نویسنده: ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.
۳۱اردیبهشت
بیگانه ۲

بیگانه ۲

این فیلم خیلی بهتر فیلم قبلی شده بود، نشون میده چقدر تجربه در بهبود کار مهمه، سفینه در فیلم قبلی خیلی تخیلی بود ولی در این فیلم خیلی جذاب و قابل باور طراحی شده بود. همه‌ی ما تصور جالبی از آدم‌فضایی‌ها داشتیم از بچگی، حداقل من که خیلی داشتم. همیشه هم یک سری موجودات عجیب توی ذهنمون آدم‌فضایی بودن، کمتر تصور کردیم شاید یک سری آدم در جاهای دیگه هم زندگی کنند. راستش خیلی هم نباید دور از ذهن باشه که موجودات دیگه‌ای هم در این عالم زندگی کنند، چون فرض کنید در مجموعه‌ی شمسی با این همه سیاره فقط روی زمین حیات باشه ولی گویا کلی منظومه‌ی دیگه هم کشف شدن، پس این امکان وجود داره که موجوداتی در سایر کهکشان‌ها زندگی کنند. یکی از دلایلی که عاشق شازده کوچولو هستم دقیقا همینه، برای من شازده کوچولو مثل یک آدم‌فضایی جذاب هست. البته آدم فضایی‌های موجود در این فیلم خیلی با شازده کوچولو متفاوت هستند. ما در روی زمین هنوز نتونستیم درست مثل آدم زندگی کنیم نمی‌دونم چه مرضی داریم که بریم فضا زندگی کنیم.

IMDb

۳۰اردیبهشت
نام تو

نام تو

خیلی فیلم دوست داشتنی بود، من وقتی یکی رو خیلی دوست دارم، همیشه دوست دارم بدونم در هر لحظه از زندگیش به چی فکر می‌کنه، چی می‌بینه، چه مشکلاتی داره، اینکه با کفش دیگران راه بریم خیلی جالبه به نظرم، باعث میشه درک بهتری از طرف مقابل داشته باشیم، این طوری اگر راهنمایی و کمکی هم قراره بهش بکنیم، چون از زاویه‌ای که خودش نمی‌بینه موضوعات رو دیدیم خیلی بهتر نتیجه میده، حتی میشه آینده را تغییر داد. البته این فیلم موضوعش چیزی که تعریف کردم نیست ولی من بعد از دیدن فیلم به این چیزها فکر کردم. یاد بعضی از دوستانم افتادم که تلاش می‌کردم زندگی را از زاویه دید اونا ببینم. ارتباطات به نظرم یکی از پیچیده‌ترین بخش‌های انسانیه. البته چیزهای بد هم زیاد داره این اتفاق، اونم اینه خیلی چیزها تو زندگی هر آدمی هست که دوست نداره کسی ازشون باخبر بشه ولی از جهتی بین دو تا آدمی که در هم حل شدن، رازی وجود نداره، هر چند به نظرم هر آدمی باید حریم خصوصی خودش رو داشته باشه، حتی آدم‌هایی که میشه گفت در هم حل شدن.

