عمومی

۱۷دی
برف، زمستون

هنوزم یادمه، فقط دیگه مهم نیست.

هنوزم یادمه، همون شب های برفی که همه توی خونه هاشون کنار بخاری نشسته بودن و داشتن از تماشای تلویزیون لذت می بردن، گوشی رو بر می داشت و به اولین اسم دفترچه تلفنش زنگ می زد و می گفت چقدر دلش می خواد زیر برف قدم بزنه، می دونست هیچ وقت نه نمی شنوه، چند دقیقه بعد جلوی در منتظرش بود تا بیاد پایین، اولین رد پاها روی فرش سفیدی که آسمون پهن می کرد اون شب ها برای اون دو تا بود، هیچ کس توی خیابون ها نبود، نگاهشون به زیر پاشون بود، به رد پایی که به جا می ذاشتن، حتی گاهی بر می گشتن و به نقاشی خودشون روی برف ها نگاه می کردن و می خندیدن و خوشحال از اینکه اون شب رو از دست ندادن. ادامه مطلب »

۱۴دی
بازگشت به کافه چرا

بازگشت به کافه چرا

چند ماه پیش دوستی ازم خواست با هم به کافه ای بریم و بعد از سال ها یکم گپ و گفت کنیم، من هم رفتم، همراهش کتابی با عنوان کافه ای به نام چرا؟ بود، نمی دونم چرا اینقدر نظرم رو به خودش جلب کرد، ازش گرفتم و حتی مدت ها بعد هم نخوندمش، دیگه خبری هم از اون دوستم نشد، ولی وقتی شروع کردم به خوندش، یکی از بهترین تجربه های کتاب خونی من رو رقم زد، انصافا کتاب خیلی خوبی بود، شاید به این دلیل که ذهن من مدت زیادی بود که درگیر سوالاتی بود که جان از خودش در کافه ای به نام چرا می پرسید، این کتاب رو برای شصت نفر خریدم و بهشون هدیه دادم، حتی برنامه های خاص دیگه ای هم تو ذهنم هست که دوست دارم انجامش بدم، چند روز پیش به دوستی گفتم این کتاب رو بخونه، به هر کتاب فروشی می رفت پیدا نمی کرد تا اینکه بهم زنگ زد و گفت، چیزی که میگی رو نداره ولی کتابی با عنوان بازگشت به کافه چرا هست، من هم بی اختیار گفتم لطفا اون رو برای من بگیر و این شد که ماجرای من در کافه چرا ادامه دار شد، … ادامه مطلب »

۹دی
رادیو درون

رادیو درون

آخر شب نهم دی ۱۳۹۶، نشسته بودیم طبقه بالای کافه زمستون، همون میزی که وقتی از پله ها بالا میای اول نظرت رو به خودش جلب می کنه روی همون صندلی همیشگی نشستم که بتونم آدم ها رو ببینم، رو به روم باد نشسته بود و کنارم ابر، فایده ای نداشت، اتفاقی قرار نبود بیافته، همه چیز یک اتفاق بود که شاید نقطه شروع و پایانش پشت همون میز قرار بود اتفاق بیافته بدون هیچ جا به جایی، یعنی بدون حرکت، بلند شدم، با ابر دست دادم و باد رو در آغوش گرفتم، لبخندی زدم، دلم می خواست کلی حرف بزنم ولی فایده ای نداشت، دوباره نگاهش کردم، لبخندی زدم و تنهایی از در کافه خارج شدم، احساس عجیبی داشتم، مدت ها بود چنین حس تلخی نداشتم ولی باید می رفتم، خوشحال بودم چون هر کاری به ذهنم رسیده بود انجام داده بودم و ناراحت برای اینکه قرار نبود بارونی بباره،… ادامه مطلب »

۸دی
edwardaobara

قول، قول است

نمی دونم چرا این کتاب رو خریدم، درسته «قول، قول است» عنوان کتابی هست که وین دایر نوشته و محمد رضا آل یاسین اون رو ترجمه کرده و انتشارات هامون هم چاپ اش کرده ولی انصافا پر از غلط املایی بود، بگذریم، شاید به خاطر فیلم فارست گامپ خریدمش، هیچ وقت اون صحنه از فیلم رو فراموش نمی کنم که دوستش بهش گفت، بابا مرده و تو خودت این کار و به تنهایی راه انداختی، چرا باید سهمی به بابا بدی! گفت قول، قول هست، این فیلم بی نظیر هست، من خودم بیش از دوازده بار دیدمش، توصیه می کنم ندیدید حتما ببینید و اگر دیدید دوباره ببینید، شاید هم به خاطر وین دایر این کتاب رو خریدم چون از کتاب های دیگه ای که ازش خونده بودم راضی بودم، من همیشه چند صفحه از کتاب رو موقع خرید می خونم ولی این بار حتی لای کتاب رو هم باز نکردم و خریدمش، ولی خیلی راضی هستم از خریدش. ادامه مطلب »

