عمومی

۱۳دی
چرا تو برده‌ی احساسات خودت هستی؟

چرا تو برده‌ی احساسات خودت هستی؟

ده سال پیش وقتی به من می‌گفتند بریم سفر؟ احساساتم فوران می‌کرد و سریع با خودم می‌گفتم نکات مثبت سفر کردن خیلی بیشتر از نکات منفی آن هست و با سرعت می‌گفتم بریم، ولی این روزها دیگه با این سرعت تصمیم نمی‌گیرم، چون تجربه‌ی سفرهای زیادی را دارم و برای من نکات مثبت و منفی سفر به یک اندازه است و اگر با منطقم به نتیجه نرسم که من باید به این سفر بروم یا نه! میشه گفت غیرممکن هست برم سفر، ولی همچنان مشکل تصمیمات احساسی را دارم به خصوص در حوزه‌هایی که تجربه‌ی زیادی ندارم، برای همین سوال «در مورد این چه طور فکر می‌کنم؟» را با «در مورد این چه حسی دارم» جا‌به‌جا می‌کنم.

۱۲دی
the usual suspects

The Usual Suspects

فیلم خیلی جذاب و دوست‌داشتنی بود، همیشه عاشق مسائل پیچیده بودم، این فیلم هم پیچیدگی جذابی داشت، هر چند از ابتدای فیلم به صورت ناخودآگاه تونسته بودم حدس بزنم پایان داستان چطوری تمام میشه ولی کارگردان با چیدن صحنه‌هایی که گاهی تکراری بودن، باعث میشد شک کنم، تا اینکه این جمله را شنیدم، «بزرگترین حیله شیطان این بود که همه را متقاعد کرد که وجود ندارد.»، همیشه توی زندگی از آدم‌هایی می‌خوریم که اصلا انتظارش را نداریم، پیشنهاد می‌کنم فرصت داشتید این فیلم رو ببینید. ادامه مطلب »

۱۱دی
کار داوطلبانه برای پرنده‌هاست

کار داوطلبانه برای پرنده‌هاست

این بخش از کتاب را خیلی دوست داشتم، چون همیشه سعی کردم همین مدلی فکر کنم، چند سالی هست بعضی از دوستانم عازم مناطق محروم می‌شوند تا با ساختن، مدرسه، حمام، کتابخانه و … کمکی کرده باشند، ولی من خیلی علاقه‌مند به این سبک کاری نبودم، چون از نظر خودم اگر پانزده روز از زمانم را صرف این کار کنم بتونم در بهترین حالت مثلا یک دیوار بچینم، درحالیکه همین کار را یک بنای ماهر می‌تونه در دو یا سه روز با بهترین کیفیت انجام بده و من هم در مدت پانزده روز می‌تونم مثلا پول ۳۰ روز یک بنا را در بیارم، پس شاید منطقی‌تر باشه من کار خودم را انجام بدم و معادل پول پانزده روز را اهدا کنم، این طوری هم دیوارهای بیشتری کشیده میشه اونم توسط آدم‌های ماهرتری، هم برای اون بنا بازار درست شده، هم پولی اضافه‌تر وجود داره که می‌تونند باهاش کارهای تاثیرگذارتری هم بکنند. البته این به این معنی نیست که دوست ندارم چنین کارهایی بکنم، ولی راستش اگر انجام میدم صرفا به خاطر خودخواهی خودم هست چون دوست دارم و به اون احساسی که در من ایجاد میشه نیاز دارم، برای همین در بیشتر مواقع سعی می‌کنم مالی یا با کار و تخصص خودم کمک کنم.