IMDb

۲۹اردیبهشت
شوالیه تاریکی بر‌می‌خیزد

شوالیه تاریکی بر‌می‌خیزد

واقعا نمی‌دونستم کارگردان سری فیلم‌های بتمن کریستوفر نولانه، خیلی با بعضی از فیلم‌هاش متفاوت بود. ولی شخصیت بتمن رو بیشتر از شخصیت‌های ابرقهرمان دیگه دوست دارم، خیلی به واقعیت نزدیک‌تره، جالب اینجاست که من بیش‌تر آدم خیال‌پردازی هستم تا واقع‌نگر ولی خب نمی‌دونم چرا فیلم‌هایی که باورپذیرتره رو بیش‌تر دوست دارم. فیلم یک نکته‌ی جالبی برای من داشت، اونم نقش روابط احساسی در افول شخصیت آدم بود، خواه این آدم معمولی باشه، خواه ابرقهرمان، هرچند من معتقدم مسائل احساسی تاثیر خیلی بیش‌تری روی آدم‌های غیرمعمولی داره. نکته‌ی جالب دیگه‌ی فیلم نقش مهم گذشته‌ی زندگی ما آدم‌ها در آینده‌مونه. ما از گذشته عبور نمی‌کنیم، حتی فراموش هم نمی‌تونیم بکنیم، گذشته همیشه مثل سایه دنبال ما هست، فقط باید بتونیم کنترلش کنیم وگرنه می‌تونه ما را نابود کنه. نکته‌ی بعدی کنترل ذهن بود. ما می‌تونیم کارهای بسیار عجیب و خارق‌العاده‌ای انجام بدیم، به شرطی که بتونیم روی ذهنمون کنترل داشته باشیم. نمی‌دونم شده اونقدر استرس و اضطراب داشته باشید که نتونید هیچ کاری انجام بدید؟ کنترل بخش مهمی از زندگیه که من هنوز نمی‌تونم خیلی خوب انجامش بدم.

IMDb

۲۸اردیبهشت
رهبری الکس فرگوسن

رهبری الکس فرگوسن

 رهبری الکس فرگوسنکتاب رهبری الکس فرگوسن که خودش نوشته با موخره‌ی مایکل موریتز و ترجمه‌ی خوب شایان سادات که توسط انتشارات میلکان خیلی خوب و با کیفیت چاپ شده یکی از بی‌نظیرترین کتاب‌هایی بوده که تا حالا خوندم، واقعا نمی‌تونستم از خوندن کتاب دل بکنم، این کتاب سرشار از نکات ناب رهبری است و به نظرم این کتاب فقط برای آموزش رهبری نوشته نشده، بلکه نکات بسیار ارزنده‌ای برای داشتن یک زندگی خوب در اون وجود داره که باید کشف‌شون کرد. خوندنش رو به همه توصیه می‌کنم. این کتاب در سیزده فصل نوشته شده که همین خودش جالبه، با این عناوین: خودتان باشید، شناخت اشتیاق، کنار هم گذاردن قطعات، مشارکت دیگران، تعیین استانداردها، سنجش افراد، تمرکز، پیام‌گذاری، رهبری! آری، مدیریت!نه، خط پایان، توسعه‌ی تجاری، ارتباط با دیگران و انتقال. قسمت‌هایی از کتاب هم که درباره‌ی کارلوس کیروش بود عالی بود، به نظرم فرصت‌های بی‌نظیری رو از دست داده این مرد.

«تعجبی ندارد که بهترین بازیکنان و آن‌هایی که بیش‌ترین دوران اوج را دارند، کسانی هستند که می‌توانند از خود در مقابل خواسته‌های دیگران محافظت کنند. کریستیانو رونالدو یکی از همین موارد بود. او نه مشروب می‌خورد و نه سیگار می‌کشید. وقتی هم که به منچستریونایتد آمد، مادر و خواهرش با او زندگی می‌کردند. هرازگاهی هنوز هم می‌توان او را در یک تبلیغ تلویزیونی یا روی جلد مجله‌ای دید که مشغول گذراندن تعطیلات تابستانی در کلوبی مثلا در لس‌آنجلس است. ولی باور نکنید، کریستیانو خوب می‌دانست چطور وقت خود را مدیریت کند.»

۲۷اردیبهشت
انتقام جویان: پایان بازی

انتقام جویان: پایان بازی

با این قسمت هم مثل قبلی خیلی ارتباط برقرار نکردم، هرچند به نظرم خیلی بهتر از قبلی بود، کلا خیلی‌ها استعداد تمام کردن خوب یک فیلم را ندارند، وقتی سریال گیم آف ترونز هم تمام شد، همین حس رو داشتم. مخاطب رو می‌کشونید، می‌کشونید، می‌کشونید بعد یک پایان احمقانه بهش نشون می‌دید و می‌گید باز هم قهرمانان ما پیروز شدند، خب یک بار هم به فنا برید، البته در قسمت قبلی به فنا رفتن ولی خب چه مرضی بود برشون گردونید؟ من کارگردان بودم برشون نمی‌گردوندم. کلا فیلم‌هایی که سعی می‌کنند در زمان سفر کنند به نظرم شبیه فیلم هندی میشن در نهایت. چند جایی از فیلم به هم می‌گفتن خیلی شبیه فیلم Back to the future داره میشه، طرف می‌گفت نه اون فیلم بود ولی این واقعیته، انگار مخاطب نفهمه که داره فیلم می‌بینه.