۳۰آذر
یلدا هم رفت

پاییز هم رفت، …

پاییز هم با همه خوبی ها و بدی هاش تمام شد و رفت، باز هم مثل همیشه عده ای آمدند و عده ای هم رفتند، خوشبختانه تونستم این ماه هم چهار تا کتاب بخونم، هشت تا پست بلاگ بنویسم و کارهایی رو انجام بدم که فعلا نمی خوام درباره شون چیزی بنویسم، این بار می خوام خلاصه ترین گزارشم رو از فعالیت های یک ماه گذشته و حتی پاییز بنویسم، باید این هم درباره پاییز بگم که بهترین پاییز زندگیم بود، با وجود تمام فراز و نشیب ها و شادی و غم هایی که داشت، حالا دیگه خودم رو برای دی آماده می کنم، تصمیم دارم علاوه بر کارهایی که قبلا تصمیم داشتم انجام بدم پای صحبت آدم های زیادی بشینم و داستان زندگی شون رو گوش بدم.

۲۷آذر
بیت کوین سکه ارز

رویایی که ارزش سرمایه گذاری نداشت!

امروز یه توییت کردم:

خرید دلار، سکه، بیت کوین و هر چیز شبیه اینا که منتظر بشینی پولت و چند برابر کنن مسخره است از نظر من، یعنی شما هیچ رویایی ندارید که همین الان نیاز به پول داشته باشه و بخوایید روش سرمایه گذاری کنید؟ یکم به فکر کار و تلاش مفید هم باشید.

با موجی از حملات مواجه شدم، که تو از سرمایه گذاری چیزی نمی فهمی، مردم آمریکا و اروپا دارن میخرن یعنی اونا نمی فهمن فقط تو می فهمی و کلی حرف های جالب دیگه، جالب تر این بود که کسی ریپلای نمیداد فقط کوت می کرد و می خواست خفن بودن خودش رو یه جورایی به رخ بقیه بکشونه و از نگاه خودش من و مسخره کنه، منم می خوندم و می خندیدم و لذت می بردم، راستش تو چند روز گذشته یکی پیش من اومد که ایده خفنی دارم و کسی نمی فهمه، منم گفتم باشه اجراش کن منم کمکت می کنم، بهش گفتم چقدر حاضری روش سرمایه گذاری کنی؟ گفت می خواستم سرمایه گذاری کنم که دنبال سرمایه گذار نمی گشتم، بهش گفتم یعنی پولی نداری؟ گفت چرا رفتم روی بیت کوین سرمایه گذاری کردم، بهش گفتم چرا روی ایده خودت نمیزاری، گفت مگه عقلم کمه! می دونی چقدر سود می کنه! بهش گفتم لعنتی تو خودت به ایده خودت ایمان نداری و برات مهم نیست و ارزش ریسک نداره چطوری از بقیه انتظار داری روی رویاهای تو سرمایه گذاری کنن! ادامه مطلب »

۲۳آذر
دانسته هایت را به کار بگیر

دانسته هایت را به کار بگیر

این کتاب رو بعد از جلسه ای که با یکی از دوستان جدیدم داشتم هدیه گرفتم، این کتاب نوشته کن بلانچارد بود که نویسنده کتاب های پر فروشی در دنیاست، محتویات کتاب خیلی عالی بود، یه جورایی ماجرای گفت و گوی من و یکی از دوستانم از اول مهر تا امروز هست، دوستم عادت داشت بلاگ چند تا آدم خاص رو دنبال می کرد و مطالب آموزشی اونها رو دو ثانیه بعد از انتشار می خوند، من مدام سر این مسئله باهاش بحث می کردم و همیشه می گفت تو با این بندگان خدا چه مشکلی داری! منم می گفتم با اونا مشکلی ندارم، با تو مشکل دارم که وقتت رو صرف مطالعه چیزهایی می کنی که قرار نیست در آینده به دردت بخوره و معلوم نیست اصلا بتونی ازشون استفاده بکنی، ذهنت و فقط پر می کنی از مشتی آشغال که به درد نمی خورن، بعد از کلی مقاومت پذیرفت و این روزها بعد از یکی دو ماه نخوندن اون بلاگ ها هنوز زنده است و دیگه محتواهایی رو می خونه که به دردش می خوره و می تونه سریع به کار ببنده، در راستای عملی کردن دانسته هامون آدم هایی به عنوان پشتیبان به شدت با ارزش و مهم هستن، باید همچین آدم هایی رو دور و بر خودمون داشته باشیم تا ما را حمایت کنن و بتونیم به دانسته هامون جامه عمل بپوشونیم، نباید برای یادگیری گارد بگیریم و احساس کنیم خیلی می فهمیم و دیگه نیاز به یادگیری نداریم.