۱۰دی
چه‌طور یک شارلاتان را رسوا کنیم؟

چه‌طور یک شارلاتان را رسوا کنیم؟

در دوران دبیرستان عاشق مجله بودم، تا دلتون بخواد هم می‌خریدم، یکی از ستون‌های جذابش هم طالع بینی بود، هر وقت اون قسمت را می‌خوندم لذت می‌بردم و با خودم می‌گفتم چقدر جالب، دقیقا همین طوری هست، جالب اینجاست که همیشه هم قسمت‌های مرتبط با ماه تولد خودم رو فقط می‌خوندم، تا اینکه یک بار کنار دوستم نشسته بودم و بهش گفتم می‌خوای طالع تو هم بخونم؟ استقبال کرد و اونم گفت چه جالب، دقیقا همین طور هست، ولی من خیلی رفتم توی فکر و شروع کردم طالع‌بینی بقیه را هم خوندم، جالب بود، چون تمام دوازده ماه در مورد من صدق می‌کرد، تو آدم باهوشی هستی، تو فرصت‌های زیادی در زندگی داری، تو رویاهای بزرگی داری، تو خانواده خوبی داری، انصافا طرف غیب گفته بوده به تنهایی، از اون به بعد صرفا برای فان هر از چند گاهی می‌خوندم و می‌خندیدم.

۹دی
سرعت‌گیر در مقابل شماست!

سرعت‌گیر در مقابل شماست!

«استخری داریم که در آن نیلوفرهای آبی رشد می‌کند، گل‌ها سریع تکثیر می‌شود و هر روز فضایی که اشغال می‌کند دو برابر می‌شود. ۴۸ روز طول می‌کشد تا استخر به طور کامل با نیلوفرهای آبی پوشانده شود. چند روز طول می‌کشد تا نیمی از استخر پوشانده شود؟ تا جواب‌ را ننوشتی ادامه مطلب را نخوان.◊»

«برای این سوال یک جواب حسی وجود دارد و یک جواب درست، اول جواب حسی و سریع به ذهن می‌رسد. ۲۴ روز، اما غلط است، جواب درست ۴۷ روز است، آیا به سوال درست جواب دادی؟◊»

«فکر کردن خسته‌کننده‌تر از حس کردن است. بررسی‌های منطقی، به نسبت واگذاری چنین مسائلی به حس، نیازمند عزم بیشتری است. به بیان دیگر افراد احساسی تمایل کمتری به بررسی دارند.◊»

«اگر از خودت راضی نیستی و می‌خواهی آن را بهتر کنی، با ساده‌ترین سوال‌های منطقی هم نقادانه برخورد کن. هر چیزی که پذیرفتی به نظر می‌رسد درست نیست. جواب‌های ساده‌ای را که به ذهنت خطور می‌کند، رد کن. سپس یکبار دیگر تلاش کن.

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۸دی
It's a Wonderful Life

It’s a Wonderful Life

بعد از «فارست گامپ» بهترین فیلمی بود که دیدم،  همیشه دوست داشتم چنین فیلمی وجود داشت و من می‌دیدم، غافل از اینکه چنین فیلمی را در سال ۱۹۴۶ ساخته بودن، همیشه دوست داشتم بدونم حضورم در این دنیا چه تاثیری داره، اصلا اگر من نباشم دنیا چه شکلی میشه! گاهی کارهایی برای کسی انجام میدم و بعد ناراحت می‌شم که چرا انجام دادم، ولی مادرم همیشه بهم میگه شاید جزئی از ماموریت تو در این دنیا همین بوده که مدتی یک سری چیزها به بعضی‌ها یاد بدی و یا دستشون و بگیری از یک جاهایی رد کنی و بری، بهم می‌گفت شاید اگر تو نبودی اتفاق‌های بدی براشون می‌افتاد، آینده‌شون خراب میشد، همیشه بهم میگه باید انتخاب کنی چه کارهایی را انجام بدی که ارزشش رو داشته باشه، حتی گاهی لازمه کارهایی را انجام بدی که اون کارها تو رو از رویاهات دور میکنه ولی دنیا رو جای بهتری میکنه برای زندگی، بعد از دیدن این فیلم جمله‌جمله‌ی حرف‌های مادرم لذت‌بخش‌تر از همیشه شد برام و قلبم آروم‌تر از همیشه. ادامه مطلب »

