برچسب: نشر میلکان

۶مهر
معنای زندگی

معنای زندگی

آلن دوباتن نویسنده‌ی خیلی خوبی است ولی به نظرم بعد از زدن موسسه‌ی مدرسه‌ی زندگی یکم آب بسته به کتاب‌هاش، گاهی پیش میاد یکی از کتاب‌هاش رو می‌خونم و حس می‌کنم کل محتوا را میشد در قالب یک پیامک چند صفحه‌ای هم نوشت. ولی باز با این حال نکات جالب توجهی در کتاب‌هاش میشه پیدا کرد. در این کتاب درباره‌ی عشق، خانواده، کار، دوستی، فرهنگ، سیاست، طبیعت، فلسفه، خودشناسی مبهم، کوته فکری، از خودگذشتگی، جاودانگی و هنر داستان گویی حرف می‌زنه، من قسمت آخر این کتاب که خیلی بیش‌تر به دلم نشست را باهاتون به اشتراک می‌گذارم.

«در نهایت، داستان سرایان خوب می‌دانند حتی اگر مقامات قدرتمند دنیا هم این را تایید نکنند، خیلی از اتفاقات زندگی معنادار به حساب می‌آیند. شاید تعطیلات‌مان را به جای ساختمان ریاست جمهوری در چادر بگذرانیم، به جای پاپ با مادربزرگ‌مان معاشرت کنیم، به جای این که به فرزندان‌مان خرید و فروش شرکت‌ها را آموزش دهیم به آن‌ها کتاب‌خواندن یاد بدهیم، اما باز هم می‌توانیم ادعای زندگی‌ای معنادار را داشته باشیم. نباید اجازه دهیم تصورات غلط در مورد شهرت و آبرو جلوی تلاش‌مان برای پرداختن به جنبه‌هایی رضایت‌بخش از زندگی را بگیرند. زمان مرگ‌مان، ناگزیر می‌دانیم که خیلی چیزها در زندگی‌مان خوب پیش نرفت، رویاهایی بودند که به حقیقت نپیوستند و عشق‌هایی که بی‌پاسخ ماندند، دوستی‌هایی که هرگز از نو شکل نگرفتند و فجایع و دردهایی که هرگز بر آن‌ها چیره نشدیم. اما این را هم می‌دانیم که چیزهای ارزشمندی هم بوده‌اند که ما را سر پا نگه داشته‌اند، که منطقی‌ والاتر را دنبال کرده‌ایم، که باوجود رنج‌ها، زندگی‌مان سراسر خشم و هیایو نبوده است، که حداقل در مواقعی خاص، معنای زندگی را درک کرده‌ایم و از آن بهره‌ برده‌ایم».

۲۳فروردین
مینیمالیسم دیجیتال

مینیمالیسم دیجیتال

کتاب مینیمالیسم دیجیتال را در سفری که چند وقت پیش به تبریز داشتم از ندا هدیه گرفتم، دقیقا یادم نیست چی باعث شد که این کتاب را بهم هدیه بده و تاکید کنه توی قطار تا رسیدن به تهران حتما بخونمش، هر چند من در راه برگشت اصلا حوصله‌ی کتاب خوندن نداشتم و ترجیح دادم کل مسیر را بخوابم ولی بالاخره موفق شدم بعد از چند ماه بخونمش. به نظرم کل حرف کتاب این بود که حضور بدون هدف و برنامه‌ریزی در شبکه‌های اجتماعی و دسترس‌پذیر بودن بیش از حد، به جز این که باعث افزایش درآمد شرکت‌های سازنده‌ی این شبکه‌ها میشه، هیچ سودی برای ما نداره و حتی باعث میشه ما دچار افسردگی شدید و بی‌تحرکی بیش‌ازحد هم بشیم. در واقع میگه فناوری نه خوبه و نه بد. مهم اینه از آنها برای رسیدن به اهداف و ارزش‌هامون استفاده کنیم نه اینکه اجازه بدیم فناوری از ما استفاده کنه و این به نظرم حرف خیلی منطقی و جذابی هست.

