیدن و میان‌مایگی

رنج کشیدن و میان‌مایگی

خیلی وقت‌ها پیش میاد که یکی با حرف‌هاش، تیکه انداختن‌هاش و … باعث بشه ناراحت و حتی عصبی بشم، من به شخصه زیادی آدم رکی هستم، قبلا خیلی سریع واکنش نشون می‌دادم، اما وقتی به خودم نگاه می‌کنم، می‌بینم من هم گاهی همین کار را انجام میدم، بهتر که بهش نگاه می‌کنم، می‌بینم وجود یک مشکل در من باعث میشه چنین رفتارهای اشتباهی گاهی انجام بدم، جدیدا دارم تلاش می‌کنم، بیشتر صبوری کنم، فکر کنم به اینکه شاید واقعا مشکلی وجود داره، حتی گاهی سعی می‌کنم کمکش کنم، بعد از مدتی مشخص میشه این رفتارها به خاطر وجود مشکلی بوده یا واقعا طرف مریض بوده و قصد داشته باعث آزار ما بشه، احساس می‌کنم خیلی خونسرد شدم، حتی اگر یکی بدون مقدمه بهم بگه تو هیچی نمی‌فهمی، سعی می‌کنم قبل از هر چیز یک تبسم قشنگی بکنم و خیلی خونسرد بگم، بله، من هیچی نمی‌دونم و نمی فهمم، در بیشتر مواقع طرف مقابل نمی‌دونه بعدش چی باید بگه.

۴فروردین
حواسمان باشد به کسانی ترحم کنیم که انتظارش را نداشته‌ایم

حواسمان باشد به کسانی ترحم کنیم که انتظارش را نداشته‌ایم

در حالت عادی هر روز به خودم می‌گم هیچ وقت نمی‌بخشمش، فرق هست بین عمدی بودن یا غیرعمدی بودن یک اتفاق، اون عمدا رفت، نه اینکه می‌خواست بره تا من زمین بخورم! نه این طوری هم نبود دیگه، رفت تا خودش رو یک چند صد پله‌ای بکشه بالا، ولی باعث شد من یک سال زندگیم رو کلا از دست بدم، چند سال بعدش هم زیاد جذاب سپری نکنم، هر چند طی تمام این سال‌ها که گذشت، بهتر از قبل بودم، این فکری هست که در حالت عادی می‌کنم، ولی وقتی با خودم خلوت می‌کنم، میگم اینقدرها هم بد نشد، اینقدر‌ها هم قضیه عمدی به نظر نمیرسه، شاید صرفا خسته شده بود، گاهی اینقدر میرم جلو که میرسم به جاییکه خودم علتش بودم، بعد میگم علت که مهم نیست، باز چنین حقی نداشت، همه چیز بستگی داره به این که امروز حالم چطوری باشه، ولی چیزی که می‌دونم این هست که باید بخشید و رفت، به خصوص کسانی که انتظارش را نداشتیم باهامون چنین رفتاری کنند، کسانی که اذیتمان کردند.

۳فروردین
هر چیز در طرف مثبت به چیزی در طرف منفی وصل می‌شود!

هر چیز در طرف مثبت به چیزی در طرف منفی وصل می‌شود!

چند سال پیش دوستی داشتم که مدام بهم می‌گفت تو نقاط قوت زیادی داری، شروع می‌کرد یکی‌یکی برام می‌شمرد و در آخر می‌گفت ولی حیف تو نیست این نقاط ضعف را داری و باز شروع می‌کرد یکی‌یکی می‌شمرد، خودم با بعضی از نقاط ضعفی که می‌گفت هیچ مشکلی نداشتم ولی از بین اونا یک چندتایی هم بود که قبول داشتم، مدت‌ها گذشت، تصمیم گرفتم خودم را تغییر بدم و نقاط ضعفم را به نقاط قوت تبدیل کنم، بعد از مدتی که تلاش کردم، اومد بهم گفت خیلی فکر کردم به نظرم اگر تو در این حد تغییر کنی، دیگه ابوالفضل نیستی، اون روز جالب اومد برام تا اینکه امروز در کتاب «درباره‌ی خوب بودن» نوشته‌ی آلن دو باتن، به بخشی در باب همین موضوع رسیدم، خیلی برام جالب بود. هر انسانی اگر یک ویژگی مثبت یا قوتی داره در کنارش یک ویژگی منفی و نقطه ضعف هم داره، انسانی که تماما نقطه قوت باشه وجود نداره! اکثر آدم‌ها به خاطر نقاط قوت و مثبت ما علاقه‌مند به ایجاد ارتباط با ما می‌شوند و بعد به خاطر نقاط ضعف و منفی که در ما می‌بینند، رفتن را انتخاب می‌کنند، درحالیکه ما از ابتدا برآیند همین نقاط قوت و ضعف بودیم، آدم‌ها غافل از اینکه انسان کاملی وجود نداره می روند تا انسان کاملی پیدا کنند!

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)