بابا بهم تکواندو یاد میدی؟
امروز لیلی از در اومد تو و شروع کرد به زدن ضربات پا به من و بهم گفت من رو بنویس تکواندو، دوستام تو مدرسه از این ضربهها میزدن، منم خندیدم و گفتم باشه، خودم بهت یاد میدم. همون روز قرار بود بریم تئاتر، بعدش
امروز لیلی از در اومد تو و شروع کرد به زدن ضربات پا به من و بهم گفت من رو بنویس تکواندو، دوستام تو مدرسه از این ضربهها میزدن، منم خندیدم و گفتم باشه، خودم بهت یاد میدم. همون روز قرار بود بریم تئاتر، بعدش
شاید مهمترین دلیلی که اکانت شگرد رو تمدید کردم دیدن همین مستر کلاس بود، تسلط دکتر لادن فتی واقعا عالی بود. اونقدر برای من این موضوع جالب بود که وقتی شروع کردم تا تموم نشد بلند نشدم. نکتههای در طول دوره را یا سر کلاسهای
امروزم امتحان داشتم و از شانس گندم کنسل شد و افتاد ۱۳ بهمن، هنوز نمیدونیم دقیقا چه اتفاقاتی افتاده، شرایط واقعا پیچیده است، کاری از دستمون بر نمیاد، بیشتر یا خوابم یا فیلم میبینم، از بین تمام گزینههایی که داشتم نشستم این فیلم رو دیدم،
این هفته هر روز میرفتم سر کار و هیچ کاری برای انجام نداشتم، خیلی دیگه حوصلهام سر رفته بود، این شد که از بین کتابها این کتاب رو برداشتم که بخونم، تاکسیسواری نوشتهی سروش صحت، عمدا یادمه این کتاب رو خریدم دوست داشتم ببینم چطوری
امروز قرار بود دومین امتحان دانشگاهم باشه ولی طوری همه چیز قطع بود که خود دانشگاه کنسل کرد. جالب اینه اینترنت رو از دوران جنگ هم بدتر قطع کردن، کاری به جز دیدن فیلم نداشتیم، اونم سعی میکردیم بیشتر ایرانی ببینیم چون فیلمهای خارجی طوری
هفتهی سوم هم گذشت، به جز مطالعهی زبان و خوندن کتاب و نوشتن روزانه در اینجا و دیدن فیلم، در مراسم تشییع پسر عمهی دلبر هم شرکت کردیم، کسی که قرار بود مثلا فردا ببینیمش و دیگه این فردا هیچ وقت از راه نرسید، زندگی
امشب داشتم کار میکردم که دیدم یهو همه چیز قطع شد، شبکهها و سایتهای داخلی رو امتحان کردم دیدم اونا هم قطع شدن، جالب اینه پیامک هم قطع بود و دیگه حتی نمیشد به کسی تلفن زد، خیلی شب سیاهی بود. مامان و بابا از
از دیشب قبل از خواب یادم بود تا امروز الان که در حال نوشتن هستم. فکر میکنم ۱۶ سال پیش اولین بار تو تاکسی دیدمش، اون روز فکر نمیکردم عمر دوستیمون شانزده سال به درازا بکشه. همیشه بهش میگفتم خیلی دوست دارم یه رفیق قدیمی
چند روز پیش با لیلی خانم رفتیم تئاتر رویای برفی رو دیدیم، به نظرم لیلی بیشتر از اینکه بازیگری تئاتر رو دوست داشته باشه کارگردانی کار رو دوست داره، حتی گاهی دیدم نویسندگی اونم دوست داره، بعد از اجرا خیلی کم پیش میاد دوست داشته
امروز پرواز Instrument داشتم، از دیشب اضطراب شدیدی گرفتم، اونقدر در فضای ابهام قرار گرفتیم که واقعا داره نرمال زندگی کردن رو فراموش میکنم. بعد از Take Off قرار بود آرک شمال بزنم و دیگه از اون لحظه به بعد فقط مکالمات رو گوش کنم