عمومی

۲۷اسفند
مؤخره

مؤخره

پاپ از میکل‌آنژ پرسید «راز نبوغت را به من بگو. چگونه مجسمه‌ی داوود، شاهکار تمام شاهکارها، را ساختی؟» جواب میکل‌آنژ این بود «ساده است. هر چیزی را که داوود نبود تراشیدم.»

«بیا صادق باشیم. ما به درستی نمی‌دانیم چه چیزی عامل موفقیت ماست، نمی‌توانیم به دقت بگوییم چه چیزی خوشحال‌مان می‌کند. ولی با قطعیت می‌توانیم بگوییم چه چیزی موفقیت و شادی ما را نابود می‌کند. این درک، با وجود سادگی‌اش، بسیار اساسی است: دانستن منفی (شناخت نبایدها) بسیار قدرتمند‌تر از دانستن مثبت (شناخت بایدها) است. شفاف‌اندیشی و زیرکانه عمل کردن به معنای به کارگیری شیوه‌ی میکل‌آنژ است: بر داوود تمرکز نکن. به جای آن، بر هر چیزی که داوود نیست تمرکز کن و آن را بتراش، در مورد ما: تمام خطاها را کنار بزن. در این صورت شفاف‌اندیشی ظاهر می‌شود. این همان چیزی است که که سرمایه‌گذار افسانه‌ای، وارن بافت، درباره‌ی خودش و شریکش، چارلی مانگر، می‌گوید، «من و چارلی یاد نگرفته‌ایم چگونه مسائل دشوار تجاری را حل کنیم. آن چه ما بلدیم این است که چطور از آن‌ها دوری کنیم.» به مسیر منفی خوش‌آمدی.◊»

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۲۶اسفند
چرا نباید اخبار را دنبال کنی؟

چرا نباید اخبار را دنبال کنی؟

«زلزله در سوماترا، سانحه‌ی هوایی در روسیه، مردی که سی‌سال دخترش را در زیر زمین زندانی کرد، جدایی هایدی کلام از سیل، حقوق‌های بالا در بانک‌های آمریکا، حمله در پاکستان، استعفای رئیس جمهور مالی، رکورد جدید جهانی در پرتاپ وزنه، آیا واقعا نیازی هست همه‌ی این چیزها را بدانی؟◊»

«ما به طرز اعجاب‌‌آوری بمباران اطلاعاتی می‌شویم، اما به طرز اعجاب‌آوری کم می‌دانیم. چرا؟ چون دو قرن پیش، قالب مسمومی از اطلاعات را تحت عنوان «اخبار» خلق کردیم، اخبار برای ذهن به مثابه قند است برای بدن: اشتهاآور، آسان هضم و در دراز مدت بسیار مخرب، دلایل زیادی برای دوری از اخبار وجود دارد. این جا به سه مورد عمده‌اش اشاره می‌کنیم:◊» ادامه مطلب »

۲۵اسفند
دیوانه‌های سرعت راننده‌های مطمئنی خواهند شد

دیوانه‌های سرعت راننده‌های مطمئنی خواهند شد

«باور کردنش سخت است، اما دیوانه‌های سرعت نسبت به آن‌ها که رانندگان محتاط نامیده می‌شوند با احتیاط بیشتری رانندگی می‌کنند، چرا؟ خب، این مثال را ببین: فاصله‌ی میامی تا وست‌پالم‌بیج حدود ۱۲۰ کیلومتر است. رانندگانی را که این مسافت را در یک ساعت یا کمتر طی می‌کنند در گروه «رانندگان بی‌ملاحظه» قرار می‌دهیم، چون با میانگین سرعت ۱۲۰ کیلومتر بر ساعت یا بیشتر رانندگی می‌کنند. بقیه را در گروه «رانندگان محتاط» می‌گذاریم. کدام گروه سوانح کمتری را تجربه می‌کنند؟ بی‌تردید رانندگان بی‌ملاحظه. همگی این سفر را در کمتر از یک ساعت انجام می‌دهند و نمی‌توانند در هیچ سانحه‌ای دخیل باشند. این مسئله به طور خودکار تمام رانندگانی را که دچار سانحه می‌شوند در گروه رانندگان محتاط قرار می‌دهد. مثال ذکر شده یک خطای فریب‌آمیز را تشریح می‌کند.◊»

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۲۴اسفند
جست‌و‌جوی سپربلا از عصر حجر

