بعد از جلسات مختلفی که با علی‌اصغر داشتیم و گپ نهایی که با آرش انجام دادیم، قرار بر این شد که سایت را در دو نسخه‌ی فارسی و انگلیسی جداگانه بیاریم بالا، به خاطر مسائل مختلفی که احتمالا به خاطر تحریم‌های مسخره و احمقانه درگیرشون

از سال ۱۳۹۳ تا امروز داریم دست و پا شکسته روی یک پروژه مدیریت ارتباط با مشتری کار می‌کنیم، البته وسطش سال‌ها بی‌خیالش شده بودیم، تا اینکه امسال با دوستی تصمیم گرفتیم روی این پروژه کار کنیم، قبل از عید بود که گفت علاقه داره

یکی از کارهایی که سال پیش برای خونه‌ی لیلی انجام دادم خرید پکیج دیواری ۲۴۰۰۰ بوتان بود، نمی‌دونم چرا اینقدر از اسمش خوشم میاد، یادم نیست این برند چه کار کرده که اینقدر تو ذهنم ماندگار شده، شاید البته مجبور بشم قبل از نصب ببرم

امروز اولین روز از دومین ماهی است که تصمیم دارم هر روز ۱۲۰ ثانیه ویدیو ضبط کنم و درباره‌ی موضوعات مختلف حرف بزنم. دیروز در کانال مدرسه‌ی دوازده یک ویدیو ضبط کردم و بابت یک ماه همراهی از دوستانی که در یوتیوب و اینستاگرام من

امروز هم مثل هر روز دوست نداشتم از خواب بیدار بشم، دو ساعت بعد از بیدار شدن تمام تلاش خودم رو می‌کردم که دوباره بخوابم و روز شروع نشه، قافل از اینکه روز داشت تموم می‌شد، بعد از بیدار شدن، رفتم سفارش‌های نمایشگاه کتاب رو

بعد از یک ماه فکر کردن تازه فهمیدم دقیقا نقطه‌ی قوت من چیه، ساختن! من عاشق ساختن هست، دوست دارم کل زندگیم رو درگیر ساختن باشن، از نگهداشتن خوشم نمیاد، یا کشف چیزهای جدید، حل مسائل پیچیده، طراحی ساختار، فکر کردن به آینده و طراحی

فکر می‌کنم اواخر سال ۱۳۸۹ بود، هر وقت از تهران بر می‌گشتم، با یک تابلوی بزرگ مواجه می‌شدم که روش نوسته بود، شهر جدید امیرکبیر، ولی هر چی اطرافش رو نگاه می‌کردم، خونه که هیچی، آلونک هم نمی‌دیدم. تا اینکه یک سال بعد یعنی در

امروز روز ولادت امیرالمومنین بود، خیلی ایشون رو دوست دارم و مثل تمام آدم‌هایی که دوست‌شون دارم و روز تولدشون برام مهمه و یادم می‌مونه، امروز هم یادم بود. نمی‌دونستم باید چی کادو بخرم، دست خالی هم نمی‌شد، تمام تلاش خودم رو کردم تا بالاخره