IMDb

۲۶اردیبهشت
گزارش هفته‌ی هشتم از سال ۱۳۹۹

گزارش هفته‌ی هشتم از سال ۱۳۹۹

هفته‌ای پر از اتفاقات عجیب، به نظر خودم حجم برنامه با توجه به اضافه شدن چند تا برنامه‌ی زمان‌بر خیلی زیاد هست و اذیت میشم تا انجامشون بدم ولی قبل از اینکه تصمیم بگیرم یکم تعدیل کنم برنامه رو خوبه یک هفته‌ی دیگه هم ادامه بدم تا اردیبهشت تمام بشه. این هفته با خوندن کتاب از خوب به عالی که بعدا درباره‌اش خواهم نوشت ایده‌های فوق‌العاده‌ای برای عبور از بحران به ذهنم رسید، فردای اولین شب قدر به طور اتفاقی رفتم یک سری به کتابفروشی بزنم، آدمی رو دیدم که به هیچ عنوان انتظار دیدنش رو در اونجا نداشتم، برای یک لحظه از ذهنم عبور کرد که شاید این اتفاق خیلی اتفاقی نباشه و این یک فرصت برای تحقق ایده‌های عبور از بحرانم باشه، ایده‌ام رو باهاش در میون گذاشتم و همچنان منتظرم، البته این هفته پیگیری می‌کنم و اگر بشه، خیلی اوضاع متفاوتی خواهم داشت و با خیالی نسبتا آسوده ادامه خواهم داد. خیلی دوست دارم درباره‌ی کارهایی که در طول هفته انجام میدم بنویسم ولی ترجیح میدم اول به یک سرانجامی برسند بعد، ولی روند کارها به طور نسبی داره روی غلتک میافته، هر چند خودم هنوز سوار کار نیستم که باید از این هفته درستش کنم. هفته‌ی بدی نبود.

۲۵اردیبهشت
دکتر استرنج‌لاو

دکتر استرنج‌لاو

در کتاب انسان خردمند می‌خوندم که در قرن حاضر دلیلی که کشورها مثل گذشته به هم حمله نمی‌کنند داشتن سلاح‌های هسته‌ای است. در این فیلم یکی از ژنرال‌های آمریکایی دستور حمله‌ی اتمی به روسیه را میده و بعد از اون رئیس‌جمهور آمریکا و وزرا در اتاق جنگ جمع‌ می‌شوند که چطوری این افتضاح را درست کردند. این فیلم کمدی نشون میده که چقدر ساده میشه به حیات در روی کره‌ی زمین پایان داد.

IMDb

۲۴اردیبهشت
شاهدی برای تعقیب

شاهدی برای تعقیب

قضاوت همیشه یکی از کارهای ترسناک زندگیم بوده، البته همه‌ی ما در روز بارها و بارها قضاوت می‌کنیم ولی با خودمون می‌گیم اینا که مهم نیستن، یعنی یک قاتل رو بی‌گناه و یک بی‌گناه رو قاتل نمی‌کنیم. ما خیلی وقت‌ها برای پنهان کردن حقیقت دروغ میگیم و نقش‌های مختلف و باورنکردنی را در زندگی بازی می‌کنیم، داستان‌هایی غیرواقعی  خلق می‌کنیم که اگر به رشته‌ی تحریر درشون بیاریم شاید به یکی از بهترین داستان‌های قرن تبدیل بشوند. جالب‌تر اینجاست که وقتی در مسند قضاوت می‌شینیم، بعدش احساس می‌کنیم عجب قضاوت هوشمندانه و دقیقی داشتیم، حتی خودمون رو تحسین می‌کنیم و در تعجب فرو می‌ریم که چطوری تونستیم چنین تحلیل درست و پیچیده‌ای داشته باشیم! حال آنکه قضاوتی اشتباه داشتیم و درگیر یک داستان دروغین جذاب شدیم، زندگی واقعا پیچیده است و تحلیل زندگی دیگران و اتفاقات اون واقعا ساده نیست و حتی به نظر نشدنی هست، ما هیچ وقت نمی‌فهمیم در لحظه چه چیزهایی در ذهن دیگران می‌گذره، این فیلم رو دوست داشتم.