جست‌و‌جوی سپربلا از عصر حجر

نمی‌دونم چرا ما آدم‌ها دوست داریم همیشه یک دلیلی برای موفقیت یا شکست‌هامون داشته باشیم، هر چند وجود ندارند، مثلا چرا از بهترین دوستت جدا شدی؟ مگه بهترین دوستت نبود؟! اینقدر با این سوالات مواجه میشی که مجبور میشی بگردی و یک دلیلی هر چند احمقانه پیدا کنی، حالا این دلیل می‌تونه خیلی به نفع خودت باشه، یعنی خودت رو خوب جلوه بدی و طرف را خیلی بد، یا خیلی خنثی باشه، به نظرم هر دلیلی که پیدا کنی، مزخرف هست، چون هیچ وقت یک دلیل وجود نداره، مجموعه‌ای از دلایل خیلی زیاد هست که کنار هم جمع می‌شوند و در نهایت منجر به یک اتفاق می‌شوند، این مورد درباره‌ی شرکت‌ها هم صادق هست، هیچ وقت دلیل شکست یا موفقیت کارکردن یا برنامه‌ریزی کردن نیست، مجموعه‌ای از دلایل بسیار زیاد هست که به نظرم باید همیشه روی کاغذ آوردشون، حداقل تا جایی که امکانش وجود دارد.

۲۳اسفند
کشیدن دایره‌ی هدف دور تیر

کشیدن دایره‌ی هدف دور تیر

اول هر سال برای خودمون کلی برنامه‌ریزی می‌کنیم، آخر سال وقتی از ما سوال می‌کنند چقدر به اهداف سال پیشت رسیدی، با غرور شروع می‌کنیم به داستان‌سرایی، درباره‌ی چیزهایی حرف می‌زنیم که اصلا در برنامه وجود نداشتند، با رسیدن به این نکته شگفت‌زده می‌شوی که چطور اهداف اولیه کم‌رنگ شده، این اهداف، آرام و پنهانی، با اهدافی که خودمان مشخص کردیم و همیشه قابل دستیابی‌اند، جایگزین می‌شود. اگر با چنین اهدافی مواجه شدی، زنگ خطر باید به صدا دربیاید. این معادل است با این که تیری را پرتاب کنی و بعد از آن دایره‌ی هدف را دور جایی که تیر فرود آمده بکشی.

۲۲اسفند
چرا چک‌لیست‌ها فریبت می‌دهند؟

چرا چک‌لیست‌ها فریبت می‌دهند؟

«ما در درک اتفاقاتی که نیافتاده‌اند مشکل داریم. ما در برابر آن چه وجود ندارد نابیناییم. وقتی جنگی وجود دارد، متوجه‌ی آن هستیم، اما در دوران صلح برای نبود جنگ ارزش قائل نمی‌شویم. اگر سالم باشیم، به ندرت راجع به بیمار بودن فکر می‌کنیم. یا اگر در شهر کانکون از هواپیما پیاده شویم، برای فکر  کردن به این که در پرواز حادثه‌ای رخ نداده وقتی صرف نمی‌کنیم. اگر بیشتر به فقدان‌ها فکر کنیم، ممکن است واقعا خوشحال‌تر باشیم. اما این یک کار ذهنی دشوار است. بزرگ‌ترین سوال فلسفی این است که چرا یک چیز وجود دارد و «هیچ‌چیز» وجود ندارد. انتظار پاسخ سریع نداشته باش. به عبارت دیگر، خود همین سوال ابزار مفیدی به دست می‌دهد برای مبارزه با اثر خصوصیت مثبت.◊»

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۲۱اسفند
خود قایق مهم‌تر از پارو زدن است

خود قایق مهم‌تر از پارو زدن است

نمی‌دونم برای شما هم پیش اومده یا نه، ولی برای من گاهی که به صورت اتفاقی کنار بعضی از آدم‌هایی که از بیرون موفق و متخصص به نظر میان می‌شینم و هم کلام میشم، احساس می‌کنم وقتم تلف شده و این آدم‌ها در حد چیزی که به نظر میان نیستن، کانمن میگه: «سخت است تصور کنی مردم با اشتیاق کتاب‌هایی را می خرند که به دست پیشتازان تجاری که فقط کمی از میانگین بهترند، نوشته شده‌اند»، کانمن تحقیق جالبی هم درباره‌ی مشاوران انجام داده و آخرش میگه شرکت‌ها به جای مهارت به شانس جایزه دهند. از همه جذاب‌تر نظر وارن بافت هست که میگه نباید از مدیرعامل‌ها بت بسازید، «یک پیشینه‌ی مدیریتی خوب بیشتر تابعی است از این که در تجارت سوار چه قایقی شده‌ای، نه این که چقدر خوب پارو می‌زنی»

۲۰اسفند
ماموریت با موفقیت انجام شد

ماموریت با موفقیت انجام شد

«دیویدآلن، نویسنده‌ی کتاب پر فروشی که عنوانش به شایستگی، به پایان رساندن کارها است، استدلال می‌کند فقط یک هدف دارد. این که ذهنی به شفافیت آب داشته باشد. برای چنین چیزی، لازم نیست کل زندگی خود را به تکه‌های منظم دسته‌بندی کنی. اما چنین چیزی به این معناست که تو برای مواجهه با بخش‌های آشفته‌، نیاز به یک برنامه‌ی مشروح داری. این برنامه‌ریزی باید به کارهایی گام‌به‌گام و ترجیحا مکتوب تقسیم شده باشد. فقط وقتی این کار انجام شود، ذهن تو آرام می‌گیرد. صفت مشروح مهم است، برنامه‌ریزی مهمانی تولد همسرم یا پیدا کردن شغل جدید بی‌ارزش است. آلن مخاطب خود را وادار می‌کند تا این پروژه‌ها را به بیست تا پنجاه کار جدا بشکافند.◊»

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

۱۹اسفند
کسی که چکش به دست دارد فقط میخ را می‌بیند

کسی که چکش به دست دارد فقط میخ را می‌بیند

نمی‌دونم برای شما هم پیش اومده یا نه، ولی من مدتی حالم خوب نبود، البته الانم حال جسمی‌ عجیبی دارم، وقتی به پزشک عمومی مراجعه می‌کردم با توجه به سطح دانشی که داشت چند تا استامینوفن با شربتی چیزی می‌داد، می‌گفت چیزی نیست، سرما خوردی، فرداش که بهتر نمی‌شدم به دکتر متخصص مراجعه می‌کردم، می‌گفت باید آندوسکوپی بشی، با خودم گفتم شاید ریشه‌ی عصبی داشته باشه، وقتی به پزشک روانشناس مراجعه کردم هم بهم گفت تو اضطراب شدید داری و کلی دارو نوشت، خلاصه پیش هر کسی رفتم با چکشی که دستش بود، میخی دید و خواست بکوبه روش، درحالیکه اوضاع من رو به بهبود نبود، من برای اینکه در کار فقط میخ را نبینم شروع کردم به یادگرفتن علوم مختلف و مرتبط با کارم، نتیجه بی‌نظیر بود، یادگرفتم باید کمبود‌های خودم را پیدا کنم و برای متعادل کردنشون روش‌ها و دانش مناسبی پیدا کنم و حداقل یکسال وقت بزارم تا کمی مسلط بشم روی موضوع، امسال خیلی بهتر یادگرفتم چطوری با بعضی از بیماری‌هام کنار بیام.

۱۸اسفند
چرا اینقدر زیاد مسئولیت می‌پذیری؟

چرا اینقدر زیاد مسئولیت می‌پذیری؟

من خیلی درگیر این موضوع هستم، برنامه‌ریزی می‌کنم، از نظرم خیلی برنامه‌ریزی دقیق و واقع‌گرایانه‌ای هم هست ولی در عمل هیچ چیزی طبق برنامه پیش نمیره، البته امسال در حوزه‌ی کاری یکم موفق‌تر از سال‌های پیش عمل کردم و کلی یاد گرفتم، احساسم اینه برنامه‌های اصلی شرکت برای سال بعد خیلی منطقی‌تر هست چرا که اول برنامه‌ریزی دقیق کردیم و من به هر برنامه‌ ۳۰ درصد زمان اضافه کردم و در نهایت ۲۵ درصد دیگه هم به زمان کل پروژه اضافه کردم، انصافا اگر سال بعد نتونیم برنامه‌های شرکت را محقق کنیم، مشکل جای دیگه‌ای هست، در برنامه‌ریزی شخصی هم مدل‌های جدیدی را پیاده سازی کردم، امیدوارم امسال جواب بگیرم و دربارش یک مطلب بنویسم، ولی همین جا یک نکته را بگم که برنامه‌ریزی دقیق زمانبندی شده مثلا از ساعت فلان تا فلان باید فلان کار را بکنم صددرصد غلط و اشتباه هست و نباید بیشتر از توانمون که طی سال‌های پیش واقعا باید مشخص شده باشه مسئولیت و کار قبول کنیم.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)