از آخرین باری که با علی نشستیم و درباره‌ی خودمون حرف زدیم خیلی وقت بود که می‌گذشت. من داشتم درباره‌ی چیزهایی که این روزها در مغزم می‌گذشت باهاش حرف می‌زدم و اونم درباره‌ی کارهایی که دوست داشته بکنه ولی خب در مسیر دیگه‌ای قرار گرفته

با این دوره میشه گفت به آخر خط رسیدم، دیگه شوخی شوخی داشتم یک پروژه می‌زدم، البته یک پروژه‌ی تمرینی ولی خب یک مروری بر چیزهایی بود که یاد گرفته بودم، باید از همه چیز استفاده می‌کردم. به نظرم کارم زمانی سخت میشه که نقشه‌ی

چند وقت پیش سپیده بهم پیشنهاد داد تا یک سری کتاب زندگینامه رو بخونیم، منم اصلا وقت نداشتم ولی گفتم باشه، اولین کتابی که خوندیم، «رهبری» نوشته‌ی الکس فرگوسن بود، دومی قرعه به نام «عبور از دیوارها» نوشته‌ی مارینا آبراموویچ دراومد، من هیچی درباره‌ی نویسنده‌ی

این فیلم رو به خاطر بریکینگ بد دیدم، میشه گفت یک فیلم مستقل برای نمایش سرنوشت جسی پینکمن. من دوستش داشتم ولی واقعا نه اونقدر که سریال رو دوست داشتم، بعد این فیلم اینطوریه که اگر سریال رو ندیده باشید دیدنش اصلا مسخره است، به

آفرین به خودم، برگشتم به روزهای اوج خودم، هر روز یک ساعت پیاده‌روی کردم، دو روز در هفته چند ساعت رفتم استخر و شنا کردم، البته میشه گفت آب‌بازی کردم. هر روز در بلاگم نوشتم، یک کتاب خوب خوندم، یک فیلم خوب دیدم. برای خانواده

خوشحالم که برگشتم به برنامه و شروع کردم به یادگیری. فکر می‌کردم ری‌اکت خیلی چیز پیچیده‌ای باشه، البته ساده هم نیست ولی میشه یادش گرفت یکم باید به خودم زمان بدم، همونطور که قبلا گفتم نمی‌خوام فعلا عمیق بشم فعلا تصمیم دارم یکبار این مسیر

مدتی هست که ماشین ندارم و درستش هم نمی‌کنم، داره بهم خوش می‌گذره مثل قدیم‌ها پیاده از این طرف به اون طرف میرم، دیگه سفرهای غیرضروری ندارم و کلا با خط یازده در حال رفت‌و‌آمد هستم. امروز آرین تماس گرفت که بیا بریم بیرون، گفتم

بازاریابی از اون دست موضوعاتی هست که من دوست دارم ولی نه بیشتر از ساختن. با این حال به نظرم حلقه‌ی مفقوده‌ی من در زندگی همین مارکتینگ هست. این دومین دوره از مدرک حرفه‌ای دیجیتال مارکتینگ گوگل است. بیشتر موضوع این دوره درباره‌ی سئو، تبلیغات