IMDb

 

۲۳اردیبهشت
پیر پسر

پیر پسر

فیلم پیچیده و خیلی عجیبی بود. میشه گفت درباره‌ی زندگی، گذشته و انتقام بود، ولی انصافا چقدر عجیب! آخر فیلم کلی سوال تو ذهنم ایجاد شد، که واقعا چرا؟ یک دیالوگ خیلی جذاب برای من داشت: «بزرگ‌ترین اشتباهت موفق نشدن در پیدا کردن جواب نبود، اگر دائما سوالات غلط بپرسی، هرگز جواب صحیح رو پیدا نمی‌کنی.»، و البته این دیالوگ پایانی هم عالی بود، «هر چند که من بهتر از یک هیولا نیستم، آیا حق زندگی ندارم!»، در کل فیلم خوبی بود به نظرم، دوستش داشتم.

IMDb

۲۲اردیبهشت
ذهنم پر از دلتنگی است

گاهی دلم برای گذشته تنگ می‌شود

دیروز دچار دلتنگی عمیقی شده بودم، با خودم می‌گفتم به کدوم یکی از آدم‌هایی که این حجم از دلتنگی را در وجودم ایجاد کردن پیام بدم! تصمیم گرفتم به همشون به نوعی پیام بدم. هر کدوم واکنشی متناسب با موقعیت فعلی‌شون نشون می‌داد. برای یکی‌شون بخشی از خاطرات قدیمی رو فرستادم، نوشت «حیف، حیف، حیف»، پرسیدم حیف چی؟ گفت «که نابودشون می‌کردم»، این جمله توی ذهنم موند و یک سوال در ذهنم ایجاد شد که ازش نپرسیدم، آخه آدم هر سوالی رو نمی‌پرسه، می‌خواستم بپرسم می‌دونی مهم‌ترین و بزرگ‌ترین چیزی که نابودش کردی چی بود؟ بعد توی ذهنم داشتم مرور می‌کردم چی بود؟ رویاهام! دوست‌داشتم! زندگیم! یا هر سه یکی بود؟ من تمام تلاشم رو همیشه در هر رابطه‌ای می‌کنم تا دوستانم به رویاهاشون برسند، یا حداقل بهشون نزدیک بشن، یا در مسیر رویاهاشون قرار بگیرند، ولی اونا چی؟ آیا چنین کاری می‌کنند یا بعد از مدتی اسیر رویاها و خودخواهی‌های خودشون می‌شوند! یک سوال مهم هست که همیشه از خودم می‌پرسم، آیا زمانی که من بعضی از آدم‌ها رو زمانیکه هیچ کسی روشون هیچ حسابی نمی‌کرد، کنارشون قرار می‌گرفتم، آیا آدم‌های امروزی‌ زندگی‌شون هم اگر اون موقع بودن انتخاب من رو می‌کردند؟ یا بهتر اگر خودشون جای من بودن با خودشون مواجه می‌شدن چه انتخابی می‌کردن؟ یا حتی گاهی نگاه می‌کنم، سن اونها به سنی که با هم آشنا شدیم میرسه، آیا حاضرن از پول، آینده، موقعیت، زندگی و … خودشون برای بهترین دوستان‌شون بگذرند؟ متاسفانه یا خوشبختانه من همیشه همین انتخاب را می‌کردم برای همینه که زندگیم شده فاصله‌ی بین دلتنگی‌ها.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)