قفسه کتاب های من

۲۲آذر
یادگیری

مسئله ای به نام یادگیری

این روزها برای راه اندازی چند تا بخش دیوونه بازی جدید در شرکت مشغول مصاحبه با آدم های مختلف هستم، در این مطلب دوست دارم درباره نظراتم نسبت به چیزهایی که گفتم و شنیدم در این مصاحبه ها یه چیزهایی بنویسم، شاید در آینده بیشتر تاییدشون کردم یا حتی ردشون کردم، اولین چیزی که نظرم رو خیلی جلب کرد و بین اکثریت قریب به اتفاق اونا هم مشترک بود، خود بزرگ پنداری یا اعتماد به نفس کاذب بود، وقتی ازشون می پرسیدم تو این دنیا دنبال چی می گردید جواب درستی نمی شنیدم تنها چیزی که روش تاکید زیادی داشتن این بود که آدم خیلی خفنی هستن و بقیه به اندازه اونا نمی فهمن و براشون سوال بود که چرا بقیه نمی فهمن. ادامه مطلب »

۱۹آذر
مهارت های تاثیرگذاری و نفوذ کلام

مهارت های تاثیرگذاری و نفوذ کلام

مدتی هست به این سبک کتاب ها و موضوعات علاقه مند شدم، البته هنوز به یک منبع خوب و قابل قبولی نرسیدم، اگر شما کتاب خوبی در این زمینه می شناسید حتما به من معرفی کنید، این کتاب هم بد نبود چیزهای خوبی یاد گرفتم، یکم ادبیاتش روان نبود، حس کردم بعضی جاها خیلی سخت گرفته، وقتی قراره سخنرانی راحت و ارتباط برقرار کردن ساده رو آموزش بدیم باید خودمون از ادبیات صمیمانه و روان استفاده کنیم به نظر من، این کتاب نوشته محمد رضا آل یاسین بود، البته دید خوبی در این زمینه به من داد و بخشی که در قالب جدول برای آشنایی با بعضی از ارتباطات غیرشفاهی بود رو دوست داشتم، به خصوص که همیشه غیر ارادی به این نکات دقت می کردم و در تصمیم گیری های لحظه ایم در ارتباط با دیگران تاثیر گذار بود، شاید کتاب های بهتر و تخصصی تری هم بتونم پیدا کنم.

قفسه کتاب های من

۱۸آذر

این ماه کجا داری میری؟

خیلی وقت بود اینجا چیزی ننوشته بودم، دلیلش نداشتن موضوع و بی حوصلگی و … نبود، به خاطر حجم بالای کارهایی بود که تصمیم گرفته بودم حتما انجامشون بدم و از خودم خیلی راضی هستم به خاطر تصمیماتی که اول ماه گرفتم و انجامشون دادم و یا در حال انجامشون هستم، اول مهر برنامه ریزی جالبی برای خودم کردم و انجامش دادم، آبان برنامه ریزی متفاوتی نسبت به ماه قبل کردم و اونم انجام دادم و ماه آذر گل سر سبد ماه های قبلی هست چون از تجربیات ماه های پیش استفاده کردم به نظر خودم یکی از بهترین برنامه ریزی های خودم رو انجام دادم و تا حد خیلی خوبی تا این لحظه موفق شدم انجامش بدم، البته همیشه میشه بهتر از چیزی شد که در حال حاضر هستیم ولی اگر نسبت به گذشته بررسی کنیم اتفاقات خیلی هیجان انگیزی افتاد، چون کارها به هم وابسته هستن می خوام بعد از به نتیجه رسیدن شون دربارشون مطلب بنویسم، این روزها حس می کنم خیلی بیشتر از قبل خودم رو می شناسم و در مسیر درست تری حرکت می کنم. ادامه مطلب »

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه