هفته‌ها همینطوری پشت سر هم می‌گذرن، داشتم فکر می‌کردم قبل از اینکه روزها، هفته‌ها، ماه‌ها و حتی سال‌ها معنی پیدا کنه آدم‌ها چطوری زندگی می‌کردن! به نظرم جالب‌تر بوده، اونقدر زندگی می‌کردن که بمیرن، دیگه مهم نبوده که چه کسی در چند سالگی مرده، چون

هفته‌ی خوبی بود، خدا رو شکر، یک فیلم خوب دیدم، یک کتاب خوب خوندم، البته دیر خوندم ولی خوندم. یک سفر به اصفهان رفتم، کلاس خلبانی رفتم و درس System رو تموم کردم. با رضا و سروش درباره‌ی دوره‌ی آموزشی که دوست دارم بسازم کلی

هفته‌ی پنجم هم به طور باورنکردنی تموم شد. خیلی خوشحالم که بعضی از تصمیماتی که می‌گیرم باعث میشه حداقل به صورت اتوماتیک یک سری کارها رو انجام بدم و زمانیکه شاهد گذر زمان هستم حداقل می‌بینم یه کارهای مثبتی هم کردم، مثل کلاس خلبانی که

اگر اجازه بدید یکبار دیگه این جمله‌ی تکراری چقدر زود می‌گذره رو بگم بعد ادامه بدم. این هفته هر روز در بلاگم نوشتم، یک کتاب خوندم، البته کتاب‌هایی که باید بخونم رو خدایی نخوندم به خاطر حجم‌بالاشون ولی خوبه که طبق برنامه پیش برم، این

این هفته اینطوری بود که صبح بیدار می‌شدیم یکم کار کنیم می‌دیدیم اینترنت رو قطع کردن، یکم دیوار رو تماشا می‌کردیم، یکم درآمد صفرمون رو، یکم وضعیت روح‌مون که دیگه حالش اونقدر خرابه که دکترا جوابش کردن، یکم به دریچه خیره می‌شدیم و آه می‌کشیدیم.

نمی‌دونم معیارم برای چسبوندن برچسب خوب یا بد به هفته‌ها چه چیزهایی می‌تونه باشه. ولی چه با برچسب چه بدون برچسب داریم میریم جلو، حالم خیلی خوب نبود، دیگه حرفی برای گفتن باقی نمونده که درباره‌اش صحبت کنم درباره‌ی حال بدی که دارم، واقعیت اینه

امشب اولین هفته‌ از چالش دوازده‌ برای پاییز ۱۴۰۱ هم تموم شد، درحالیکه اینترنت نداریم، دوستان صلاح دیدن ما از ساعت ۱۶ تا ۰۰ اینترنت نداشته باشیم، بقیه‌اش هم که داریم با نداشتن فرقی نکنه. واقعا شرایط عجیبیه، این حجم از پافشاری روی چیزی که

یک چالش دیگه هم تموم شد، از وقتی چالش دوازده رو برای خودم طراحی کردم و اجراش می‌کنم خیلی حال باحال‌تری دارم نسبت به گذشته. راندمانم به شدت افزایش پیدا کرده و می‌تونم کارهایی رو انجام بدم که قبلا نمی‌تونستم. در این چالش من هر

عجب هفته‌ی پر چالشی بود برای من، اولش که داشتم امتحانات خلبانی رو می‌دادم، یکی رو قبول شدم و یکی موند برای هفته‌ی بعد، چون مجبور شدم برم بالای سر بازسازی خونه‌ی لیلی. آجرچینی خونه‌ی لیلی خیلی خوب پیش رفت این هفته، فکر کنم از

اینم از هفته‌ی یازدهم، دیگه تابستونم رسما تموم شد، هر روز پست بلاگ نوشتم، کتاب خوندم، فیلم دیدم، از همه مهم‌تر درگیر ساختن خونه‌ی لیلی شدم. توی این گیر و دار امتحان خلبانی دادم، کلاس بازیگری شرکت کردم، پلاتو رفتم برای اجرای پایان ترم تمرین