۷دی
با احتیاط حمل شود

با احتیاط حمل شود

چند سال پیش با دوستی آشنا شدم که از نظر من داشت مسیر اشتباهی را می‌رفت، در اولین فرصت اطرافیانش را تغییر دادم، آدم‌های جدید خیلی جلوتر ازش بودن و طرز فکر و بینش متفاوتی داشتند، اوایل احساس خوبی نداشت ولی من مدام بهش می‌گفتم تو خیلی باهوش هستی و استعداد‌های زیادی داری، در حالیکه شاید این طوری هم نبود، اوایل کارم خیلی سخت بود چون مجبور بودم خودم خیلی چیزها را بهش یاد بدم ولی بعد از مدتی که شروع کردم به تصویر‌سازی از آینده‌‌اش و ساختن یک دنیای هیجان‌انگیز، شرایط کمی تغییر کرد، دیگه خودش حرکت می‌کرد، یاد می‌گرفت، یه جورایی میشه گفت بهش یاد داده بودم چطوری باید یاد بگیره، بعد از مدتی دیگه عقب‌تر از کسی نبود و نسبت به آدم‌های گذشته‌ی زندگیش جلوتر بود، چون انتظاراتش را تغییر داده بودم.

۶دی
چرا چیزهای کوچک بزرگ جلوه می‌کنند؟

چرا چیزهای کوچک بزرگ جلوه می‌کنند؟

«وزن متوسط کارمندان یک شعبه را در نظر بگیریم، به جای بررسی هزار شعبه، فقط دو تا را بررسی می‌کنیم، یک شعبه‌ی بسیار بزرگ و یک شعبه‌ی بسیار کوچک. شعبه‌ی بزرگ هزار کارمند دارد و شعبه‌ی کوچک فقط دو کارمند. وزن متوسط در شعبه‌ی بزرگ‌تر به وزن متوسط کل جامعه میل می‌کند، مثلا حدود ۷۸ کیلوگرم. مستقل از این که چه کسی استخدام یا اخراج می‌شود، این مقدار تغییر عمده‌ای نخواهد کرد. اما قضیه در مغازه‌ی کوچک فرق می‌کند. در چنین مواردی، تپل یا استخوانی بودن همکار مدیر فروشگاه تغییر چشمگیری در وزن متوسط ایجاد خواهد کرد. چیزی که با آن آشنا شدید همان قانون اعداد کوچک است◊»

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۵دی
چه درد خوبی

چه درد خوبی

گاهی توی زندگیم به آدم‌هایی بر می‌خورم که کلی زمان گذاشتن مثلا دکتر شدن، یا زمان و زحمت زیادی کشیدن برنامه‌نویس شدن و …، خیلی هم بهش افتخار می‌کنند، چون زحمت زیادی براش کشیدن، در کنارش هم راضی نیستن و حاضر نیستن چیزی که با این زحمت به دست آوردن را کنار بزارن و کار دیگه‌ای شروع کنند، به خصوص کارهایی که شاید به دست آوردن‌شون اونقدر‌ها هم تلاش و زحمت نیاز نداشته باشه و اثرش در زندگی‌شون خیلی بیشتر باشه، من خودم به شخصه بعضی از کارهایی که بهشون افتخار هم می‌کنم به کسی توصیه نمی‌کنم انجامش بدن، چون به نظرم نمی‌صرفه، باید تلاش کنیم اسیر توجیه تلاش نشیم.

۴دی
The Silence of the Lambs

The Silence of the Lambs

خیلی پیش میومد اسم «سکوت بره‌ها» را بشنوم، ولی هیچ وقت نمی‌دونستم اسم یک فیلم هست، تماشای این فیلم خوب برای من خیلی سخت بود چون پر بود از صحنه‌های خشن، ولی خیلی دوست داشتم فیلمی که پنج جایزه‌ی بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلم‌نامه و بهترین بازیگران زن و مرد مراسم اسکار را از آن خودش کرده ببینم.

این فیلم بر اساس رمان توماس هریس با همین نام به کارگردانی جاناتان دمی ساخته شده، این فیلم داستان کلاریس استارلینگ یک کارآموز FBI است که ماموریت پیدا می‌کند تا از طریق گفتگو با روانشناس آدم‌خواری به نام دکتر هانیبال لکچر از رازهای قتل‌های فرد عجیبی به نام بوفالو که پوست قربانیانش را می‌کند پرده برداری کند. ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)