یک عضو غیروابسته
خیلی وقت بود از هاروکی موراکامی چیزی نخونده بودم. در سفر آخری که به اراک داشتم محمد رضا این کتاب رو بهم داد و گفت احتمالا برات باید جالب باشه. من خیلی وقت بود خوندن رمان و داستان رو کنار گذاشته بودم و خیلی خوشحال
خیلی وقت بود از هاروکی موراکامی چیزی نخونده بودم. در سفر آخری که به اراک داشتم محمد رضا این کتاب رو بهم داد و گفت احتمالا برات باید جالب باشه. من خیلی وقت بود خوندن رمان و داستان رو کنار گذاشته بودم و خیلی خوشحال
این دومین دوره از مدرک «IBM Full Stack Software Developer Professional Certificate» است. واقعا سطح انتظارم از شرکتی مثل IBM خیلی بالاتر بود، ولی خب برای مرور کردم بد نبود، البته اینکه جاوااسکریپت رو هم کرده بود در این دوره و دیدم در دورههای بعدی
خیلی وقت بود از این سبک فیلمها ندیده بودم، به نظرم فوق العاده بود، یک نگاه متفاوت به جنگ. من همیشه هر وقت اسم جنگ میاد به همین موضوع فکر میکنم. اینکه یک عده آدم نفهم و خالی از صفت دور هم جمع میشوند و
چند روز قبل بابا گفت یک روزتون رو خالی کنید تا یک سمتی بریم، ما هم امروز رو خالی کردیم و قرار شد بریم تا کندوان و برگردیم، ولی از یک جایی به بعد من انداختم توی تونل و همینطوری رفتم تا رسیدیم به چالوس،
یک هفتهی پر چالش دیگه هم پشت سر گذاشتم. این هفته باز شروع کردم به یادگیری و تونستم اولین دورهی مدیریت پروژهی حرفهای گوگل رو تموم کنم و در کنارش اولین دورهی برنامهنویسی فرانت IBM که از فضای ابری شروع میشد رو تموم کنم. گاهی
فکر نمیکردم یک روز بشینم و دورهای پیرامون فضای ابری رو تموم کنم. ولی خب این کار رو کردم و جذاب هم بود، الان چیزهایی میدونم که دیروز نمیدونستم، جالب اینه اونقدر موضوع برای من جذاب بود که تصمیم دارم بیشتر دربارهاش بدونم و حداقل
برای اولین بار در کل زندگیم موفق شدم طلسم زبان رو بشکنم و بعد از گذروندن یک ترم، رها نکنم و دوباره ادامه بدم، امیدوارم تا انتها این بار پیش برم و پروندهی این زبان رو ببندم. من زبان رو فشرده شروع کردم، یک جورایی
من از وقتی یادم میاد عاشق مدیریت پروژه بودم، البته مدیریت پروژههای خودم، جالب اینه که زندگیم رو هم تبدیل کردم به پروژههای مختلف، بیشتر از دو سال میشه که چالش دوازده را طراحی کردم و اینجا دربارهاش مینویسم، چالش دوازه متشکل شده از دوازده
من این کتاب رو از کتابفروشی خودم برداشتم که بخونم، انتظار هر چیزی رو داشتم به جز چیزی که بعد از خوندن کتاب یاد گرفتم. من فکر میکردم «کِی» یک اسم خاص باید باشه، فرمولی چیزی برای کسبوکار یا هر چیز دیگهای به جز مفهوم
فکرش هم نمیکردم بتونم تمومش کنم یا حتی اصلا اونقدر برام جذاب باشه که ادامه بدم، ولی هم تمومش کردم و هم عاشقش شدم. بالاخره مدرک کامل هفتتا دوره رو گرفتم و حتی یک نشان هم گرفتم، من همیشه عاشق این مسخرهبازیها بودم. برای همین