در حین خوندن این کتاب سری زدم به گوشیم و میزان زمانی که در طول روز و هفته از شبکه‌های اجتماعی مثل توییتر و اینستاگرام و حتی تلگرام و واتس‌آپ استفاده می‌کنم را درآوردم، نتیجه خیلی وحشتناک بود. به طور میانگین روزانه بیش از سه ساعت زمانم را در توییتر بودم و بیش از چهار ساعت در اینستاگرام و تلگرام و واتس‌اپ، این یعنی در هفته حدود چهل و نه ساعت از زمانم را صرف شبکه‌های اجتماعی می‌کردم و میشه گفت بیش از نود درصد اون بی‌مورد بود. تصمیم گرفتم حجم فعالیتم را در این شبکه‌ها به طرز چشمگیری کاهش بدم، برای همین برای خودم محدودیت‌هایی قائل شدم، روی گوشی تنظیم کردم در طول روز بیش‌تر از ۲۴ دقیقه حق ندارم از این چهار شبکه‌ی اجتماعی استفاده کنم، واقعیت اینه که روز اول واقعا فاجعه و حتی ترسناک بود، این حجم از وابستگی به این شبکه‌ها اعصابم رو بهم ریخته بود، بهش اهمیت ندادم تا اینکه امروز بعد از هشت روز دیگه عادت کردم، فقط زمان‌هایی که مجبورم یک بحث کاری را در واتس‌اپ یا تلگرام با همکارانم پیش ببرم ممکنه این عدد بیش‌تر از ۲۴ دقیقه در روز بشه، که اونم روی گوشی این کار را انجام نمیدم و دارم تلاش می‌کنم بحث‌های کاری را خارج از تلگرام و واتس‌اپ هدایت کنم و این به مدیریت پروژه‌ها کمک شایانی داره میکنه، اینم اضافه کنم که کتاب خیلی توضیح اضافه داده به نظرم، خلاصه‌ی ۲۰۶ صفحه کتاب همینی بود که بهتون گفتم و باید همین کاری رو بکنید که کردم (لبخند)، شاد باشید.

۱۶فروردین
ساخت آمریکا

ساخت آمریکا

ساخت آمریکابدون شک این کتاب یکی از بهترین‌ کتاب‌هایی بوده که تا حالا خوندم، خیلی خوشحالم که به عنوان اولین کتابی که در سال ۹۹ خوندم این بود، سم والتون آدم بلندپرواز و سخت کوش و به قول خودش عاشق رقابت بود، اون بزر‌گترین خرده‌فروشی دنیا در بدترین شرایط اقتصادی می‌سازه و این فوق‌العاده است، من خودم عاشق شخصیتش شدم، اون دوست داره بیش‌تر کارها را خودش انجام بده، از صبح تا شب سر کار باشه و روی کارها نظارت داشته باشه، از شهرهای کوچیک شروع می‌کنه جایی که هیچ کسی حاضر نیست از اونجا شروع کنه، به علاقه‌مندی‌هاش میرسه، شکار می‌کنه و تنیس بازی می‌کنه و از همه جذاب‌تر برای من اینه که خلبان هم هست و بیش‌تر با هواپیمای خودش به این طرف و اون طرف میره و میگه از هواپیمای جت خوشش نمیاد چون نمیشه باهاش در ارتفاع پایین پرواز کرد و شهر رو از نزدیک دید.

جالب اینجاست بعد از این همه سال در کشور ما هنوز مجوزی به هواپیماهای شخصی داده نمیشه و این واقعا تاسف‌انگیزه، در کل زندگیش فقط روی مال‌مارت سرمایه‌گذاری کرده و اعتقاد داره اگر جاهای دیگه سرمایه‌گذاری می‌کرد مردم می‌گفتن سم به کاری که میکنه اعتماد نداره و این طرز فکرش خیلی عالی بود، نوع برخوردش با خانواده‌اش و طرز تربیت فرزندانش هم برای من خیلی جذاب بود، اینکه پول براش اهمیت نداره و از اینکه مردم تو زندگی شخصیش سرک بکشن اصلا خوشش نمیاد و خیلی عادی سفر می‌کنه، با وجودیکه پولدار هست ولی به قول خودش هزینه‌های اضافی انجام نمیده، مثل خرید جت شخصی، خرید جزیره و … توصیه می‌کنم در کل حتما این کتاب را بخونید.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)